تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - شعری از یدالله گودرزی
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

شعر عاشورا

در مصاف گلوی تو

یدالله گودرزی

 

خورشید، سر برهنه برون آمد چون گوی آتشین و ، سراسر سوخت

آیینه های عرش ترک برداشت، قلب هزار پاره  حیدر سوخت

 

از فتنه های فرقه نو بنیاد، آتش به هر چه بود و نبود  افتاد

تنها نه روح پاک شقایق مرد تنها نه بال های کبوتر سوخت

ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 10:38  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |