|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
ساعد باقری
چه رود است این که از آن سوی سدهای زمان جاریست
خروشان، موج در موج از کران تا بیکران جاریست
که می داند چه خواهد رست از باران خون آلود
که گویی از گلوی پاره هفت آسمان جاریست
هنوز آن گردباد گرم « هو هو»ی جنون ورزان
ز دشت خونفشان تا کوچه های بی نشان جاریست