تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - یادداشت ها
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

شیخ را مریدان گفتند: چرا خدمت دیوان همی نکنی و شغل سیاسی همی برنگزینی؟

شیخ - رضی الله عنه - فرمود: فی الحال اگر خبطی کنم ،خلق ،یا عفوم کنند یا به قاضی شکایت برند یا ناسزا گویند یا غیبتم کنند یا نفرین کنند یا هر چه تو گویی کنند. و این همه ، مشمول گذر زمان شده و به لطف خلق و خدای خلق ،گرد فراموشی گیرد.

سرزنش دو روزه خلق خدا برایم شیرین تر است از نفرین "مادام العمر" خلق و نوادگان خلق و خدای خلق.
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 1:5  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



"بابا یه کم منطقی باش -هرحرفی این بنده خدامیزنه بهش گیر میدی .انگاراین کینه نمایشی شما فاتحه تعقل رو خونده -تمومش کن داره لوث میشه این گیر دادنه بچگانه"

اگر یادتون باشه این کامنت یکی از دوستان عزیز بود و نمونه ای از نظرات گروه دیگری از عزیزان، زمانی که من در مورد آقای ف.س می نوشتم.

اما من این روزها چیزی در مورد جناب فرج الله سلحشور نمی نویسم.چون احساس مسلمانی شدیدی که به ایشون غلبه کرده دیگه همه عالم رو گرفته. اون روز تقریبا فقط من بودم که می نوشتم ولی متاسفانه اون قدر نظرات ایشون هر روز رادیکال تر می شه که دیگه "در و دیوار گواهی بدهد" چیزی هست...

یا حق
+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 13:46  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




هان ای فرزند! اینک عصاره تمام نصایح را بشنو. بکارگیر و به فرزندانت نسل اندر نسل بیاشاموز!

"فرزندم! از هر پنج حرفی که برای گفتن داری، فقط یکی را بر زبان بیاور."


وفـّقک الله
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1390ساعت 19:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



با عجله خود را به خانه رساند.

همه جمع شده بودند.

برادر و زن خودش را رها کرد. نمی توانست برایشان کاری بکند.

و اعظم یک ساله و اکرم چهارساله را چسبید.

بچه ها را خودش و یکی از بستگان، به شهر رساندند، با موتور

و همسایه ها کمک کرده بودند تا برادر و همسرش را به شهر برسانند ، روی تریلی تراکتور


ساعتی بعد، مردم ۱۱ نفر را تشییع کردند

که مادری جوان و دو فرزند خردسال در میان آنان بودند.


...و سفره خونین صبحانه ای که گشوده مانده بود

و تراکتورهایی که سر زمین روشن مانده بود...

 

۱۱ مهرماه ۱۳۵۹ شهرک شهید منتظری دزفول هدف راکت و تیربار هواپیماهای عراقی قرار گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 16:28  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



"...این عظمت و بزرگی ملت ایران را نشان می دهد که توانسته امروز دو سوم جمعیت ایران عزیز را در خود جا بدهد و به خود مشغول کند"

جمله بالا از کیست؟

الف) کوروش کبیر
ب) دکتر علی شریعتی
ج) محمدرضا رحیمی
د) ارد بزرگ
+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 2:28  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بی بی سی
خائن است
منافق است
بد است
همه این ها که می گویی قبول!
اما
کاش
اخلاق حرفه ای را
از او
یاد می گرفتیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 19:1  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شیخ را وقتی فراغتی حاصل گشته، در اندرونی با اهل و عیال به تناول میان وعده مشغول و تماشای جعبه جادو همی نمود. ناگاه زن همساده پریشان موی و برافروخته روی ، چون گرداب ساحلی بندر اورای جاپون آرامش اندرونی و ایضا بساط چیس پنیر و ماست موسیر شیخ را برهم زده.

زن همساده را مر عیال شیخ به توسل نذر و نیاز و ذکر و درکتاب ساکت کرده و علت پریشانی پرسیده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 12:30  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شیخ را مریدان گفتند: چرا فوتبال همی نمی کنی؟

گفت : تو بگو هیچ گونه ورزش چرا همی نمی کنی؟

گفتند: چرا؟

گفت: از پدرم نصیحتی در گوش است که تا به هوش باشم گرد فراموشی نگیرد. پدر - رضی الله عنه - روزی مرا کناری کشید و گفت: فرزند! تو، یا ورزش از برای قهرمانی و پهلوانی کنی یا از برای مدیریت ورزشی. جنم قهرمانی در تو نمی بینم و رسم پهلوانی هم که سال هاست ورافتاده. می ماند مدیریت ورزشی.

فرماندهان لشکر و نیز تمامی مناصب ورزشی را شماره کن. مادام که شماره فرماندهان از مناصب ورزش افزون است، چیزی به تو نمی رسد.

سپس با دست مبارک ، گوشم را مبالغی حول محور چرخانده، با سُقُلمک مرا اندکی"poke" نموده و فرمود:

برو درس بخوان شاید وزیر نفت شدی.

لختی نگدشته بود که پدر - رحمة الله علیه - نعره ای بزد و از هوش برفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 11:9  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شیخ را ضرورتی درگفت. حاجت خویش به پیر بـُرد

پیر گفت: من خودم تا بدین مرتبت رسیدم اقل کن هفده بار دچار ضرورت درگرفتگی شده و هربار حاجت خویش به جایی عرضه نموده ام که نه خاک منت سوال بر من نشسته و نه زحمت مردمان بر گرده و گردنم مانده. تو را نصیحتی کنم که از منت خلق در امان مانی.

شیخ زانوی غم را از محنت بغل رهانیده و بی فاصله پوزیشن را از حالت چمباتمه به حالت مودب تری بدل کرده و عرضه داشت: خب؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 0:36  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



اشاره:

اداره کل ارزشیابی و نظارت سینمای حرفه ای در بخشنامه ای تازه به تهیه‌کنندگان سینما اعلام کرده است که "پیش از استفاده از موسیقی و ترانه در فیلم های خود،" از دفتر موسیقی معاونت هنری برای این آثار، مجوز جداگانه ای بگیرند.


لذا تهیه کنندگان سینما، از این پس باید :

 

 - برای ترانه فیلم از دفتر شعر و ترانه ارشاد- برای موسیقی فیلم از دفتر موسیقی ارشاد

- برای میزانسن از شورای فرهنگ عمومی

- برای گریم خانم ها از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

- برای گریم آقایان از فرج الله سلحشور

- برای طراحی لباس از شورای مد و لباس

- برای پلان های داخلی از دادستان کل کشور

- برای پلان های خارجی از اداره اماکن + شورای محله + شهرداری و ... خان باجی محل

- برای تصویربرداری نمای یک اداره یا سازمان دولتی از حضرت فیل

- برای تصویربرداری یک پارک از پدرجد تک تک آدم های حاضر 

- برای انتخاب اسم نقش ها از سازمان ثبت احوال + شورای فرهنگ عمومی

- برای انتخاب شغل بازیگران از جامعه پرستاری، پزشکی ، دادگستری ، ورزشکاران ، دلاوران ، نام آوران

- برای انتخاب لهجه بازیگران ، متناسب با لهجه مورد نظر از قومیت ذی ربط به صورت ثبت در محضر + استانداران و فرمانداران و بخشداران و دهداران استان/استان های مرتبط

- برای هر گونه حرکت دست و بدن از حسین شریعتمداری

- برای استفاده از واژه های خاص از دفتر رئیس جمهور

- برای هرگونه لبخند و بیان هرگونه احساسات توسط بازیگران از سازمان تبلیغات اسلامی

- برای یک شوخی ساده با هرگونه شخصیت سیاسی از خود خدا

- و برای نمایش لوگوی شرکت های خودرو سازی از اداره پوشش تصویری(!) صداوسیما

 مجوز جداگانه بگیرند.

 

ضمنا برای توزیع فیلم در شبکه ویدیویی،و پس از بازبینی مجدد، تمامی مجوزها باید دومرتبه و به صورت جداگانه تهیه گردد

 

پیش نهاد می شود تهیه کنندگان جهت محکم شدن کار ، استشهادنامه محلی، 12 قطعه عکس پشت نویسی شده ، کپی عقدنامه خود و پدر و مادر، عدم سوء پیشینه و صفحه اخر شناسنامه را ، برای تک تک عوامل فیلم ، همیشه به همراه داشته باشند.

 

 

با تشکر


+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 10:3  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



مطلبی که در ادامه می خوانید مطلبی است که عینا از "بلاگنوشت" کپی شده. یادی است از گذشته های وبلاگ نویسی و ایضا سیاهه ای از دوستان "روی سپید و پیشانی بلند" وبلاگ نویس. چند روز پیش ( 31 اوت ) گویا روز جهانی وبلاگ بوده و ما خبر نداشتیم. از طرف نسل اولی های بلاگ نویسی فارسی این روز رو به همه بلاگرها مخصوصا نسل جدید و عزیز نویسندگان وبلاگ تبریک می گم.

مخلص!


http://goo.gl/ihq9z

آنان که بلاگستان را آغاز کردند…

شکی نیست که «وبلاگ» نخستین بهانه‌ی تولید محتوای وسیع در اینترنت، و به خصوص در وب فارسی است. بیراه نیست حتی اگر بلاگستان را مادر شبکه‌های اجتماعی بنامیم، چرا که نخستین گروه‌ها، حلقه‌ها و پیوندها، بین همین وبلاگ‌ها در وب پدید آمد.

گرچه امروز وب، به لطف شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای وب۲ شلوغ‌تر و پرجمعیت‌تر شده است، و گرچه مطالب خواندنی و حرف‌های حساب زیادی را می‌توان در این شبکه‌ها یافت، اما هنوز هم وبلاگ‌ها جایگاه ویژ‌ه‌ای در تولید محتوا دارند.

رسم امروز این است که ۵ وبلاگ جدیدی که جالب یافته‌ایم را لیست کنیم. اما بنا به شرایط امروز، که بسیارند وبلاگ‌هایی که بلاگستان را آغاز کردند و حالا کنار نشستند، خواستم تا لیستی از این به اصطلاح پدران بلاگستان فارسی منتشر کنم، تا شاید رغبتی شود برای عده‌ای که نوشتن از سر گیرند.

این لیست سالیان پیش به همت اسد علیمحمدی عزیز و با نام کلاسیک‌های بلاگستان منتشر شد. گرچه شاید عده‌ای از آن جا مانده باشند، اما به هر حال بد نیست برخی خاطرات را دوباره زنده کنیم:

لیست وبلاگهای کلاسیک ایرانی به ترتیب حروف الفبا:

آ: آشپزباشیآق بهمنآزادنویسآچار فرانسه / آبی، خاکستری، سیاه /آونگ خاطره‌های ما / آفتاب‌پرست / آب / آبچینوس آتشکده / آقاخره / آوازهای خاربیابان / آسپرین / آبی کوچک آرامشآواز عابری غریب / آلوچه خانم آورا / آیدا

ا: ارزیابی شتابزده / الپر / امشاسپنداناز پشت یک سومالیزهافسون فسرده / از زندگیاین خانه سیاه است / اکسیر / الوند / الهه مهر  / علی اوحدی / ایران بان /

 ب: بلاگ‌نوشت /باران دردهان نیمه‌بازبابونه / بیلی و منبوی کاغذ / بیداد / بی‌بی باران/

پ:   پویاپارسانوشتپینگفلودیش / پزشک ۷۸ / پنجره التهاب / پیام ایرانیان / پسر معمولی /

ت: تیلا کاکتوس / تارنوشت / تادانه /

ح: حضور خلوت انس / حسن درویش‌پور / حبابحوا / حرف حساب /

خ:  خوابگرد / خیال تشنه / خواب‌زمستانی / خورشیدخانمخسن‌آقاخانم حنا /خدابیامرز/خطورات سینا هدا /

د: داتدختر همسایه / داریوش‌کبیردلم چون دریاستدکتررضا دوستداران حیوانات و محیط زیست /

ر: رنگین کلام / رضاناظم / روزگار ما / رازرک‌گوروزنامه‌نگارنو / روبو / رادیوسیتی

ز: زیتونزنانه‌ها / زن نوشتزهرازندگی دوگانه اینانازاگرس /

س: سلمان / سردبیر خودمسعید حاتمی /سیپریسکسیبستان / سی و پنج درجه/سرزمین آفتاب / سیاورشن / سبیل طلا / سانتیمانتال / سینا / سایه / سرزمین رویایی /سپینود /

 ش: شبنم فکرشیندخت / شمال از شمال غربی / شب‌تار / شیدا / شراگیم /

ص: صفحه‌ی سیزده/

ض: ضدخاطرات/

ع: عبدالقادر بلوچ / عمو اروندعاقلانه / عصیان /

غ: غربتستانغلاف تمام فلزی /

ف: ف.م.سخن / فانوس آزاد فرانکولا /

ق: قاصدک / قمار عاشقانه /

ک: کلاشینکف دیجیتال / کتابلاگ / کتاب شاهدخت سرزمین ابدیت / کلاغ سیاه /

گ: گاوخونی / گیله‌مرد آرمینگناهکار /

ل: لنیوم / لگوماهیلیلای لیلی /

م: ملکوتمریم اینا مجید زهریملاحسنی / من و ام اس / میداف مریم گلی / مهرواژ /موومان پنجم / مردتنها / میرزا پیکوفسکی مسافر مخلوق / مژدگانی /

ن: ناتورنیک‌آهنگ / نقطه ته خط / نصیری فتو نیاک / نوشی و وجوجه‌هایش / نازخاتون / نسب آنلاین / نق نقو /

و: وب نوشتوفادار دلشکسته / و یکی گفت: راهی را برویم که حتماً برسیم

ی: یک پنجره / یاداشت‌های تنهایییک جستجوی همیشگی یک اهری و اتفاقات ساده /یک لیوان چای داغ / یرقان یک وجب خاک اینترنت /

اگر وبلاگی را می‌شناسید که باید به این لیست اضافه شود، خبر کنید!

http://goo.gl/ihq9z


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 22:31  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



من

تو را

انتخاب

می کنم،

تو هم

مرا.


دیگر

به امنیت هیچ کداممان

صدمه وارد نمی شود.


+ نوشته شده در  یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 6:39  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سرشارم از

آرزو و تمنا:

می خواهم

"سلطان نمک" ایران باشم

نمک های داخلی

همه

خنده می زنند

بر حدیث گند

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 8:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



رای اعتمادم را

خرج هر کسی نمی کنم

وزارت عشق

دست خودت را می بوسد



+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1390ساعت 21:17  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



گزارش نهایی پزشکی قانونی:
...
به دلیل
بـُـغـض مُردگی
در ناحیه
گلو
...

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 8:11  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تقصیر کسی نیست اگه نمی تونی با دیگران راحت باشی
تقصیر کسی نیست اگه تو حتی برای یک لبخند ساده به محاسبات پیچیده ذهنی نیاز داری
تقصیر کسی نیست که تو درگیر هزار "اما" و "شاید" و "آیا" شدی
تقصیر کسی نیست که ناخوداگاه حرفی می زنی که حرف دلت نیست

تو
تو
"عاشق" نیستی.

همین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 8:10  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خبر، خبر خاصی بود. تا آن موقع کسی تجربه اش نکرده بود. یک جور اضطراب شیرین، یک حس تازه و نایاب. ما هم مثل میلیون ها ایرانی دیگه کسانی داشتیم که در میان اون اتوبوس های دوست داشتنی دنبالشون بگردیم...

من 10 ساله بودم. پیش پیش موضوع اولین انشای سال پنچم دبستان را حدس زده بودم. الحق که انشای خوبی شده بود، پر از اطلاعات و جزئیات و ساعت و تاریخ ورود و ... .

هنوز که هنوز است جمعیتی به آن شور ندیده ام. جمعیتی که لبخند عضو ثابت چهره هاشون شده بود. پیش از اون و حتی پس از اون روز ها پرجمعیت ترین خاطرات ایرانی ما همیشه مربوط به روزهای عزا و غم بوده و هست. 

در یکی از این شب ها و روزهای استقبال اون قدر جمعیت فشرده بود که یک لنگه کفشم میانه راه از پام دراومد. اصلا حتی به خم شدن و دنبال کفش گشتن هم نمی شد فکر کرد. سیل آدم ها بود که تو رو با خودش می برد. ترکیب شعارهای رسمی و محلی و حتی ترانه های عروسی فضای جالبی رو ساخته بود... به دم در خونه عموم که رسیدیم لنگه کفشم رو پیدا کردم. حدود 200-300 متر دورتر از جایی که گـُمش کرده بودم. *

... حس اون روزها حس خوبی بود. تجربه خاطرات شاد پرجمعیت، آرزوی همیشگی است ،

اما اصلا دوست ندارم "باز" هم کسی اون حس انتظار رو تجربه کنه...

...

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!


--------------------------
* من خیلی محاسباتم خوب نیست در مورد مسافت و حدس زدن تعداد جمعیت. برا بچه های شهرک بگم که از روبروی خونه آقای آرامی اون لنگه کفش گم شد ، و دقیقا دم در خونه حاج محمود غلامی پیداشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 16:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سرم درد می کند.

احساس می کنم

قرص ماه را هم بخورم

آرام نمی شوم


روی ماهت را نشان بده

دردسرش

با من!

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1390ساعت 15:50  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



- یه نسخه دیوان شهریار هم اضافه کنید. قربون دستتون

- فدای شما

- پس شد دیوان حافظ، مثنوی معنوی، دیوان شمس، شاهنامه، دیوان سعدی، عطار و نظامی و صائب و بیدل هم هرچی بود برداشتم. فقط محبت می کنید تا من می رم وانت خبر کنم یه زحمت بکشید هرچی کتاب داریم که توش کلمات "آغوش" ، "عشق" ، "خر" ، "ساقی" ، "خروس" ، "بوس" ، "لب" ، "رقص" ، "خلوت" و اینجور چیزا هست اماده کنید. همه رو با هم می برم. آخه قراره یه انقلاب ادبی بشه می خوان همه این کتابا رو بازنویسی کنن.

- ... ! ...!

- راستی دیوان امام هم هست. خیلی لطف می کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 11:46  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



آفاق عشق نظامی

لیلی و مجنون - بخش اول

سال 72 بود که برادرم نسخه با کیفیتی از این آلبوم رو روی نوار سونی تهیه کرده بود. گذشت تا سال 85 که با سروش تماس گرفتم و از این آلبوم پرسیدم. جالب بود که خود سروش هم انگار در آشیوش نداشت این آلبوم رو.


این آلبوم جزو ناشنیده ترین کارهای شنیدنی است که به خاطر عدم انتشار مجدد(؟!)، ناشناخته مانده است. گویندگان اثر استاد عزیزم جناب امیر (غلامعلی ) نوری و همسرشان خانم فتانه عبادی هستند. این آلبوم را در 12 بخش کوتاه اماده کرده ام که به صورت روزانه منتشر خواهد شد. امید از خدا


خواننده : سید حسام الدین سراج

نام مجموعه : آفاق عشق نظامی

( حاوی 2 نوار کاست به مناسبت بزرگداشت حکیم نظامی)

آهنگساز : فریدون شهبازیان

گوینده : امیر نوری با همکاری فتانه عبادی

ضبط موسیقی : استودیو بل

صدابردار : حسن عسکری

تولید و انتشار نوار : 1372


تکنوازان:

شهرام میر جلالی . تار

درویش رضا منظمی. کمانچه

زنده یاد سیمین آقارضی. قانون


همنوازان:

زنده یاد مجتبی میرزاده. کمانچه

زنده یاد شهریار فریوسفی. تار و تارباس

شهاب فیاض. نی

زنده یاد سیمین آقارضی. قانون

جمال جهانشاد. عود

کامبیز گنجه ای. تنبک و دف



بعد التحریر: بنا به گفته یکی از دوستان عزیز ، انگار مجددا این اثر روی سی دی منتشر شده .


لینک >> دانلود بخش اول آفاق عشق نظامی. لیلی و مجنون. بخش اول

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1390ساعت 19:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



از گزمه های شهر

تعجب می کنم.


بیدمجنون

سال هاست

با "زلف نگونسار"

راست راست

برای خودش می چرخد

و

از جوانان این مملکت

دل می برد

ولی کسی

کاری به کارش ندارد


آخر تبعیض تا کی؟!

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1390ساعت 15:31  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریان
همه آواز شنیدنی استاد را پیش از ربنا شنیده ایم. اما شاید بعضی ها گوینده دکلمه پیش از آواز رو نشناسند. ایشان استاد عزیز بنده جناب آقای امیر (غلامعلی) نوری است. به جرات می توان گفت نه تنها کسی است که بر شعر خوندنشون نمی شه هیچ ایرادی گرفت ، بلکه خوانش ایشون همواره سند و معیار معتبری است برای درک و خوانش مجدد هر شعر...

استاد مسلم گویندگی و صاحب نظر در حوزه زبان معیار.
گوش دادن به نحوه خوندن شعر توسط ایشون رو به شدت به دوستانی که در حوزه آهنگسازی و آواز روی اشعار کلاسیک کار می کنند توصیه می کنم.

خداوند بر عزتشان بیفزاید و هرجا هستند سلامت باشند.

سال 85 با ایشون مصاحبه ای ترتیب دادیم که متاسفانه به دلایلی نتونستم تنظیمش کنم و همین طور موند. یه مجموعه ای از عکس های شخصی استاد هم هنوز پیشم مونده که انشالله بهونه ای باشه برای دیدار مجدد و زیارت ایشون. با این حال لینک زیر مصاحبه ضمیمه "قاب کوچک" روزنامه جام جم با استاد است:

http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100840418343


دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریان

اين دهان بستي دهاني باز شد
تا خورنده لقمه هاي راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني کن شتاب
...
گر تو اين انبان ز نان خالي کني
پر ز گوهرهاي اجلالي کني

طفل جان از شير شيطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحان کن چند روزي در صيام

چند شبها خواب را گشتي اسير
يک شبي بيدار شو دولت بگير

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 1:39  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دوره تصویری-تضمینی خبرنگاری با متد جدید. برای اولین بار در کشور

شماره 1 : تنظیم خبر

http://www.bornanews.ir/Pages/News-66509.aspx

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1390ساعت 18:56  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



فرزندم! می خواهی گیاهخوار باشی، باش. اما نه به خاطر حمایت از حیوانات!

در دنیا فراوانی حیواناتی که گوشتشان خورده می شود از همه حیوانات بیشتر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 8:2  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



روزجوان بر همه اونایی که هنوز جوونه های جوونی تو دلشون نخشکیده مبارک
و بر اون هایی که نمی خوان ،نمی ذارن یا بلد نیستن که بذارن جوونا آرامش داشته باشند زهر هلاهل باد!



+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 14:59  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



کشیدند در کوی دلدادگان

میان دل و کام دیوارها*


در باب تفکیک جنسیتی دانشگاه ها فرماید.




----------------------------------------------
بیت از: علامه سید محمدحسین طباطبایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 22:21  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



می گفت: همیشه نیمه پُر را باید دید
من هم نیمه پر را می دیدم
...
اما
کاش نمی دیدم
نیمه پر ، آب نبود
... بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 23:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 





در این قسمت از مختارنامه شاهد یکی از تاثیرگذارترین صحنه ها و به همان نسبت تامل برانگیزترین بخش های این مجموعه بودیم. صحنه ای که بدون هیچ گونه زمینه سازی معمول و بدون استفاده از پلان ها ی زائد و یا موسیقی لودهنده ، که در برخی فیلم ها و مجموعه ها مرسوم است، ناگهان بیننده را در بهت فروبرده و پای تلویزیون میخکوب می کند.

این قسمت ، از آن بخش هایی بود که با پایانش درگیری ذهنی مخاطب پایان نمی یابد و پایان بندی مناسبش به مخاطب این اجازه را می دهد تا در خلوت خودش به واکاوی رخدادها بپردازد و یا شاید درصدد یافتن ما به ازاهای امروزی آن حادثه برآید.

صحنه محاصره و شهادت مظلومانه کیان و یاران ایرانی – ایمانی اش ، به مدد هوشمندی مثال زدنی میرباقری ، به نوعی نمایش مجدد حادثه عاشورا بود که هم اوج مظلومیت یاران امام را در ذهن تداعی می کرد و هم نهایت ناجوانمردی سپاه مقابل را.

برای من ، اما ، علاوه بر تداعی مظلومیت کشته شدگان کربلا ، حادثه دیگری نیز تداعی شد، بی آنکه چیز زیادی از ابعاد و مختصات واقعی آن حادثه بدانم. با دیدن صحنه محاصره و شکل شهادت دسته جمعی و مظلومانه کیان و یارانش ، بی اختیار "هویزه" برایم تداعی شد و شهادت جانسوز "حسین علم الهدی" و یارانش. نمی دانم چه چیزی در دل این تصاویر نهفته بود که آدم را این قدر به اتفاقات دفاع مقدس خودمان نزدیک می کرد. شاید موسیقی این بخش و فیلمبرداری به صورت دوربین روی دست در بخش هایی از آن سکانس، باعث تقویت این باور شده بود. اما با این همه ، خود حادثه در ذات خود ، کم بی شباهت به کربلای هویزه ایران نبود.

با پایان این قسمت، نقش کیان به پایان رسید اما یقینا اثری که طی سی و پنج قسمت در ذهن مخاطب ایجاد کرد ، اثر مانا و موثری است. رضا رویگری اگر در همه قسمت های گذشته چیزی از بازیگری اش رو نکرده بود همین پلان کوتاه مذاکره با بن شمیط کافی بود تا بازی اش در ذهن ها باقی بماند، با نگاهی مظلومانه و آمیخته با حیای ایرانی.

جایی که گفت : " اما افراد من در جنگ سواره بیشتر مهارت دارند!"



*
مربوط به قسمت سی و پنجم سریال مختارنامه

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1390ساعت 10:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



...

شانه هایت

منطقه آزاد گریه های منند

و این کمی نگرانم می کند

...

مدیران مناطق آزاد

دارند

یکی

یکی

بازداشت می شوند

..
+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1390ساعت 13:4  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بی تابم

مثل درخت،

وقتی پرنده اش رفته باشد


مثل آسمان

وقتی ماه را از او گرفته باشند


پس کجایی

ای آغوش گم شده؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 9:6  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




پسرم! هر چه حساب و کتابت دقیق تر ، دوستی هایت پاینده تر

اما از کسی که در دوستی ، زیادی اهل حساب و کتاب است حذر کن


نوشته های مرتبط:

وصیت لقمان حکیم به دخترش



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 اردیبهشت1390ساعت 20:49  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



هیچی دیگه. باید جمع کنیم کاسه کوزه رو بریم ادغام بشیم با وزارت نیرو

وزارت نیروانا... وزارت نفتالو ... وزارت نیرُفت...!

نه نمی شه. باید یه اسم قشنگ تر پیداکنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اردیبهشت1390ساعت 14:16  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دعوت به همکاری

کتابخانه ملی کشور با همکاری نهاد کتابخانه های عمومی کشور در نظر دارد از فارغ التحصیلان ممتاز (معدل 16 به بالا ) دانشگاه های سراسر کشور جهت تکمیل کادر خود دعوت به عمل بیاورد.


شرایط عمومی:
التزام عملی به جمهوری اسلامی ایران
عدم داشتن اکانت در فیسبوک

شرایط اختصاصی
داشتن مدرک کارشناسی یا بالاتر

رشته مورد نیاز
دل انگیز سازی فضا - همه گرایش ها

برای اطلاعات بیشتر به پایگاه اداره کل امور دل انگیز سازی فضای کتابخانه های کشور مراجعه و یا با دردست داشتن اصل شناسنامه به نشانی اداره مراجعه فرمایید:

http://delangiz.ir

خبرهای مرتبط:

نشست تخصصی دل انگیز سازی فضا در نمایشگاه امسال برگزار می شود

+ نوشته شده در  جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت 4:38  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خانم ها: فریده تمدن و شریفی، آقایان: نظری، مرتضی جریبان، احمدی، متقی، عیزاده حداد، علی حسین صالحی، شوشی ، حسن صباح، مجید لوفی

محمد میرزا قمرزاده، عبدالرحیم روشنگر، عبدالامیر فرخی، عبدالامیر شمشیرگرزاده، هادی تصدیقی، هادی ذبیحی ،امین مکوندی، وحیدنیا، محمود وفایی ک، غلامرضا براتی، دیلمی، کریم کرد، دستوری، عبدالکریم غایب پناه

عبداللهی، مسعود علیزاده ، سید عنایت الله نوری، نمدک، لقمانیان، شفیعی زاده، بهنود، کریم خانی، باژن،

علی طرفی،عبدالعظیم سیفی، کاظمیان، فاتحی، حدادیان نژاد سقا، انجیری،کلانتریان، صفایی، علیزاده رکابساز

آرش شکاری، فطانت، شاهرخی،حسن زاده، کمایی، نجفی ، کلانتری، بزاز و ...

یاد همه تون به خیر! معلمان و اساتید سال های دور و نزدیک

روزتون مبارک


---------------------------

lپیام کاربران>> مهدی کرمی :

چهار راه سی متری بودم و طاقتم بریده از گرما تاکسی دربس کردم به سمت شهرک راننده خود سر صحبت باز کرد و گفت اهل شهرک منتظری هستی گفتم آری گفت برادرم سالها پیش در شهرک شما تدریس میکرده نامش را پرسیدم گفت غائب پناه بسیار خرسند شروع کردم به ذکر خاطرات از خلقوخوی خوشش و گفتم به ایشان سلام برسانید اما او گفت: " چندی پیش در اثر سانحه تصادف فوت کردند...! "  l

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 14:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خیلی هم خوب. یک شریک و رفیق قدیمی را روانه کوه های افغانستان می کنی. بعد از توی پستوی غارهای کوههای افغانستان می زند خواهر و مادر برج های دوقلویت را پیش چشمانت می آورد.

