تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - حکایت شیخ که مریدان وی را همی گفتند که چرا فوت بال همی نمی کنی و او پاسخ حکیمانه داد مر مریدان را
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

شیخ را مریدان گفتند: چرا فوتبال همی نمی کنی؟

گفت : تو بگو هیچ گونه ورزش چرا همی نمی کنی؟

گفتند: چرا؟

گفت: از پدرم نصیحتی در گوش است که تا به هوش باشم گرد فراموشی نگیرد. پدر - رضی الله عنه - روزی مرا کناری کشید و گفت: فرزند! تو، یا ورزش از برای قهرمانی و پهلوانی کنی یا از برای مدیریت ورزشی. جنم قهرمانی در تو نمی بینم و رسم پهلوانی هم که سال هاست ورافتاده. می ماند مدیریت ورزشی.

فرماندهان لشکر و نیز تمامی مناصب ورزشی را شماره کن. مادام که شماره فرماندهان از مناصب ورزش افزون است، چیزی به تو نمی رسد.

سپس با دست مبارک ، گوشم را مبالغی حول محور چرخانده، با سُقُلمک مرا اندکی"poke" نموده و فرمود:

برو درس بخوان شاید وزیر نفت شدی.

لختی نگدشته بود که پدر - رحمة الله علیه - نعره ای بزد و از هوش برفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 11:9  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |