|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
بر جاده هاي يخ زده ي ترديد ،
در روزگار آهن و خشم و خون ،
در سال هاي منجمد اکنون،
آهنگ نام توست
که چون خورشيدپاره اي
در قلب از تپش ايستاده ي زمان
جوشش و خروش جاري مي کند.
نام تو هستي را به دو نيم قسمت مي کند:
نيمي سبز ، نيمي سرخ
نيمي خون ، نيمي شمشير
آزادگي بر مدار خون جاري تو مي چرخد*
همان خوني
که قرن هاست
در رگ تاريخ
پيغام جاوداگي ات را
بر دل جويندگان حقيقت
- چون آيه هاي مقدس خدا -
نازل مي کند.
اينک،
در همهمه ي حيرت و بي کسي
دستان تهي مانده ي ما را
از دامان بلند نگاهت
کوتاه مکن ،
يا حسين!
۴/۱۱/۸۴ تهران
* زنده یاد حسن حسینی : ... برمدار خون دنباله دار تو احساس می شود.
( اشتباه نشه . شعر بالا مال خودمه ! خوشتون اومد برا ما هم یه فاتحه بخونین!)