تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - شعری از محمدحسین نعمتی
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

جایی بجز آغوش دریا؟ نه!

محمدحسین نعمتی

محمد حسین نعمتی

 

می شد بگویم نه ولی آخر ، چیزی عوض می شد مگر با نه ؟
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه !

در چشمه چون تصویر ماه افتاد ، جوشید ، طغیان کرد و راه افتاد
مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟  نه !

افسوس دریا را نفهمیدیم ، روز مبادا را نفهمیدیم
دیدی که  بعد از رفتن او شد  ، هر روزمان روز مبادا! نه !؟

نامردمی ها مرد را آزرد ، تا در فضای سرد  شب  پژمرد ،
او بغض قیصر بودنش را خورد ، او نان قیصر بودنش را نه !

ادامه مطالب ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 21:3  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |