تبليغاتX
و یکی گفت ...  نظر خود را درباره وضعیت اینترنت بیان کنید
و یکی گفت ...
... و یکی گفت : راهی را برویم که حتما برسیم

برگی از گل خورشید

اسماعیل غلامی حاجی آبادی

 

"روزی که در جام شفق ، مُل کرد خورشید

بر خشک چوب نیزه ها ، گل کرد خورشید"

 

در شعر عاشورایی ، به ویژه شعر سال های اخیر، اشارات زیادی به "خورشید" شده .

"خورشید" در این اشعار ، به بیانی روشن ، حضرت سیدالشهدا –علیه السلام – است. حتی در برخی نثرهای عاشورایی نیز ، از آن حضرت با عنوان "خورشید" یادشده .

 

دشت می بلعید کم کم پیکر خورشید را

برفراز نیزه می دیدم سر خورشید را

نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود

کاروان می برد نیم دیگر خورشید را (1)

***

یاد داری آسمان! با اختران "خورشید" گفت

وعده دیدار ما این بار روی نیزه ها! (2)

**

با چکمه ای حمایل گردن

گردی سوار،

می رسد از پشت نخل و آب

آیینه ای به بیعت خورشید می رود (3)

 

***

 

مثنوی ماندگار "جام شفق" استاد محمدعلی معلم دامغانی، در سال های آغازین پس از انقلاب سروده شد ، مثنوی ای که بسیار خوانده شده و چه بسیار به آن اشاره شده ، هم در اشعار دیگران هم در نثرها و نقدها و سایر نوشته ها. تاثیر نگاه شاعر این مثنوی را حتی در آثار بسیاری کسان دیگر می توان مشاهده کرد. که رد این نگاه نتایج موثر و نگاه های شاعرانه ی دیگری در شعر عاشورا در پی داشت.

دکلمه این شعر توسط فرج الله سلحشور در مجموعه شماره اول نینوا اجرشد. مجموعه ای که در کنار این شعر با اشعار و سرودهای مشهورو نوستالوژیکی چون "بانگ از جرس برخاست ..." حمید سبزواری و " شهر شهر خون است  کوچه خون است ... " ،از اولین آثار موسیقیایی پس از انقلاب بود و با صدای سیدحسام الدین سراج همراه بود.

 

"روزی که در جام شفق مل کرد خورشید"

 

خورشید، ساقی شفق است و درجام او مِی می ریزد و از سویی گویی شفق ، جامی است که خون خورشید در او ریخته است و در هر غروب ، شفق ، از خون خورشید شهید ، لبریز می گردد.

 

"بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید"

 

خورشید ، نماد و سمبل روشنایی است و اصلی ترین منبع انرژی در جهان. هر جا خورشید رخ نماید، تاریکی رخت برمی بندد. ظهور خورشید ، حکایت افشای راز ها و اسرار نهانی است و خورشید است که مرز حق را از باطل به روشنی به همه می نمایاند.

در این جا ، گویی ، غنچه ی حق خواهی ، جز بر روی نیزه ها ، شکوفا نمی گردد.

بر خشک چوب نیزه ها خورشید گل می کند و چون خورشید شکوفا گردد و رخ بنماید ، جایی برای تاریکی نمی ماند ،حتی اگر همین چوب خشک نیزه در دست کسانی باشد که خود مروّج ظلمتند یا شب زده اند و به مصاف خورشید و سرچشمه نورها و نیروها آمده اند.

انان ، پیروزمندانه ، گل خورشید را بر روی نیزه ها ، شهر به شهر می برند و هر کجا که می رسند ، زاویه پنهان نمای تاریک دیگری از خباثتشان روشن می گردد ... و چه سخت است دشمنی با خورشید!

 

"روزی که در جام شفق مل کرد خورشید"

 

خورشید ما ، جرعه جرعه در جام شفق مُل ( شراب ) می ریزد و این خون جاودانه ، هر صبح با هر فلق و در هر فجر بشارت فریاد است و هر غروب ، سرخی خونرنگ شفق ، روز گل کردن گل خورشید بر چوب نیزه ها را متذکر می شود.

 

شفق ، آینه دار نجابتت

و فلق ، محرابی که تو در آن

نماز صبح شهادت گزارده ای (4)

 

خورشید ما ، روح فجر است. و مگر نه این که "والفجر" سوره خورشید است. سوره منسوب به امام حسین – علیه السلام-.

 

تو را باید در راستی دید

... و در شفق که گلگون است

در فلق، که خنده ی خون است

تو را باید از خورشید جست (5)

 

در نگاه شاعر امروز و بهتر بگویم در نگاه شاعرانی که دریافت ها و رویکردهای ایدئولوژیک شیعی و اسلامی دارند ، امامان معصوم و پیش از آنان ، سرور کائنات ، حضرت رسول اعظم – صلی الله علیه و اله – جان هستی اند ، و بهانه ی خلقت.

 

امام – علیه السلام – در طبیعت خداوند و به اذن او تصرف دارد.

 

ستارگان را از سر طیبت می شکنی

و در جیب جبریل می نهی (6)

 

و عظمت روحی آن ارواح پاک ، در نگاه شاعر ، چیزی بسیار فراتر و والاتر از درک این جهانی ما و برتر از ماسوا ست.

 

ادامه مطلب ...>>>

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی
قالب وبلاگ