تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - حاجی دوباره!
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

   این کتاب حکایت نویسنده است که با مقدمه ای زیبا تصمیم می گیرد برای دومین بار عازم مکه شود. در این سفر حاج خانم نیز ایشان را همراهی می کند و باقی ماجرا... نوشته ها در نهایت سادگی و صداقت باطن نوشته شده اند. و این مرد باصفا ٬ آن چه را که در دل داشته  نوشته. گذشته از بعضی اظهار نظرها و بیان عقایدی که در لابلای مطالب آورده اند مخصوصا بحث شیعه و سنی وجاهای دیگر واقعا نثری بسیار جذاب دارد این کتاب. و حس حاکم بر آن را اگر درک کنی واقعا از ته دل می خندی! البته خب با توجه شرایط آن موقع و جو حاکم بر دوره  نگارش کتاب چیز غیر منطقی و بی ربطی در آن یافت نمی شود. به علاوه اگر شخصیت نویسنده را به عنوان شخصی بی طرف و صاف و صادق به متن اضافه کنیم. خاطره خوبی بود این کتاب. متنی پر از ضرب المثل ها و اصطلاح ها و داستان های کوتاه و خواندنی. حکایت سفر زنده یاد جعفر شهری به خانه خدا در فروردین ۱۳۵۴ شمسی !

حاجی دوباره مطلبی درباره مرحوم جعفر شهری در همشهری ۶/۹/۸۲ یادی از شهری

" ... مسافرهای ما یک مشت پیر پاتال شاخ شکسته سم ساییده  بودند که آدم دلش آشوب می شد نگاه تو صورتشان بکند . .. مردم قافله و همسفر پیدا می کنند ما هم قافله و همسفر پیدا کرده ایم ! ... "

"... به قول معروف اگر حاجی هم بود حاجی های قدیم . هر گر و گوری ای که توانسته هفت هشت هزار تومان دست و پا کند به چشم همچشمی های خاله خانم باجی هایش راه افتاده و بدتر از آنها آنهایی که خیال می کنی سیدملک خاتون می خواسته اند بروند . یک مشت بچه جغل بغل را هم به دنبال خود راه انداخته اسباب دردسر مردم را فراهم می کنند. بچه زخم و زیلی ٬ بچه دماغی ٬ بعضی هاشان درست مثل کاظم روزنامه فروش مرحوم که همیشه هفت هشت تا بچه کور و کچل را دنبال خودش راه مینداخت ٬ بعضی هاشان هم که خیال می کنی ته آسمان سوراخ شده همین بچه آن ها افتاده است . و از مکه این فهم و شعور را با خودشان آورده اند که نرسیده ٬ هر جا که پیاده می شوند مثل قحطی زده ها که به انبار جو و گندم هجوم ببرند هجوم به بازار و دکان های آن ببرند و جل و بنجل های عرب ها را یک لا ده لا پول داده ٬ بخرند ... "

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 10:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |