|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
درد ، درد ، درد
در وجود گرم و مهربان مرد خانه کرد
مرد مهربان ازاین هوای سرد خسته بود
درد را بهانه کرد
***
بازهم صدای زنگ و بغض تلخ صبحگاه.
ای دریغ آن که رفت...
ای دریغ ما،
دریغ مهر وماه
دوستان نیمه راه
آه ، آه ، آه
****
رود گریه جماعت کبود در فراق آن که رفت
درعزای آن که بود
"دير مانده ام در اين سرا..." ولی شما، عزیز
"ناگهان چه قدر زود..."
مطالب مزتبط:
دوست داشتم سلي بخورم . مصاحبه اسماعيل غلامي با ابوا لفضل زرويی نصر آباد