تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - ناگاه خبر رسید قیصر پر زد...
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

ناگاه خبر رسید قیصر پر زد...

امید مهدی نژاد

 

تو قیصری و این همه مردانِ تواند
شاعرترها آینه گردانِ تواند

تا آیه‌ی نور از لبت می‌جوشد
گل‌ها همه آفتابگردانِ تواند

 

باور نکنید بعد از این باور را

بر باد دهید باقی دفتر را

در عقده ی دستمال بعد از گریه

آتش بزنید شهر بی قیصر را

ادامه مطالب ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 20:41  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |