تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - از دفتر "در كوچه آفتاب" (1)
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

از دفتر "در كوچه آفتاب" (1)

فصلي با شهادت و شهيدان خدايي

 

لبان مرگ

آن سان كه نسيم، برگ را مي بوسد

يا حادثه زين و برگ را مي بوسد

با هر لب پلك خود كه بر هم مي بست

گفتي لب مرگ را مي بوسد

 

 

ديدار

ديدار تو را به شوق خواهم كوشيد

چون جامه ي تازه ايت خواهم پوشيد

گر آتش صدهزار دوزخ باشي

اي مرگ ، تو را چو آب خواهم نوشيد

 

 

اي عشق

دستي ز كرم به شانه ما نزدي

بالي به هواي دانه ما نزدي

ديري است دلم چشم به راهت دارد

اي عشق ، سري به خانه ما نزدي

ادامه مطالب ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 20:49  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |