|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
کاش قیصر زنده بود و الان می دید سرنوشت مخاطب آن نامه منظوم که به برادر مظلومش م.م نوشته بود به کجا رسیده است!
محسن مخملباف مرد همیشه خبرساز دهه 60 و 70 و 80 که در هر دهه ای خبرسازی اش از جنس متفاوتی بوده است. اوایل دهه 60 با فیلم های به شدت اعتقادی و مذهبی چون "توبه نصوح" و "استعاذه" ، در دوره ای به خاطر شکل متفاوت و نگاه دیگری که تقریبا با "نوبت عاشق" آغاز شد. و دوره دیگری که با "سفر قندهار" رسما آغاز شد. او را در هر دوره به شکلی دیده ایم . با قیافه ای متفاوت چه در ظاهر ، چه در ایدئولوژی چه در کارهای هنری و نوشته ها و فیلمنامه ها چه در بیانیه ها و چه در نظراتی که درباره افراد می دهد، حتی بیان خاطراتش از افراد با چرخشی بسیار دیدنی (!) در مقایسه با اظهار ارادت های سال های پیشش کاملا مشهود است.
الان برادر مظلوم(!) ، تقریبا در همه فستیوال های بین المللی فیلم به همراه زن و فرزند حضور فعال دارد. بیانیه سیاسی می دهد ، با هر شبکه ای که به نوعی در اساسنامه اش (!) بویی از مخالفت با جمهوری اسلامی دیده می شود مصاحبه می کند. در راهپیمایی ها صدا کلفت می کند و گلو پاره می کند که واویلتا و قس علی هذا...
هنوز که هنوز است بزرگتر های ما که هیچ گاه در عمرشان نشستن در سالن سینما را تجربه نکرده اند ، اگر بگویی "توبه نصوح" ، به خوبی می توانند چزئیات فیلم محسن مخملباف را برایت شرح دهند. همین مسجد ما که در همان سال های اغازین دهه 60 شاید ده ها بار این فیلم را روی پرده پخش کرده است. و چقدر همه از تاثیر این فیلم سخن می گفتند. فیلمی با بازی "فرج الله سلحشور" .
اصلا آدمهای آن فیلم ها را پیگیری کنی خیلی جالب است . فیلم هایی که صدای "سید حسام الدین سراج" ان ها همراهی می کرد. و در نهایت خلوص ساخته شده بود. به جز مخملباف بعضی دیگر هم وارد این گونه فیلم سازی شده بودند. بازی "مجید مجیدی" را می توانید در همان فیلم ها ببینید ( که در یکی از فیلم ها در نقش شهید علی اندرزگو بازی کرده بود)
چند سال پیش کتابی از کتابخانه حوزه هنری امانت گرفتم به قلم آقای شیرمحمدی که از دختر لر شروه شده بود و تقریبا به پایان مدیریت آقای زم ختم می شد. البته آن کتاب کتابی بود که اگر می خواندی می گفتی همه هنرمندان ما بازیگران طرح های سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس هستند. کتابی پر از اطلاعات مفید درباره تک تک فیلم ها ، کارگردانان ، و جریان های فکری حاکم بر سینمای ایران از آغاز تا زمان نگارش کتاب. البته این کتاب ( به نظر من ) خالی از تهمت و اهانت و خلط راست و دروغ و اظهار نظرهای صرفا شخصی نیست که ... حالا کار نداریم.
بخشی از این کتاب مفصلا به جریان حوزه هنری پرداخته است. از مدیریت محمدعلی نجفی ( کارگردان سریال سربداران ) گرفته تا محسن مخملباف و اصغر همت ( بازیگر نقش مروان در سریال امام علی ) و آقای زم. مصاحبه هایی هم در این کتاب انجام شده بود با اصغر همت و بعضی های دیگر.
