پاییز 81 بود که به دنیا آمد و فکر نمی کردم که به این زودی همه ما - مخصوصا عموی پرتلاش و باهوش و همه چی بلدش - را توی جیب ساعتی خودش جا بدهد. تازگی ها کاشف به عمل آمده که بلاگر شده. تقریبا چیزی بیشتر از 7 سال بعد از عموی پرتلاش و باهوش و همه چی بلدش و از سویی به نسبت، 15 سال زودتر از عموی پُرتلاش و باهوش و کاربلدش.
روحیه اش را به شدت دوست دارم
هیچ گاه فراموش نمی کنم که "همین" پدرش بود که در جهت دهی فکری و هنری عموی پرتلاش و ... نقشی اساسی داشت. که شاید داستانش را مفصلا جای دیگری گفتم
حالا هم البته هنوز داغ است و نمی داند چه آتش ها که برخیزد از این بلاگر شدن و چشمش منتظر نظراتی است که کاربران برای وبلاگش می نویسند. و فعلا سر همین موضوع با کوثر خانم - خواهر 16 ساله اش که او هم وبلاگ نویس شده - کل کل دارد
این شما و این هم وبلاگ برادر زاده عزیز من - آقا مهدی گل گلاب
هرچند با این مطلب آخرش متاسفانه نشان می دهد که تفکرات عمویش را قبول دارد که جای بسی خوشحالی است!...ء
رفتم و گفتي نمك خورد و نمكدان را شكست / نه به مولا، هركجا هستم نمك گير توام / كيستم، آيينه ام، آيينه يعني هيچ كس / يا ز صورت خالي ام، يا غرق تصوير توام / خاك بودم، زر شدم، مردم تعجب مي كنند / تازه من يك گوشه از جادوي اكسير توام / زيركي مي گفت شعرت رنگ چشمان كسي است / راست هم مي گفت، خيلي تحت تاثير توام