|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
شیخ را وقتی فراغتی حاصل گشته، در اندرونی با اهل و عیال به تناول میان وعده مشغول و تماشای جعبه جادو همی نمود. ناگاه زن همساده پریشان موی و برافروخته روی ، چون گرداب ساحلی بندر اورای جاپون آرامش اندرونی و ایضا بساط چیس پنیر و ماست موسیر شیخ را برهم زده.
زن همساده را مر عیال شیخ به توسل نذر و نیاز و ذکر و درکتاب ساکت کرده و علت پریشانی پرسیده.
فلان کس را دیدم که با همسرم قلیان معسل تفاحین استعمال کرده و در پس پرده او با رئیس شرکت و دوستان ناباب قرار تور سیسخت نهاده و عن قریب برنامه آنتالیا کان لم یکن تلقی نموده و عزم مالیزیا کرده ،با کم از 1000 نفر در ارتباط بوده و به ایشان از زن و مرد و پیر و جوان ، هر ساعت ابراز محبت نموده و چه بسا بر ایشان سقلمه زده ، قرار آب پاشی نهاده و رگ غیرت از کف نهاده و از برای دختران نامه دوستی و تبریک تولد فرستاده و همه از من نهان داشته که در اتاق به مدیریت ریسک پروژه مشغول بوده و مطالعه "پی -ام-بوک" می کنم و کسی مزاحمت ننماید.
خواهر! تو خود این همه اینفورمیشن از کجا بدین دقت جمع نموده اگر راست می گویی؟
زن همساده برگشته و گفته:
از فیس بــوک!