|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
|
فصلي با شهادت و شهيدان خدايي
لبان مرگ آن سان كه نسيم، برگ را مي بوسد يا حادثه زين و برگ را مي بوسد با هر لب پلك خود كه بر هم مي بست گفتي لب مرگ را مي بوسد ديدار ديدار تو را به شوق خواهم كوشيد چون جامه ي تازه ايت خواهم پوشيد گر آتش صدهزار دوزخ باشي اي مرگ ، تو را چو آب خواهم نوشيد اي عشق دستي ز كرم به شانه ما نزدي بالي به هواي دانه ما نزدي ديري است دلم چشم به راهت دارد اي عشق ، سري به خانه ما نزدي | |
| ادامه مطالب ... |