توقف در ايستگاه صلواتي(این نوشته در روزنامه
همشهری تاریخ 4/6/1383به قلم شوپلیشک چاپ شده است)
يه روز شهريوري و روز آخر هفته كاري. از تاكسي پياده مي شي:
- آقا ۱۰۰ تومان؟ چه خبره. مگه چقدر شد. دو قدم هم نشد. فوق فوقش بشه ۷۵ تومن.
با هر جون كندني هست يه ۲۵ تومني از راننده مي گيري و سر رات مي ندازي تو صندوق صدقات!
هنوز ساعت ۸ نشده.با يه تعارف، از اون تعارف هاي معمول و بي استفاده ما ايراني ها، وارد اداره مي شي و همزمان داري كارت حضور و غياب رو از جيبت درمياري ،ولي يه چيزي تو رو متوقف مي كنه: شلوغي دم راهرو ورودي اداره... يه ميز دم در چيدن، آقايون حراست و غيره هم دور ميز، شريني و شربت تقسيم مي كنن و همه ريختن سر اين ميز و همين طور كه دارن صبحانه ميل مي كنن باهم احوالپرسي مي كنن و تو هم وارد مي شي. بي خبر از همه جا يه شيريني برمي داري و يه ليوان شربت.
- قضيه چيه؟! بابا زديد به ولخرجي واسه كارمندا. ايستگاه صلواتي راه انداختيد.
ولي كار، كار كيه نمي دونم. روابط عمومي كه كمتر از اين كارا مي كنه. مگه اينكه سميناري، همايشي، چيزي باشه، فرداش مي بيني كه دهن بعضيا مي جنبه و مي فهمي كه خبرايي شده.
نه، شايد كسي نذر و نيازي چيزي داشته يا بچه اش تو كنكور قبول شده يا از مكه اومده. شايد اصلا به خاطر قهرماني حسين رضازاده باشه اين همه سوروسات. ولي متوجه مي شي هيچ اتفاقي نيفتاده.
اوضاع موقعي عجيب تر مي شه كه مي بيني مسوولان بالادستي اداره هم اونجا و برخلاف هميشه خيلي راحت پيش بقيه همكارا دارن شيريني ميل مي كنن و به هم تبريك مي گن. فارغ از بحث هاي اضافه كاري و ساير اقلامي كه آقايون بعضي مواقع (تاكيد مي كنم بعضي مواقع) در نظر نمي آرن و ما معمولاسر همين قضايا ازشون دلخوريم و فارغ از بحث هاي معمول اداري، سلام مي كني و يه احوالپرسي و شايد هم زبانم لال خودشيريني. به گرمي جواب مي شنوي و داري در اوج، بال مي زني (يا شايد هم بال بال مي زني).
از يكي از همكارا مي خواهي بپرسي كه چيه؟ چه خبره؟ ولي بعد... خب حتما يه اتفاقي افتاده ديگه.
ول كن! و بعد فكر مي كني كه: بابا بذار كارتمو بزنم. كيفمو تو اتاق بذارم و فكر بدبختي خودم باشم. آخرش خبردار مي شم. آره بهتره. الان شروع كنه به حرف زدن خدا مي دونه كي تموم شه «ريز برنامه هاي امروز رو ديشب، همسر گرامي توي جيب مبارك گذاشتن! ۱- صبح، رفتن به بانك برا پرداخت قبض تلفن (عجب اشتباهي كردم به اين بچه قول كامپيوتر دادم. حالا بكش، ماهي ۵۰ تومن بايد قبض اينترنت بازي آقا روبدي) قبض برق، قسط كولر و يخچال و يه چيزي هم واسه خرجي اين دو روز تعطيلي آخر هفته و ساير خرج هاي روزمره. به احتمال خيلي قوي حداقل يك قبض جريمه هم داريد كه بايد پرداخت كنيد.
۲- رفتن به خيابان طالقاني، سر قرني، داروخانه تك نسخه اي هلال احمر، يه دارو بايد بگيرم برا اين بچه، اين چندروزه خيلي ناراحتشم. تازه كاراي بيمه ش هم همه مونده.
۳- پرس و جو از بچه هاي همكار براي پيدا كردن يه مدرسه خوب تو اين منطقه اي كه تازه اسباب كشي كرديم و رفتيم.
۴- يه سري خرت و پرت هم مال خونه قبلي هم چون تو ماشين جا نمي شد، نتونستيم اون هفته اي بياريم، يه زنگ هم بايد بزنم پيك بياد با هم بريم جابه جا شون كنيم. چون امروز ديگه بايد كليد رو تحويل صاحبخونه خونه قبلي بدم.
۵- يادم نره، آخر سر اون ليست مخصوص رو هم بايد تهيه كنم. اون سياهه معروف كه توجيب خيلي از همكارا معمولا هست. از ميوه و برنج و روغن و سيب زميني گرفته تا مايع ظرفشويي و اسكاچ و سه، چهار تا كارت اينترنت پرسرعت. دماغ گير واسه اين پسره كه امسال داره مي ره استخر.
البته اين استخر ايشون به اضافه اون كلاس زبان و كامپيوتر و غيره است كه داره مي ره...
اين كولر كه ديشب هنوز قسط شو نداده پمپ آبش يا شايد هم موتورش سوخت.شيلنگش از گرما، پشت بوم تيكه تيكه شده بود. همين طور بدون آب كار كردن و... خلاص!
- كجايي بابا؟!
- يه دفه به خودت مياي كه مي خواستي از همكارت بپرسي امروز چه خبره، اين همه سروصدا وشيريني و خودشيريني.
- ا... خبرنداري؟امروز ما رو حسابي تحويل گرفتن. يه نيگا به سررسيدت بنداز ببين امروز چه روزيه . سريع ورق مي زني و ليست هاي روز گذشته و صفحه هاي پر از هزينه هاي زندگي رو ورق مي زني و مي بيني كه پايين صفحه روز ۴ شهريور نوشته شده «روز كارمند».
- و من از پله ها بالا رفتم شيريني روز كارمند در دست، آسانسور هم خراب بود. يه سري كار نصفه كاره روي ميز بود و كنار ميز فيش حقوقي مرداد. حقوق پايه ۸۰۰۰۰، اضافه كاري و... كسورات و غيره.
دريافتي۱۵۰۰۰۰ تومان
- آقاي... يه چايي بي زحمت!
و
فيش حقوق مرداد را لاي سررسيد گذاشتم تا ۴ شهريور فراموشم نشود!
+
نوشته شده در جمعه 27 آذر1383ساعت 2:40 توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی
|