|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
درست است كه سروش نوجوان زيرنظر شوراي سردبيري اداره ميشد اما هيچكس منكر نقش انديشهها و ايدههاي خلاقانه قيصر امينپور نيست. او با نثر متفاوتي كه در مجله سروش نوجوان به كار ميبرد، سبك و زبان ادبيات نوجوان را دگرگون كرد؛ ادبياتي كه تا قبل از آن چيز بچگانه و سرسرياي بود كه چندان به دل نمينشست.
عرفان نظر آهاري كه سروش نوجوان را از اولين شمارهاش ميخوانده، ميگويد: «نشريات نوجوانانه و حتي جوانانه آن دوران، نگاه سطحياي به بچهها داشتند. شيوه نوشتاري آن نشريات به شدت ساده و بچگانه بود و اصلا بچهها را جدي نميگرفتند. آنها هميشه از ما عقب بودند، در حالي كه سروش نوجوان پابهپاي بچهها ميدويد. حتي گاهي جلوتر از ما بود و ما دوست داشتيم به آن برسيم».
سروش نوجوان دغدغهها و علايق نوجوانان را خوب ميشناخت خوب هم به آنها ميپرداخت و اصلا گاهي، دغدغههاي جديدي در حوزه مفاهيم تاثيرگذار انساني به وجود ميآورد؛ دغدغههايي كه بدون شعارزدگي در صفحه «حرفهاي خودماني»، آقاي شاعر يا يكي از سردبيران با نوجوانها در ميان ميگذاشت.
قيصر در اولين «حرفهاي خودماني» نوشته؛ «دوست داريم با شما دوست باشيم. مثل دو دوست دست به دست هم بدهيم، قصهها و شعرها و خاطرههايمان را روي هم بريزيم. نوشتههاي همديگر را بخوانيم و درباره آنها با هم حرف بزنيم و خلاصه اينكه با هم زندگي كنيم و به كمك همديگر يك مجله خوب تهيه كنيم».
قيصر امينپور هيچوقت نگذاشت سروش نوجوان از يك طرف بام بيفتد. در كنار اين صفحات كه اين دغدغههاي جدي را مطرح ميكرد، هرگز روحيه خيالپردازي نوجوانان فراموش نشد. شايد خيلي از ما اولين رمان زندگيمان را در سروش نوجوان خوانديم؛ «هوشمندان سياره ادراك» فريبا كلهر كه به شكل ضميمه سروش نوجوان درميآمد.