شیرمحمدی را در حوزه دیدم ( مهرماه 1383 ) اما نشد که بپرسم استنادات آن کتاب از کجاست و یا هزارتا سوال دیگر. اما می دانم او جواب های زیادی آماده دارد و اطلاعات ذی قیمتی (!) درباره این دوست مظلوم م.م . بچه های حوزه خیلی بهتر می شناسند دوستان قدیمی خودشان را. یوسفعلی میرشکاک ، حسام سراج ، فرج الله سلحشور ، استاد گرمارودی، استاد علی معلم ، حسین خسروجردی ، مهدی کلهر ، محمدعلی نجفی ، خود آقای زم ، استاد حمید عجمی ، سهیل محمودی و ساعد باقری ، اصغر همت ، ...این ها خیلی خوب می توانند شرح دهند شاکله فکری محسن مخمباف از کجا تغییر یافت. و خیلی های دیگر هم می توانستند شرح دهند که دستمان از آن ها کوتاه است : قیصر امین پور ، سید حسن حسینی ، طاهره صفارزاده ، مهدی فتحی و ...
این ترانه بوی نان نمیدهد
بوی حرف دیگران نمیدهد
سفرهء دلم دوباره باز شد
سفرهای كه بوی نان نمیدهد
نامهای كه ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمیدهد:
…با سلام و آرزوی طول عمر
كه زمانه این زمان نمیدهد
كاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمیدهد
یك وجب زمین برای باغچه
یك دریچه، آسمان نمیدهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمیدهد!
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمیدهد
هیچ كس برایت از صمیم دل
دست دوستی تكان نمیدهد
هیچ كس به غیر ناسزا تو را
هدیهای به رایگان نمیدهد
این ها ابیات آغازین همان نامه منظوم قیصر است برای محسن مخملباف که خیلی های از همین نام خانوادگی اش در این شرایط برداشت های بسیار صریح و روشنی دارند : " مخمل باف " برداشت هایی به غایت متفاوت تر از نوع نگاهی که به این هنرمند انقلابی(!) در سال های اول پس از انقلاب بود.او دیگر از شیوه هنرمندانه برای بیان افکارش بسیار فاصله گرفته و صراحتا و در در مستقیم ترین شکل ممکن تمام آن چه را که خود سال ها ... محکوم می کند. و همه می دانیم که در عالم هنرمندی، بیان هر چه مستقیم تر باشد زودتر فنامی پذیرد و هرچه کلام خود خالق اثر بالاتر از اثر باشد یا جدای از اثر کلامش هرچه صریح تر باشد ، زودتر تصویر صاحب کلام را از ذهن همیشه هشیار مخاطب پاک می کند.
اصلا هر وقت من این چیزها را می بینم خیلی می ترسم. ما که هیچ کاره ای نیستیم ، اما با این حال و اوضاع ، حال و روز ما چه می شود ، خدا می داند.
همه این ها مقدمه ای (!) بود برای نوشته ای از محسن مومنی شریف که در سایت لوح منتشر شده با عنوان " در رهگذر عالم خاکی"
این نوشته درباره محسن مخملباف است از نگاه نویسنده آن. به همین خاطر عینا آن را در این وبلاگ نیاوردم چون ما هنوز این مشکل را با جامعه ی رسانه حل نکرده ایم که اگر نوشته یا حرفی از کسی نقل شد الزاما نظر منتشر کننده نیست. ( در جایی بدون اشاره یا ارجاع دقیق به شخصیت هایی اشاره شده که مخملباف از آنان تاثیر گرفته ، اما دلیل این که چرا این تاثیر می تواند به این پایه منحرف کننده باشد پرداخته نشده است . اشاره به مرحوم دکتر علی شریعتی)
اما نوشته آقای مومنی شریف
--------------------------
هفته نامه سروش در 20 تیر 1366 هنگامی به كیوسكهای مطبوعاتی رسید كه روی
جلد آن با قلم درشتی نوشته شده بود:" 5 ساعت گفتگو با محسن مخملباف!" همین
عنوان كافی بود تا در ساعت اولیه روز تمام شمارگان مجله بفروش برسد و
تعداد درخواستها آن قدر باشد كه به زودی آن شماره تجدید چاپ شود. این
نخستین بار بود كه علاقمندان هنر انقلاب اسلامی به طور نظرات مطرح ترین
هنرمند آن روزهای انقلاب در عرصه سینما را می شنیدند. مخملباف جوان، در
جولانگاه آرمان و آرزوهای انقلابی خود چنان تاخت و تاز كرده بود كه فراتر
از باور و انتظار همه جوانان آرمانگرا بود. لذا آن مصاحبه در میان مشتاقان
دست به دست گشت و بعضی جوانان علاقمند هنر و ادبیات بارها آن را خواندند
غافل از این كه این آغاز سقوط اسطوره هنر انقلاب بود!