تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - گزارش زنده از مرگ- حمیدرضا شکارسری
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

همه انسان ها مرگ انديش هستند اما تنها معدودي از انسان ها مرگ آگاه هم به حساب مي آيند. همه مرگ انديشند زيرا از بدو تولد با آن روبه رويند و نمي توانند از آن بگريزند. از اين منظر، مرگ واقعيتي بيروني است و به همين دليل تسلط و اشراف و آگاهي كامل برآن ناممكن به نظر مي رسد. براي برخي اما مرگ يك واقعيت دروني شده است و به همين دليل تسلط و اشراف و آگاهي كامل برآن نه تنها ممكن بلكه قطعي است. از منظر نخست، مرگ توصيف مي شود و از منظر دوم، مرگ به نمايش درمي آيد.
    
    
    به اين ترتيب اشعار برآمده از مرگ انديشي، هراس عظيم و يا شوق بزرگ شاعرانشان را در رويارويي با مرگ منعكس نموده اند. در اين اشعار، مرگ تجربه نمي شود و تنها، هدف وعده اي هراس آور يا شوق انگيز واقع مي گردد.
    
    
    <مرگ/ چون سنگ است/ بي آنكه بدانيم چرا/ و ساكت و سرد/ است/ بي آنكه او را خوب بشناسيم.>1 : بيژن جلالي
    
    
    <و نترسيم از مرگ/ مرگ پايان كبوتر نيست/ مرگ وارونه يك زنجره نيست/ مرگ در ذهن اتاقي جاري است/.../ گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد/ و همه مي دانيم / ريه هاي لذت، پر اكسيژن مرگ است.>2 :  سهراب سپهري
    
  اما اشعار برآمده از مرگ آگاهي همراه با شهودي شاعرانه، انگار در حين مرگ سروده شده اند.

ادامه مقاله...

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 20:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |