|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
همه جمع شده بودند.
برادر و زن خودش را رها کرد. نمی توانست برایشان کاری بکند.
و اعظم یک ساله و اکرم چهارساله را چسبید.
بچه ها را خودش و یکی از بستگان، به شهر رساندند، با موتور
و همسایه ها کمک کرده بودند تا برادر و همسرش را به شهر برسانند ، روی تریلی تراکتور
ساعتی بعد، مردم ۱۱ نفر را تشییع کردند
که مادری جوان و دو فرزند خردسال در میان آنان بودند.
...و سفره خونین صبحانه ای که گشوده مانده بود
و تراکتورهایی که سر زمین روشن مانده بود...
۱۱ مهرماه ۱۳۵۹ شهرک شهید منتظری دزفول هدف راکت و تیربار هواپیماهای عراقی قرار گرفت.
بی بی سی
خائن
است
منافق
است
بد
است
همه
این ها که می گویی قبول!
اما
کاش
اخلاق
حرفه ای را
از
او
یاد
می گرفتیم
شیخ را وقتی فراغتی حاصل گشته، در اندرونی با اهل و عیال به تناول میان وعده مشغول و تماشای جعبه جادو همی نمود. ناگاه زن همساده پریشان موی و برافروخته روی ، چون گرداب ساحلی بندر اورای جاپون آرامش اندرونی و ایضا بساط چیس پنیر و ماست موسیر شیخ را برهم زده.
زن همساده را مر عیال شیخ به توسل نذر و نیاز و ذکر و درکتاب ساکت کرده و علت پریشانی پرسیده.
شیخ را مریدان گفتند: چرا فوتبال همی نمی کنی؟
گفت : تو بگو هیچ گونه ورزش چرا همی نمی کنی؟
گفتند: چرا؟
گفت: از پدرم نصیحتی در گوش است که تا به هوش باشم گرد فراموشی نگیرد. پدر - رضی الله عنه - روزی مرا کناری کشید و گفت: فرزند! تو، یا ورزش از برای قهرمانی و پهلوانی کنی یا از برای مدیریت ورزشی. جنم قهرمانی در تو نمی بینم و رسم پهلوانی هم که سال هاست ورافتاده. می ماند مدیریت ورزشی.
فرماندهان لشکر و نیز تمامی مناصب ورزشی را شماره کن. مادام که شماره فرماندهان از مناصب ورزش افزون است، چیزی به تو نمی رسد.
سپس با دست مبارک ، گوشم را مبالغی حول محور چرخانده، با سُقُلمک مرا اندکی"poke" نموده و فرمود:
برو درس بخوان شاید وزیر نفت شدی.
لختی نگدشته بود که پدر - رحمة الله علیه - نعره ای بزد و از هوش برفت.
شیخ را ضرورتی درگفت. حاجت خویش به پیر بـُرد
پیر گفت: من خودم تا بدین مرتبت رسیدم اقل کن هفده بار دچار ضرورت درگرفتگی شده و هربار حاجت خویش به جایی عرضه نموده ام که نه خاک منت سوال بر من نشسته و نه زحمت مردمان بر گرده و گردنم مانده. تو را نصیحتی کنم که از منت خلق در امان مانی.
شیخ زانوی غم را از محنت بغل رهانیده و بی فاصله پوزیشن را از حالت چمباتمه به حالت مودب تری بدل کرده و عرضه داشت: خب؟
اشاره:
اداره کل ارزشیابی و نظارت سینمای حرفه ای در بخشنامه ای تازه به تهیهکنندگان سینما اعلام کرده است که "پیش از استفاده از موسیقی و ترانه در فیلم های خود،" از دفتر موسیقی معاونت هنری برای این آثار، مجوز جداگانه ای بگیرند.لذا تهیه کنندگان سینما، از این پس باید :
- برای ترانه فیلم از دفتر شعر و ترانه ارشاد- برای موسیقی فیلم از دفتر موسیقی ارشاد
- برای میزانسن از شورای فرهنگ عمومی
- برای گریم خانم ها از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
- برای گریم آقایان از فرج الله سلحشور
- برای طراحی لباس از شورای مد و لباس
- برای پلان های داخلی از دادستان کل کشور
- برای پلان های خارجی از اداره اماکن + شورای محله + شهرداری و ... خان باجی محل
- برای تصویربرداری نمای یک اداره یا سازمان دولتی از حضرت فیل
- برای تصویربرداری یک پارک از پدرجد تک تک آدم های حاضر
- برای انتخاب اسم نقش ها از سازمان ثبت احوال + شورای فرهنگ عمومی
- برای انتخاب شغل بازیگران از جامعه پرستاری، پزشکی ، دادگستری ، ورزشکاران ، دلاوران ، نام آوران
- برای انتخاب لهجه بازیگران ، متناسب با لهجه مورد نظر از قومیت ذی ربط به صورت ثبت در محضر + استانداران و فرمانداران و بخشداران و دهداران استان/استان های مرتبط
- برای هر گونه حرکت دست و بدن از حسین شریعتمداری
- برای استفاده از واژه های خاص از دفتر رئیس جمهور
- برای هرگونه لبخند و بیان هرگونه احساسات توسط بازیگران از سازمان تبلیغات اسلامی
- برای یک شوخی ساده با هرگونه شخصیت سیاسی از خود خدا
- و برای نمایش لوگوی شرکت های خودرو سازی از اداره پوشش تصویری(!) صداوسیما
مجوز جداگانه بگیرند.
ضمنا برای توزیع فیلم در شبکه ویدیویی،و پس از بازبینی مجدد، تمامی مجوزها باید دومرتبه و به صورت جداگانه تهیه گردد
پیش نهاد می شود تهیه کنندگان جهت محکم شدن کار ، استشهادنامه محلی، 12 قطعه عکس پشت نویسی شده ، کپی عقدنامه خود و پدر و مادر، عدم سوء پیشینه و صفحه اخر شناسنامه را ، برای تک تک عوامل فیلم ، همیشه به همراه داشته باشند.
با تشکر
http://goo.gl/ihq9z
شکی نیست که «وبلاگ» نخستین بهانهی تولید محتوای وسیع در اینترنت، و به خصوص در وب فارسی است. بیراه نیست حتی اگر بلاگستان را مادر شبکههای اجتماعی بنامیم، چرا که نخستین گروهها، حلقهها و پیوندها، بین همین وبلاگها در وب پدید آمد. گرچه امروز وب، به لطف شبکههای اجتماعی و ابزارهای وب۲ شلوغتر و پرجمعیتتر شده است، و گرچه مطالب خواندنی و حرفهای حساب زیادی را میتوان در این شبکهها یافت، اما هنوز هم وبلاگها جایگاه ویژهای در تولید محتوا دارند. رسم امروز این است که ۵ وبلاگ جدیدی که جالب یافتهایم را لیست کنیم. اما بنا به شرایط امروز، که بسیارند وبلاگهایی که بلاگستان را آغاز کردند و حالا کنار نشستند، خواستم تا لیستی از این به اصطلاح پدران بلاگستان فارسی منتشر کنم، تا شاید رغبتی شود برای عدهای که نوشتن از سر گیرند. این لیست سالیان پیش به همت اسد علیمحمدی عزیز و با نام کلاسیکهای بلاگستان منتشر شد. گرچه شاید عدهای از آن جا مانده باشند، اما به هر حال بد نیست برخی خاطرات را دوباره زنده کنیم: لیست وبلاگهای کلاسیک ایرانی به ترتیب حروف الفبا: آ: آشپزباشی/ آق بهمن/ آزادنویس/ آچار فرانسه / آبی، خاکستری، سیاه /آونگ خاطرههای ما / آفتابپرست / آب / آبچینوس / آتشکده / آقاخره / آوازهای خاربیابان / آسپرین / آبی کوچک آرامش/ آواز عابری غریب / آلوچه خانم / آورا / آیدا ا: ارزیابی شتابزده / الپر / امشاسپندان/ از پشت یک سوم/ الیزه/ افسون فسرده / از زندگی/ این خانه سیاه است / اکسیر / الوند / الهه مهر / علی اوحدی / ایران بان / ب: بلاگنوشت /باران دردهان نیمهباز/ بابونه / بیلی و من/ بوی کاغذ / بیداد / بیبی باران/ پ: پویا/ پارسانوشت/ پینگفلودیش / پزشک ۷۸ / پنجره التهاب / پیام ایرانیان / پسر معمولی / ت: تیلا کاکتوس / تارنوشت / تادانه / ح: حضور خلوت انس / حسن درویشپور / حباب/ حوا / حرف حساب / خ: خوابگرد / خیال تشنه / خوابزمستانی / خورشیدخانم/ خسنآقا/ خانم حنا /خدابیامرز/خطورات سینا هدا / د: دات/ دختر همسایه / داریوشکبیر/ دلم چون دریاست/ دکتررضا / دوستداران حیوانات و محیط زیست / ر: رنگین کلام / رضاناظم / روزگار ما / راز/ رکگو/ روزنامهنگارنو / روبو / رادیوسیتی ز: زیتون/ زنانهها / زن نوشت/ زهرا/ زندگی دوگانه اینانا/ زاگرس / س: سلمان / سردبیر خودم/ سعید حاتمی /سیپریسک/ سیبستان / سی و پنج درجه/سرزمین آفتاب / سیاورشن / سبیل طلا / سانتیمانتال / سینا / سایه / سرزمین رویایی /سپینود / ش: شبنم فکر/ شیندخت / شمال از شمال غربی / شبتار / شیدا / شراگیم / ص: صفحهی سیزده/ ض: ضدخاطرات/ ع: عبدالقادر بلوچ / عمو اروند/ عاقلانه / عصیان / غ: غربتستان/ غلاف تمام فلزی / ف: ف.م.سخن / فانوس آزاد / فرانکولا / ق: قاصدک / قمار عاشقانه / ک: کلاشینکف دیجیتال / کتابلاگ / کتاب شاهدخت سرزمین ابدیت / کلاغ سیاه / گ: گاوخونی / گیلهمرد آرمین/ گناهکار / ل: لنیوم / لگوماهی/ لیلای لیلی / م: ملکوت/ مریم اینا / مجید زهری/ ملاحسنی / من و ام اس / میداف / مریم گلی / مهرواژ /موومان پنجم / مردتنها / میرزا پیکوفسکی / مسافر / مخلوق / مژدگانی / ن: ناتور/ نیکآهنگ / نقطه ته خط / نصیری فتو / نیاک / نوشی و وجوجههایش / نازخاتون / نسب آنلاین / نق نقو / و: وب نوشت/ وفادار دلشکسته / و یکی گفت: راهی را برویم که حتماً برسیم ی: یک پنجره / یاداشتهای تنهایی/ یک جستجوی همیشگی / یک اهری و اتفاقات ساده /یک لیوان چای داغ / یرقان / یک وجب خاک اینترنت / اگر وبلاگی را میشناسید که باید به این لیست اضافه شود، خبر کنید!آنان که بلاگستان را آغاز کردند…
http://goo.gl/ihq9z
تو را
انتخاب
می کنم،
تو هم
مرا.
دیگر
به امنیت هیچ کداممان
صدمه وارد نمی شود.
سرشارم از
آرزو و تمنا:
می خواهم
"سلطان نمک" ایران باشم
نمک های داخلی
همه
خنده می زنند
بر حدیث گندرای اعتمادم را
خرج هر کسی نمی کنم
وزارت عشق
دست خودت را می بوسد
.jpg)
خبر، خبر خاصی بود. تا آن موقع کسی تجربه اش نکرده بود. یک جور اضطراب شیرین، یک حس تازه و نایاب. ما هم مثل میلیون ها ایرانی دیگه کسانی داشتیم که در میان اون اتوبوس های دوست داشتنی دنبالشون بگردیم...
من 10 ساله بودم. پیش پیش موضوع اولین انشای سال پنچم دبستان را حدس زده بودم. الحق که انشای خوبی شده بود، پر از اطلاعات و جزئیات و ساعت و تاریخ ورود و ... .
هنوز که هنوز است جمعیتی به آن شور ندیده ام. جمعیتی که لبخند عضو ثابت چهره هاشون شده بود. پیش از اون و حتی پس از اون روز ها پرجمعیت ترین خاطرات ایرانی ما همیشه مربوط به روزهای عزا و غم بوده و هست.
در یکی از این شب ها و روزهای استقبال اون قدر جمعیت فشرده بود که یک لنگه کفشم میانه راه از پام دراومد. اصلا حتی به خم شدن و دنبال کفش گشتن هم نمی شد فکر کرد. سیل آدم ها بود که تو رو با خودش می برد. ترکیب شعارهای رسمی و محلی و حتی ترانه های عروسی فضای جالبی رو ساخته بود... به دم در خونه عموم که رسیدیم لنگه کفشم رو پیدا کردم. حدود 200-300 متر دورتر از جایی که گـُمش کرده بودم. *
... حس اون روزها حس خوبی بود. تجربه خاطرات شاد پرجمعیت، آرزوی همیشگی است ،
اما اصلا دوست ندارم "باز" هم کسی اون حس انتظار رو تجربه کنه...
...
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!
--------------------------
* من خیلی محاسباتم خوب نیست در مورد مسافت و حدس زدن تعداد جمعیت. برا بچه های شهرک بگم که از روبروی خونه آقای آرامی اون لنگه کفش گم شد ، و دقیقا دم در خونه حاج محمود غلامی پیداشد.
احساس می کنم
قرص ماه را هم بخورم
آرام نمی شوم
روی ماهت را نشان بده
دردسرش
با من!
- یه نسخه دیوان شهریار هم اضافه کنید. قربون دستتون
- فدای شما
- پس شد دیوان حافظ، مثنوی معنوی، دیوان شمس، شاهنامه، دیوان سعدی، عطار و نظامی و صائب و بیدل هم هرچی بود برداشتم. فقط محبت می کنید تا من می رم وانت خبر کنم یه زحمت بکشید هرچی کتاب داریم که توش کلمات "آغوش" ، "عشق" ، "خر" ، "ساقی" ، "خروس" ، "بوس" ، "لب" ، "رقص" ، "خلوت" و اینجور چیزا هست اماده کنید. همه رو با هم می برم. آخه قراره یه انقلاب ادبی بشه می خوان همه این کتابا رو بازنویسی کنن.
- ... ! ...!
- راستی دیوان امام هم هست. خیلی لطف می کنید.
آفاق عشق نظامی
لیلی و مجنون - بخش اول

سال 72 بود که برادرم نسخه با کیفیتی از این آلبوم رو روی نوار سونی تهیه کرده بود. گذشت تا سال 85 که با سروش تماس گرفتم و از این آلبوم پرسیدم. جالب بود که خود سروش هم انگار در آشیوش نداشت این آلبوم رو.
این آلبوم جزو ناشنیده ترین کارهای شنیدنی است که به خاطر عدم انتشار مجدد(؟!)، ناشناخته مانده است. گویندگان اثر استاد عزیزم جناب امیر (غلامعلی ) نوری و همسرشان خانم فتانه عبادی هستند. این آلبوم را در 12 بخش کوتاه اماده کرده ام که به صورت روزانه منتشر خواهد شد. امید از خدا
خواننده : سید حسام الدین سراج
نام مجموعه : آفاق عشق نظامی
( حاوی 2 نوار کاست به مناسبت بزرگداشت حکیم نظامی)
آهنگساز : فریدون شهبازیان
گوینده : امیر نوری با همکاری فتانه عبادی
ضبط موسیقی : استودیو بل
صدابردار : حسن عسکری
تولید و انتشار نوار : 1372
تکنوازان:
شهرام میر جلالی . تار
درویش رضا منظمی. کمانچه
زنده یاد سیمین آقارضی. قانون
همنوازان:
زنده یاد مجتبی میرزاده. کمانچه
زنده یاد شهریار فریوسفی. تار و تارباس
شهاب فیاض. نی
زنده یاد سیمین آقارضی. قانون
جمال جهانشاد. عود
کامبیز گنجه ای. تنبک و دف
بعد التحریر: بنا به گفته یکی از دوستان عزیز ، انگار مجددا این اثر روی سی دی منتشر شده .
لینک >> دانلود بخش اول آفاق عشق نظامی. لیلی و مجنون. بخش اول
از گزمه های شهر
تعجب می کنم.
بیدمجنون
سال هاست
با "زلف نگونسار"
راست راست
برای خودش می چرخد
و
از جوانان این مملکت
دل می برد
ولی کسی
کاری به کارش ندارد
آخر تبعیض تا کی؟!
دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریانخداوند بر عزتشان بیفزاید و هرجا هستند سلامت باشند.
سال 85 با ایشون مصاحبه ای ترتیب دادیم که متاسفانه به دلایلی نتونستم تنظیمش کنم و همین طور موند. یه مجموعه ای از عکس های شخصی استاد هم هنوز پیشم مونده که انشالله بهونه ای باشه برای دیدار مجدد و زیارت ایشون. با این حال لینک زیر مصاحبه ضمیمه "قاب کوچک" روزنامه جام جم با استاد است:
http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100840418343
دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریان
اين دهان بستي دهاني باز شد
شماره 1 : تنظیم خبر

http://www.bornanews.ir/Pages/News-66509.aspx
فرزندم! می خواهی گیاهخوار باشی، باش. اما نه به خاطر حمایت از حیوانات!
در دنیا فراوانی حیواناتی که گوشتشان خورده می شود از همه حیوانات بیشتر است.


میان دل و کام دیوارها*
در باب تفکیک جنسیتی دانشگاه ها فرماید.
----------------------------------------------
بیت از: علامه سید محمدحسین طباطبایی

شانه هایت
منطقه آزاد گریه های منند
و این کمی نگرانم می کند...
مدیران مناطق آزاد
دارند
یکی
یکی
بازداشت می شوند
..مثل درخت،
وقتی پرنده اش رفته باشد
مثل آسمان
وقتی ماه را از او گرفته باشند
پس کجایی
ای آغوش گم شده؟
پسرم! هر چه حساب و کتابت دقیق تر ، دوستی هایت پاینده تر
اما از کسی که در دوستی ، زیادی اهل حساب و کتاب است حذر کن
نه نمی شه. باید یه اسم قشنگ تر پیداکنیم.
کتابخانه ملی کشور با همکاری نهاد کتابخانه های عمومی کشور در نظر دارد از فارغ التحصیلان ممتاز (معدل 16 به بالا ) دانشگاه های سراسر کشور جهت تکمیل کادر خود دعوت به عمل بیاورد.
برای اطلاعات بیشتر به پایگاه اداره کل امور دل انگیز سازی فضای کتابخانه های کشور مراجعه و یا با دردست داشتن اصل شناسنامه به نشانی اداره مراجعه فرمایید:
خبرهای مرتبط:
نشست تخصصی دل انگیز سازی فضا در نمایشگاه امسال برگزار می شود
محمد میرزا قمرزاده، عبدالرحیم روشنگر، عبدالامیر فرخی، عبدالامیر شمشیرگرزاده، هادی تصدیقی، هادی ذبیحی ،امین مکوندی، وحیدنیا، محمود وفایی ک، غلامرضا براتی، دیلمی، کریم کرد، دستوری، عبدالکریم غایب پناه
عبداللهی، مسعود علیزاده ، سید عنایت الله نوری، نمدک، لقمانیان، شفیعی زاده، بهنود، کریم خانی، باژن،
علی طرفی،عبدالعظیم سیفی، کاظمیان، فاتحی، حدادیان نژاد سقا، انجیری،کلانتریان، صفایی، علیزاده رکابساز
آرش شکاری، فطانت، شاهرخی،حسن زاده، کمایی، نجفی ، کلانتری، بزاز و ...
یاد همه تون به خیر! معلمان و اساتید سال های دور و نزدیک
روزتون مبارک
---------------------------
lپیام کاربران>> مهدی کرمی :
چهار راه سی متری بودم و طاقتم بریده از گرما تاکسی دربس کردم به سمت شهرک راننده خود سر صحبت باز کرد و گفت اهل شهرک منتظری هستی گفتم آری گفت برادرم سالها پیش در شهرک شما تدریس میکرده نامش را پرسیدم گفت غائب پناه بسیار خرسند شروع کردم به ذکر خاطرات از خلقوخوی خوشش و گفتم به ایشان سلام برسانید اما او گفت: " چندی پیش در اثر سانحه تصادف فوت کردند...! " l

خیلی هم خوب. یک شریک و رفیق قدیمی را روانه کوه های افغانستان می کنی. بعد از توی پستوی غارهای کوههای افغانستان می زند خواهر و مادر برج های دوقلویت را پیش چشمانت می آورد.
یک هواپیمای دیگرش هم با لغت می زند توی پنتاگوون. بعد فریاد وانیویورکا سر می دهی و برای مبارزه با تروریسم یقه جرمی دهی و از صغیر و کبیر عالم ، آدم خبر می کنی که او را از دل پناهگاهش بیرون بکشی و مرهمی بزنی به دل ریش ریش ملت بینوای ینگه دنیا... خبری نمی شود و او مثل کاهی که خر او را خورده باشد ، به زمین فرو می رود
با تمام هاپ و تراپ و قلدریت ، او را پیدا نمی کنی و سر خر را جای دیگری کج می کنی که وامصیتا، اینبار دست ننگین ترور از آستین کس دیگری بیرون زده... او را هم ور دل اجدادش می نشانی و ادامه ماجرا....
و حالا که هنوز عکسهای عروسی شاهزاده بریتانیا دست به دست می گردد ،یک هو تقی صدایش در می آید که "اسامه بن لادن" مُرد.
مممم! خیلی هم خوب. این مهره را سوزاندی. ببینم باز خیال خام کدام مادرمرده را در سر می پزی...
و حالا هی بچرخ!

زیبایی های بی نظیر مختارنامه ، و ظرفیت های به نمایش گذاشته شده در این مجموعه تلویزیونی ارزشمند ، آن چنان است که ناخواسته قدرت انتقاد را از آدم می گیرد. یعنی گاه چیزهایی به چشمت می آید ولی در برابر عظمت کار و مشقت ها و ظرافت های دیگری که از این مجموعه می بینی و با درک وسواس های مثال زدنی سازندگان اثر ، جسارت بیان آن موارد از تو گرفته می شود.
بعضی سکانس ها ، با قدرت تمام و با همان دقتی که در تمام سریال دیده می شود پرداخته شد اما با این همه ، احساس می کنی که ته دلت را راضی نمی کند. فکر می کنی به اندکی احساس و گاهی شور بیشتر نیاز دارد.
قصه اصلی داستان مختار، با انتقام از قاتلین سیدشهیدان گره خورده است و در حقیقت ، مختار، از این جهت در چشم شیعیان عزیز است که به خونخواهی خون اباعبدالله برخواسته ، بر ظالمین شوریده و هرکدام را به سزای عملش رسانده. مختار از آن رو مختار است که دل اهل بیت را با کشتن کسانی چون عمرسعد و شمر و سنان شاد کرده و از این رو هرچه می گذرد ، بیننده بیشتر علاقمند می شود تا بازسازی آن واقعه را با بیان هنرمندانه کسی چون داوود میرباقری عزیز مشاهده کند.
هرچند بهار است و فصل نشاط و شکوفایی، اما او دیگر شاداب و باطراوت نیست. دارد پژمرده می شود. او تند تند پیر می شود، این آخریها نفس هایش هم به شمارش افتاده است.
به نظر شما این نوشته از کیست؟
الف ) هوشنگ گلشیریب) رضا امیرخانی در رمان تازه اش
ج) هوشنگ مرادی کرمانی
د) هیچکدام
تیتر یک : در جشنواره بین المللی فیلم کیش از فخرالعلما و المجتهدین حاج شیخ فرج الله سلحشور - دامت اضافاته - به شدت تجلیل شد.
بدون هیچ توضیحی اصل خبر خبرگزاری وزین فارس رو در لینک زیر از نظر بگذرانید تا بعد:

و عرفانی ترین بازی دوران بچگی ما ،
"مار و پله" بود
که گاهی فکر می کنم
سیاسی ترین بازی است
1
آقا وحید سلام
به شدت متاسفم که این نوشته رو از شما می خونم.
جز تاسف چیزی نمی تونم بگم. نه اینکه حرفی نداشته باشم. حرف بسیاره اما شاید ... بی خیال
فقط این نکته رو عرض کنم که زبان هنر یک زبان تخصصی است. و هر کس و ناکسی حق نداره به صرف داشتن یه سری عقیده یا حرف بشینه فیلم بسازه. شخصا به شدت موافقم که "آقایون تولید کنندگان این سی دی " و دوستان شما ، حتی محاکمه هم بشوند که چرا وقتی زبان نمی دانند حرفی را می زنند و کاری می کنند که صدا تا عاقل هم نمی تونند جمعش کنن. بله آقایان دوستان شما مجرمند. چه آدمهای مومنی باشند و سالم و چه نباشند.
داشتم فکر می کردم
این جکومت کوفه
ده بار زیروزبر شداما این سیه چرده ها
جم نمی خورنداز پای تخت
***
می خواهی فیل هم تکانت ندهد؟به این بادزدن های ملایم
ادامه بده
***
مانده اممختار با آن ها چه می کند؟

جان خودم این دیگه طنز نیست. خود خودشه.البته بازم من شک دارم خود استاد الاساتید و افضل العلما و المتالهین این رو نوشته باشه. من دست شهرام شکیبا رو توی کار می بینم.
به هر حال به دوستانی که به هر نحو فکر کار هنری و سینمایی به ذهنشون خطور می کنه پیشنهاد اکید می کنم این اساسنامه رو نصب العین قراربدند تا هم در دنیا و هم در آخرت انشاءلله روسپید باشند.
یعنی فیلم بسازی و اینا رو مد نظر قرارندی ، هزاریم که اوستای کار باشی انگار هیچ کاری نکردی. البته در جای جای این اساسنامه به تهیه کنندگان محترم هم نکاتی گوشزد شده که با رعایت اون نکات ، انشاءلله به زودی زود جواب قاطعی به تمامی ماهواره ها و شبکه های خارجی و هالیوود و بالیوود و استکبار جهانی می باشم.
تذکر: لطفا تا اخر مطالعه بفرمایید یه وقت ما مشمول الذمبه نشیم.
http://fsalahshur.blogfa.com/post-5.aspx
گزیده ای از بهترین بندهای این اساسنامه. هرچند خدایی ش خیلی سخت بود انتخاب کردن. اما چه کنم؟
تهیه کننده و کارگردان باید معتقد به مذهب باشند و از شعور و شناخت معقول و مقبول بهره مند باشند تا در گروه نسبت به مسئولین ، ایجاد باور و اعتماد کنند .
شئونات مذهبی اعم از حجاب ، اخلاق ، ادب ، احترام و عدم اختلاط زن و مرد باید رعایت گردد . با متخلفین بعد از تذکر برخورد شود
بین افراد باید به عدالت رفتار کرد . خصوصاً افراد ضعیف و دون پایه ها بیشتر مورد محبت قرار گیرند
همه از بزرگ کوچک یک جا و در کنار یکدیگر باید غذا صرف کنند تا همدلی و الفت بین افراد بیشتر شود ( که البته این با اون مورد اول عدم اختلاط یه کم تناقض داره)
تهیه کننده باید چشم و گوشهای منصف و عادلی داشته باشد که در جریان ریز امور قرار گیرد تا بتواند در مواقع ضروری واکنش مناسب نشان دهد
تنبیه « مناسب » برای کسانی که موجب اخلال در نظم و کوتاهی در انجام وظیفه یا تخلفات دیگر می شوند
در همین رابطه بخوانید:
سین مثل سینما؟ نه! مثل سلحشور!
http://1122.ir/post-385.aspx
استاد الاساتید ف.س گفت: آقای کیمیایی اصلا پدر سینما که نیست تازه باید بدهند... چون او از خائنی مثل جعفر پناهی دفاع کرده و فیلم هایش چاقوکشی است. استاد گفت: میرباقری رو اصلا چه به فیلم مذهبی؟ یادم هست که آقای لاریجانی گفت من سرم درد می گیرد وقتی امام علی را می بینم. دیدید برادران چقدر آقای میرباقری سریال هایش بد است؟
کارگردان سریال های محبوب در بخش دیگری از سخنانش گفت همه کارگردان های ما یا خائنن یا منافق. می ماند خودم و تا حدودی هم مسعود دهنمکی که ما هم چون خیلی ارزشی فیلم می سازیم توی هیچ دسته ای جا نمی گیریم... استاد تصریح کرد: سینمای ما الان دوران ابتذال خودش را می گذراند و باید در جشنواره فجر را هم تخته کنیم. این همه سریال شگفت انگیز و فوق حرفه ای هست. ملت باید بروند این چیزاها را ببینید. یوسف پیامبر ، قسمت آخر مردان آنجلس مخصوصا و از این جور چیزها.. خدا رو شکر تا دلتان بخواهد در سوپرمارکت های این مملکت تخمه و چیپس به فروش می رسد...
از کت و شلوار پوشیدن استاد مشخص بود که دارن می روند سر ضبط سریال حضرت موسی لذا ایشان با قرائت فاتحه به روح تمامی رفتگان به مصاحبه پایان دادند
منبع: خبرگزاری فارس ( می تواند باشد)
بابا آب داد
بابا انار دارد
بابا بادام زمینی دارد
بابا نان هم داد
سارا دارد می آید
آن مرد با اسب آمد
بابا رفت
بابا دوباره اومد
باران خوب است
سارا سبد در دست دارد
امین و اکرم پشت ابر بودند
ماه رفت
برادر سیب برداشت
من اردک هستم
صابون خوب است
من لثه دارم
ما سوزن می زنیم
امین و اکرم در سینی توت خوردند
نان در تنور است
حوله خوب است
...
مامان! مامان! کوشی پس؟
من گشنمه!
-----------
اسماعیل غلامی حاجی آبادی
هجدهم بهمن ماه 1389
بوکیت جلیل. مالزی
و سرانجام بیلاخ رسمی وکلا به وزیر بی راهه ها
بازنشر:
1- پیشنهاد به وزیر راه و ترابری ، مدیر کل و روسای راه و ترابر خوزستانhttp://1122.ir/post-366.as
2-فریادهایی که شنیده نمی شود / خبرهایی که هدفش گم می شود
http://1122.ir/post-365.as
3-وزیر راه و ترابری بخواند + سایر مسوولین بی لیاقت مربوطه
http://1122.ir/post-347.as
به زودی مطالبی درباره این نامگذاری و نقد نام پیشنهادی شورا خواهم نوشت.
بی قضا
هدفمندم کن!
تصویر استاد الفضلا و اعلم الفننا یگانه دوران استاد فرج الله سلحشورپخش فقط سه قسمت از مختارنامه کافی است تا بفهمیم چه کارگردان دانا و هوشمندی پشت این سریال فاخر ایستاده.
داوود میرباقری با بصیرتی شگفت انگیز جملاتی بر زبان شخصیت ها جاری کرده که خارج از فضای سریال شاید حتی اشاره به آن ها، می توانست حساسیت های بی شماری را به وجود بیاورد.
گاهی این حرکت دقیق او روی لبه های تیغ تعصب و غیرت ، و روشنفکری دینی آن چنان ظریف است که آدم را به تعجب وامی دارد.
جملاتی که از زبان ابوبصیر ( عرب حزرمی اهل مدائن. با بازی حسین محب اهری ) و بهرام رنگرز ( ایرانی اهل مدائن. بابازی حسن پورشیرازی ) بیرون می آید جزو همین کلمات است. او گویی هیچگونه ممیزی ای روی این جملات انجام نداده و به شخصیت ها اجازه داده هرچه می خواهند بگویند، اما با دقتی بی نظیر. همین گفتن جملات متناسب با شخصیت هاست که ان ها را باورپذیرتر می کند و به چندزبانی کمک می کند. بسیار دیده ایم در مجموعه های تاریخی و حتی فیلم ها و مجموعه های امروزی که همه شخصیت ها یکسان و از زاویه نگاه یک شخص یا حتی یک جریان خاص صحبت می کنند.
ویژگی دیگر میرباقری چالش های پیش روی شخصیت هاست. یعنی تا جای امکان به بیننده می فهماند که علت منطقی سخنان و رفتارهای هر شخصیت چه چیزی می تواند باشد. او شخصیت ها را به تقابل وامی دارد. با هم بحث می کنند. در کارهای او آدم ها سیاه و سفید و "تخت" نیستند... مباحثه عمربن سعد و مختار ، مختار و جعده ، مختار و عمویش ، در قسمت سوم نمونه همین تقابل شخصیت هاست.
تا این جای کار حتی در میان ارادتمندان امام هم از هر گونه اش نمونه ای اورده است. "تبیان" عاشق و دلباخته امام است کسی که آماده هر گونه جانبازی است. ابن مسعود هم از اردتمندانی است که با سیاست های خودش هم با برخورد مخالفان موافق است. در قسمت دوم او به سعذ می گوید : تا موقعی که امام در مدائن است من می خواهم به شیوه شیاطین حکومت کنم. کیان ، سردار ایرانی امام هم که در قسمت سوم شدت ناراحتی اش از صلح امام را می بینیم. و در نهایت مختار که سعی دارد همه چیز را با میزان عقل بسنجد و البته مثل عمویش ابن مسعود به نزدیکان امام خوشبین نیست و در کلام "جعده" همسر امام ، کلمات عمر سعد را می یابد.
به بیان بهتر می توان گفت آدم های کارهای او به معنای واقعی آدمند: با درگیری های ذهنی و فکری خاص خودشان، چه علوی باشند چه اموی.
نکته خیلی مهم دیگری که در این قسمت ها دیده می شد این است که میرباقری اصلا به دنبال کم فروشی نیست. هیچ پلان اضافه ای که خالی از اطلاعات برای بیننده باشد ، دیده نمی شود. همین احترام به مخاطب است که باعث می شود مخاطب هم کار او را جدی بگیرد حتی اگر به بخش هایی از کارش انتقاد داشته باشد