یک هواپیمای دیگرش هم با لغت می زند توی پنتاگوون. بعد فریاد وانیویورکا سر می دهی و  برای مبارزه با تروریسم یقه جرمی دهی و از صغیر و کبیر عالم ، آدم خبر می کنی که او را از دل پناهگاهش بیرون بکشی و مرهمی بزنی به دل ریش ریش ملت بینوای ینگه دنیا... خبری نمی شود و او مثل کاهی که خر او را خورده باشد ، به زمین فرو می رود

 با تمام هاپ و تراپ و قلدریت ، او را پیدا نمی کنی و سر خر را جای دیگری کج می کنی که وامصیتا، اینبار دست ننگین ترور از آستین کس دیگری بیرون زده... او را هم ور دل اجدادش می نشانی و ادامه ماجرا....

و حالا که هنوز عکسهای عروسی شاهزاده بریتانیا دست به دست می گردد ،یک هو تقی صدایش در می آید که "اسامه بن لادن" مُرد.

مممم! خیلی هم خوب. این مهره را سوزاندی. ببینم باز خیال خام کدام مادرمرده را در سر می پزی...

و حالا هی بچرخ!

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 8:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



زیبایی های بی نظیر مختارنامه ، و ظرفیت های به نمایش گذاشته شده در این مجموعه تلویزیونی ارزشمند ، آن چنان است که ناخواسته قدرت انتقاد را از آدم می گیرد. یعنی گاه چیزهایی به چشمت می آید ولی در برابر عظمت کار و مشقت ها و ظرافت های دیگری که از این مجموعه می بینی و با درک وسواس های مثال زدنی سازندگان اثر ، جسارت بیان آن موارد از تو گرفته می شود.

بعضی سکانس ها ، با قدرت تمام و با همان دقتی که در تمام سریال دیده می شود پرداخته شد اما با این همه ، احساس می کنی که ته دلت را راضی نمی کند. فکر می کنی به اندکی احساس و گاهی شور بیشتر نیاز دارد.

قصه اصلی داستان مختار، با انتقام از قاتلین سیدشهیدان گره خورده است و در حقیقت ، مختار، از این جهت در چشم شیعیان عزیز است که به خونخواهی خون اباعبدالله برخواسته ، بر ظالمین شوریده و هرکدام را به سزای عملش رسانده. مختار از آن رو مختار است که دل اهل بیت را با کشتن کسانی چون عمرسعد و شمر و سنان شاد کرده و از این رو هرچه می گذرد ، بیننده بیشتر علاقمند می شود تا بازسازی آن واقعه را با بیان هنرمندانه کسی چون داوود میرباقری عزیز مشاهده کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 13:56  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



هرچند بهار است و فصل نشاط و شکوفایی، اما او دیگر شاداب و باطراوت نیست. دارد پژمرده می شود. او تند تند پیر می شود، این آخریها نفس هایش هم به شمارش افتاده است.


به نظر شما این نوشته از کیست؟

الف ) هوشنگ گلشیری

ب) رضا امیرخانی در رمان تازه اش

ج) هوشنگ مرادی کرمانی

د) هیچکدام

+ نوشته شده در  شنبه 10 اردیبهشت1390ساعت 10:11  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تیتر یک : در جشنواره بین المللی فیلم کیش از فخرالعلما و المجتهدین حاج شیخ فرج الله سلحشور - دامت اضافاته - به شدت تجلیل شد.

بدون هیچ توضیحی اصل خبر خبرگزاری وزین فارس رو در لینک زیر از نظر بگذرانید تا بعد:




و اما بعد. چند نکته اساسی در فرمایشات استاد وجود دارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اردیبهشت1390ساعت 23:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



فلسفی ترین

و عرفانی ترین بازی دوران بچگی ما ،

"مار و پله" بود

که گاهی فکر می کنم

سیاسی ترین بازی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 16:27  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



1

آقا وحید سلام

به شدت متاسفم که این نوشته رو از شما می خونم.

جز تاسف چیزی نمی تونم بگم. نه اینکه حرفی نداشته باشم. حرف بسیاره اما شاید ... بی خیال

فقط این نکته رو عرض کنم که زبان هنر یک زبان تخصصی است. و هر کس و ناکسی حق نداره به صرف داشتن یه سری عقیده یا حرف بشینه فیلم بسازه. شخصا به شدت موافقم که "آقایون تولید کنندگان این سی دی " و دوستان شما ، حتی محاکمه هم بشوند که چرا وقتی زبان نمی دانند حرفی را می زنند و کاری می کنند که صدا تا عاقل هم نمی تونند جمعش کنن. بله آقایان دوستان شما مجرمند. چه آدمهای مومنی باشند و سالم و چه نباشند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 23:37  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




داشتم فکر می کردم

این جکومت کوفه

ده بار زیروزبر شد

اما این سیه چرده ها

جم نمی خورند

از پای تخت


***

می خواهی فیل هم تکانت ندهد؟

به این بادزدن های ملایم

ادامه بده

***

مانده ام

مختار با آن ها چه می کند؟



+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 23:51  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



جان خودم این دیگه طنز نیست. خود خودشه.البته بازم من شک دارم خود استاد الاساتید و افضل العلما و المتالهین این رو نوشته باشه. من دست شهرام شکیبا رو توی کار می بینم.

به هر حال به دوستانی که به هر نحو فکر کار هنری و سینمایی به ذهنشون خطور می کنه پیشنهاد اکید می کنم این اساسنامه رو نصب العین قراربدند تا هم در دنیا و هم در آخرت انشاءلله روسپید باشند.

یعنی فیلم بسازی و اینا رو مد نظر قرارندی ، هزاریم که اوستای کار باشی انگار هیچ کاری نکردی. البته در جای جای این اساسنامه به تهیه کنندگان محترم هم نکاتی گوشزد شده که با رعایت اون نکات ، انشاءلله به زودی زود جواب قاطعی به تمامی ماهواره ها و شبکه های خارجی و هالیوود و بالیوود و استکبار جهانی می باشم.

تذکر: لطفا تا اخر مطالعه بفرمایید یه وقت ما مشمول الذمبه نشیم.

سینمای ایده آل. نکات مهم در ساخت سریالها و فیلمهای مذهبی

http://fsalahshur.blogfa.com/post-5.aspx


گزیده ای از بهترین بندهای این اساسنامه. هرچند خدایی ش خیلی سخت بود انتخاب کردن. اما چه کنم؟


تهیه کننده و کارگردان باید معتقد به مذهب باشند و از شعور و شناخت معقول و مقبول بهره مند باشند تا در گروه نسبت به مسئولین ، ایجاد باور و اعتماد کنند .

شئونات مذهبی اعم از حجاب ، اخلاق ، ادب ، احترام و عدم اختلاط زن و مرد باید رعایت گردد . با متخلفین بعد از تذکر برخورد شود

بین افراد باید به عدالت رفتار کرد . خصوصاً افراد ضعیف و دون پایه ها بیشتر مورد محبت قرار گیرند

همه از بزرگ کوچک یک جا و در کنار یکدیگر باید غذا صرف کنند تا همدلی و الفت بین افراد بیشتر شود ( که البته این با اون مورد اول عدم اختلاط یه کم تناقض داره)

تهیه کننده باید چشم و گوشهای منصف و عادلی داشته باشد که در جریان ریز امور قرار گیرد تا بتواند در مواقع ضروری واکنش مناسب نشان دهد 

تنبیه « مناسب » برای کسانی که موجب اخلال در نظم و کوتاهی در انجام وظیفه یا تخلفات دیگر می شوند


در همین رابطه بخوانید:

سین مثل سینما؟ نه! مثل سلحشور!

http://1122.ir/post-385.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 بهمن1389ساعت 16:14  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



 

استاد الاساتید ف.س گفت: آقای کیمیایی اصلا پدر سینما که نیست تازه باید بدهند... چون او از خائنی مثل جعفر پناهی دفاع کرده و فیلم هایش چاقوکشی است. استاد گفت: میرباقری رو اصلا چه به فیلم مذهبی؟ یادم هست که آقای لاریجانی گفت من سرم درد می گیرد وقتی امام علی را می بینم. دیدید برادران چقدر آقای میرباقری سریال هایش بد است؟

کارگردان سریال های محبوب در بخش دیگری از سخنانش گفت همه کارگردان های ما یا خائنن یا منافق. می ماند خودم و تا حدودی هم مسعود دهنمکی که ما هم چون خیلی ارزشی فیلم می سازیم توی هیچ دسته ای جا نمی گیریم... استاد تصریح کرد: سینمای ما الان دوران ابتذال خودش را می گذراند و باید در جشنواره فجر را هم تخته کنیم. این همه سریال شگفت انگیز و فوق حرفه ای هست. ملت باید بروند این چیزاها را ببینید. یوسف پیامبر ، قسمت آخر مردان آنجلس مخصوصا و از این جور چیزها.. خدا رو شکر تا دلتان بخواهد در سوپرمارکت های این مملکت تخمه و چیپس به فروش می رسد...


از کت و شلوار پوشیدن استاد مشخص بود که دارن می روند سر ضبط سریال حضرت موسی لذا ایشان با قرائت فاتحه به روح تمامی رفتگان به مصاحبه پایان دادند


منبع: خبرگزاری فارس ( می تواند باشد)

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 19:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بابا آب داد

 

بابا انار دارد

 

بابا بادام زمینی دارد

 

بابا نان هم داد

 

سارا دارد می آید

 

آن مرد با اسب آمد

 

بابا رفت

 

بابا دوباره اومد

 

باران خوب است

 

سارا سبد در دست دارد

 

امین و اکرم پشت ابر بودند

 

ماه رفت

 

برادر سیب برداشت

 

من اردک هستم

 

صابون خوب است

 

من لثه دارم

 

ما سوزن می زنیم

 

امین و اکرم در سینی توت خوردند

 

نان در تنور است

 

حوله خوب است

 

 ...

 

مامان! مامان! کوشی پس؟

من گشنمه!

 

 

 

-----------

اسماعیل غلامی حاجی آبادی

هجدهم بهمن ماه 1389

بوکیت جلیل. مالزی

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 23:59  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




و سرانجام بیلاخ رسمی وکلا به وزیر بی راهه ها



بازنشر:
1- پیشنهاد به وزیر راه و ترابری ، مدیر کل و روسای راه و ترابر خوزستان
http://1122.ir/post-366.aspx

2-فریادهایی که شنیده نمی شود / خبرهایی که هدفش گم می شود
http://1122.ir/post-365.aspx

3-وزیر راه و ترابری بخواند + سایر مسوولین بی لیاقت مربوطه
http://1122.ir/post-347.aspx


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 19:37  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خوب ، اما نام جدید برای شهرک پس از شهرشدن.

به زودی مطالبی درباره این نامگذاری و نقد نام پیشنهادی شورا خواهم نوشت.


بی قضا

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 بهمن1389ساعت 19:14  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



هر چند دیر هنگام، اما بالاخره یکی‌ پیدا شد عذرخواهی کنه تو این مملکت. عقده شده بود تو دلمون. اونم از کسی‌ که کلی‌ معذرت خواهی‌ ازش طلب داریم برای همهٔ کارهای کرده و نکرده ش.

وزیر راه مجبور به عذر خواهی‌ شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 6:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



یارانه تم داداش!

هدفمندم کن!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آذر1389ساعت 14:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



 تصویر استاد الفضلا و اعلم الفننا یگانه دوران استاد فرج الله سلحشور

البته من باید صریحا عرض کنم که منظور ، بی احترامی به آقای سلحشور نیست. منظور این غیرحرفه ای گری آقایون گردانندگان این " نا " ها و " نیوز " هاست به اضافه فارس

آقای سلحشور رو سال هاست که می شناسیم. شاید بعضی ها ندانند اما "گوینده" دکلمه های آلبوم های حسام الدین سراج ( جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش و ...) ، بازیگر نقش اول فیلم توبه نصوح محسن مخملباف. او حتی سابقه حضور در جبهه را نیز دارد. آدم مخلصی به نظر می رسد. در درجه تعهدشان شکی نیست. اما این ازاین ور بوم افتادن ها و از اون ور بوم افتادن های ما ایرانی هاست که تو ذوق می زنه

مردان آنجلس او در سال 77 با اقبال خوبی مواجه شد ، هر چند این ویژگی منبری سخن گفتن مخصوصا در قسمت پایانی شدتش زیادتر شده بود. در هر حال یک گره های دراماتیکی درش نهفته بود و جذابیت های خود داستان

اما "یوسف پیامبر" ایشان که ... بماند. فقط به خاطر این تماشایش می کردم که بتوانم دقیق تر نقدش کنم. با کلی دندان به هم ساییدن و بد و بی راه گفتن به خودم که چرا وقتم این طور دارد تلف می شود. بحثش بسیار مفصله

ایشان با یوسف نشان دادند که به هیچ وجه آدم حرفه ای در کارگردانی نیستند و صرفا یک منبر یک ساعته را تبدیل به یک سریال 30-40 قسمتی کرده اند

با همه این ها او را همچنان آدم متعهدی می دانم که بر سر اعتقاداتش مانده. اما اشتباه او در اینجاست که می گوید من را با سایر کارگردانان و آدم های حرفه ای کاری نیست. آن ها راه خودشان را می روند و من راه خودم را. من درد دین دارم و آن ها ندارند و چه و چه و چه. دلیل اصلی ضعف عای فنی آثارش هم شاید همین باشد. اگر چنین نبود لااقل یک فیلمنامه نویسی درکنارشان بود که این همه کج سلیقگی های دیالوگ های یوسف پیامبر را جمع و جور کند

در هر حال ، برایم جالب بود که در تیتر خبر فارس نوشته شده بود "سردبير روزنامه الاهرام مصر در ديدار با استاد فرج‌الله سلحشور..." ... بله . استاد. همان استادی که درست یک هفته قبل از شروع مختارنامه بی خود و بی جهت در رسانه ای ظاهر شد و هرچه اثر به نام داوود میرباقری بود را به باد انتقاد گرفتند و داستان های کهنه رو تازه کردند و قس علی هذا

من فقط این روزها دارم فکر می کنم اگر مختارنامه را برادر عزیزمان جناب سلحشور می ساخت چه می شد؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 21:33  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



پخش فقط سه قسمت از مختارنامه کافی است تا بفهمیم چه کارگردان دانا و هوشمندی پشت این سریال فاخر ایستاده.

داوود میرباقری با بصیرتی شگفت انگیز جملاتی بر زبان شخصیت ها جاری کرده که خارج از فضای سریال شاید حتی اشاره به آن ها، می توانست حساسیت های بی شماری را به وجود بیاورد.

گاهی این حرکت دقیق او روی لبه های تیغ تعصب و غیرت ، و روشنفکری دینی آن چنان ظریف است که آدم را به تعجب وامی دارد.

جملاتی که از زبان ابوبصیر ( عرب حزرمی اهل مدائن. با بازی حسین محب اهری ) و بهرام رنگرز ( ایرانی اهل مدائن. بابازی حسن پورشیرازی ) بیرون می آید جزو همین کلمات است. او گویی هیچگونه ممیزی ای روی این جملات انجام نداده و به شخصیت ها اجازه داده هرچه می خواهند بگویند، اما با دقتی بی نظیر. همین گفتن جملات متناسب با شخصیت هاست که ان ها را باورپذیرتر می کند و به چندزبانی کمک می کند. بسیار دیده ایم در مجموعه های تاریخی و حتی فیلم ها و مجموعه های امروزی که همه شخصیت ها یکسان و از زاویه نگاه یک شخص یا حتی یک جریان خاص صحبت می کنند.

ویژگی دیگر میرباقری چالش های پیش روی شخصیت هاست. یعنی تا جای امکان به بیننده می فهماند که علت منطقی سخنان و رفتارهای هر شخصیت چه چیزی می تواند باشد. او شخصیت ها را به تقابل وامی دارد. با هم بحث می کنند. در کارهای او آدم ها سیاه و سفید و "تخت" نیستند... مباحثه عمربن سعد و مختار ، مختار و جعده ، مختار و عمویش ، در قسمت سوم نمونه همین تقابل شخصیت هاست.

تا این جای کار حتی در میان ارادتمندان امام هم از هر گونه اش نمونه ای اورده است. "تبیان" عاشق و دلباخته امام است کسی که آماده هر گونه جانبازی است. ابن مسعود هم از اردتمندانی است که با سیاست های خودش هم با برخورد مخالفان موافق است. در قسمت دوم او به سعذ می گوید : تا موقعی که امام در مدائن است من می خواهم به شیوه شیاطین حکومت کنم. کیان ، سردار ایرانی امام هم که در قسمت سوم شدت ناراحتی اش از صلح امام را می بینیم. و در نهایت مختار که سعی دارد همه چیز را با میزان عقل بسنجد و البته مثل عمویش ابن مسعود به نزدیکان امام خوشبین نیست و در کلام "جعده" همسر امام ، کلمات عمر سعد را می یابد.

به بیان بهتر می توان گفت آدم های کارهای او به معنای واقعی آدمند: با درگیری های ذهنی و فکری خاص خودشان، چه علوی باشند چه اموی.


نکته خیلی مهم دیگری که در این قسمت ها دیده می شد این است که میرباقری اصلا به دنبال کم فروشی نیست. هیچ پلان اضافه ای که خالی از اطلاعات برای بیننده باشد ، دیده نمی شود. همین احترام به مخاطب است که باعث می شود مخاطب هم کار او را جدی بگیرد حتی اگر به بخش هایی از کارش انتقاد داشته باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مهر1389ساعت 13:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |