دارم هوای صحبت پیمانه بر لب
دارم دعای دولت میخانه بر لب
بر لب نیارم نامی از بیگانه و خویش
تا می رود نامی از آن جانانه بر لب
در عاشقی شمع وفادارم که دارم
آتش برای خاطر پروانه بر لب
گر تیغ او از تن جداسازد سرم را
دارم به زیر تیغ او شکرانه بر لب
تا بوسه ای از آن لب شیرین بگیرد
بگرفته جان بی قرارم خانه بر لب
پر می کشم روزی چنان آه سحرگاه
از من نمی ماند بجز افسانه بر لب
غلامعلی حداد عادل
+
نوشته شده در دوشنبه 13 اردیبهشت1389ساعت 20:28 توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی
|