|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
كاش مثل او شويم
محمد صالح علا
احساس هر درختي از شاخههايش پيداست. شاعر فروتنانه ميآيد، فروتنانه زندگي ميكند و فروتنانه ميرود.
به خودم ميگويم اين واژهها پيش از «قيصر» هم وجود داشتند ولي براي اينكه به كمال برسند به شاعري چون او محتاج بودند. شعر او محاكات است؛ ايضاح انديشگي لاهوتي است. وقتي ملتفت شدي فهم حقايق از راه عقل ميسر نيست، ميپيچي به سمت شعر، كه تاريخ ادبيات، تاريخ شكلهاي جورواجور بيان انديشه نيست؛ كنجكاوي در واقعيت وجود است. ما مضطربيم چون هيچ اطلاعي از سرنوشتمان نداريم. شاعر، آينده انسان را پيشگويي ميكند.
به نظرم براي درك جهان شاعري مثل قيصر امينپور، ميتوانيم دست كم براي يك روز، يك هفته، يك ماه، يك فصل، جاي خودمان را با او عوض كنيم، خودمان را به شكل او درآوريم؛ خيال كنيم امروز، اين هفته، اين ماه، اين فصل نيازي به غذا نداريم، گرسنه نميشويم، پولي نميخواهيم، جايي نميخواهيم، جايي نميرويم...
روي زمين، زير همين آسمان ميمانيم و زندگي ميكنيم؛ آن وقت ميبينيم كه جهان بدون شرارت، جهان بدون دروغ، جهان بدون ناقلايي آغاز ميشود. كمكم احساس ميكنيم خوشبختي مثل آدامس، چسبيده كف پايمان؛ راست ميرويم خوشبختيم، چپ ميرويم خوشبختيم، بالا خوشبختيم، پايين خوشبختيم.
ميبينيم چه شباهتي به او پيدا كردهايم.