|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
همه جمع شده بودند.
برادر و زن خودش را رها کرد. نمی توانست برایشان کاری بکند.
و اعظم یک ساله و اکرم چهارساله را چسبید.
بچه ها را خودش و یکی از بستگان، به شهر رساندند، با موتور
و همسایه ها کمک کرده بودند تا برادر و همسرش را به شهر برسانند ، روی تریلی تراکتور
ساعتی بعد، مردم ۱۱ نفر را تشییع کردند
که مادری جوان و دو فرزند خردسال در میان آنان بودند.
...و سفره خونین صبحانه ای که گشوده مانده بود
و تراکتورهایی که سر زمین روشن مانده بود...
۱۱ مهرماه ۱۳۵۹ شهرک شهید منتظری دزفول هدف راکت و تیربار هواپیماهای عراقی قرار گرفت.
.jpg)
خبر، خبر خاصی بود. تا آن موقع کسی تجربه اش نکرده بود. یک جور اضطراب شیرین، یک حس تازه و نایاب. ما هم مثل میلیون ها ایرانی دیگه کسانی داشتیم که در میان اون اتوبوس های دوست داشتنی دنبالشون بگردیم...
من 10 ساله بودم. پیش پیش موضوع اولین انشای سال پنچم دبستان را حدس زده بودم. الحق که انشای خوبی شده بود، پر از اطلاعات و جزئیات و ساعت و تاریخ ورود و ... .
هنوز که هنوز است جمعیتی به آن شور ندیده ام. جمعیتی که لبخند عضو ثابت چهره هاشون شده بود. پیش از اون و حتی پس از اون روز ها پرجمعیت ترین خاطرات ایرانی ما همیشه مربوط به روزهای عزا و غم بوده و هست.
در یکی از این شب ها و روزهای استقبال اون قدر جمعیت فشرده بود که یک لنگه کفشم میانه راه از پام دراومد. اصلا حتی به خم شدن و دنبال کفش گشتن هم نمی شد فکر کرد. سیل آدم ها بود که تو رو با خودش می برد. ترکیب شعارهای رسمی و محلی و حتی ترانه های عروسی فضای جالبی رو ساخته بود... به دم در خونه عموم که رسیدیم لنگه کفشم رو پیدا کردم. حدود 200-300 متر دورتر از جایی که گـُمش کرده بودم. *
... حس اون روزها حس خوبی بود. تجربه خاطرات شاد پرجمعیت، آرزوی همیشگی است ،
اما اصلا دوست ندارم "باز" هم کسی اون حس انتظار رو تجربه کنه...
...
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!
--------------------------
* من خیلی محاسباتم خوب نیست در مورد مسافت و حدس زدن تعداد جمعیت. برا بچه های شهرک بگم که از روبروی خونه آقای آرامی اون لنگه کفش گم شد ، و دقیقا دم در خونه حاج محمود غلامی پیداشد.
دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریانخداوند بر عزتشان بیفزاید و هرجا هستند سلامت باشند.
سال 85 با ایشون مصاحبه ای ترتیب دادیم که متاسفانه به دلایلی نتونستم تنظیمش کنم و همین طور موند. یه مجموعه ای از عکس های شخصی استاد هم هنوز پیشم مونده که انشالله بهونه ای باشه برای دیدار مجدد و زیارت ایشون. با این حال لینک زیر مصاحبه ضمیمه "قاب کوچک" روزنامه جام جم با استاد است:
http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100840418343
دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریان
اين دهان بستي دهاني باز شد
لینک همین مطلب در روزنامه فرهنگ جنوب 28 و 29 شهریور 1389
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/29/3.PDF
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/28/3.PDF
لینک در پایگاه خبری شوشان : http://shooshan.ir/default2.asp?id=1267271436&template=88

>> بازتاب این نوشته در روزنامه کیهان 11 مهر 89 با اندکی (!؟) تصرف و تلخیص
پس از هر انتصابی در این مملکت کلی پیام تبریک صادرمی شود که انصاب شایسته شما را به سمت ... تبریک می گوییم. اما من نمی دانم این همه مسوول شایسته(!) چرا خروجی کارشان اینقدر ناشایست است.
کسی که یک بار هم گذرش به خوزستان افتاده باشد می تواند درک کند که بازسازی این استان انگار در آخرین اولویت مسوولین قراردارد. نمونه بارزش وضع جاده های این استان است که برخلاف تلاش های همه دولت ها و هزینه هایی که در این رابطه شده، هنوز سروسامانی نگرفته. دلیلش هم این است که کار دست کاردان نیست. بحث در این باره زیاد است که باید حضور داشت و زندگی کرد تا مشکلات همه روزه مردم را با این جاده ها دید.
آقایان بی لیاقت وزارت راه و ترابری و آقای مدیر کل راه و ترابری استان خوزستان!
هیچ وقت شده پای درد دل صدها خانواده بنشینید که جوانانشان را فقط به خاطر مشکلات جاده های این استان از دست داده اند؟ بی احتیاطی ها به جای خود. کسی انکار نمی کند اما هیچ وقت پرسیده اید که چرا صادق حیاتی ، امین میرزایی عزیز ، رضا آرام فر ، و ده ها و صدها جوان و نوجوان این خاک همه را داغدار کردند؟
داغداری این قوم ، البته به میزان همبستگی و وابستگی شان به همدیگر به مراتب بیشتر است از آنچه شما فکر می کنید. با هر حادثه تا مدت ها لبخندی بر لب کسی پیدانمی کنید.
ای آقایانی که هیچ وقت عرضه عذرخواهی نداشته اید! با شما هستم
تا کی ما باید خون بدهیم؟ پای چه؟ اصلا کسی دیده مردمی خون جوانانشان را بهند تا سال ها بعد جاده ای اصلاح شود؟!
از میان مردم حاشیه این جاده کسی نیست که از هر تکه این جاده پر مخاطره شوش - دزفول خاطره غم انگیزی نداشته باشد. یکی همکلاسی اش را از دست داده، یکی دوستش را ، یکی تنها فرزندش را ، یکی برادرش را و همین دو سه روز پیش همه ما دو برادر کوچک و یک خواهر عزیزمان را از دست دادیم
آهای آقایانی که عین خیالتان نیست! من نمی دانم خودتان وقتی در این جاده ها هستید به چه فکر می کنید؟!
اوایل همین هفته و در شب عروسی یکی از آشنایان ، دو پسر و یکی از خواهر زاده های یکی از اهالی شهرک شهید محمد منتظری در اثر ندانم کاری ها شما ... .
این را هم بدانید چند سال پیش در همین جاده ، فرزند دیگر این خانواده از دست رفت.
نشانی را هم یادداشت کنید به درد فردایتان می خورد: جاده شوش- دزفول . بعد از چهار راه شهید منتظری . نرسیده به آوج . پل معروف به پل سبز که به تازگی عریض شده ولی به اندازه افتادن یک وانت به داخل کانال ، وسطش خالی است.
البته من به خودم می بالم که مردمی در آن نزدیکی زندگی می کنند که اگر به دلیل بی دقتی ، بی لیاقتی ، بی وجدانی و نادانی شما اتفاقی برای کسی می افتد تا پای جان در کنارش می مانند و به یاری هم می شتایند که اگر این روحیه بی نظیر مردم نبود ، معلوم نبود آمار کشته شدگان ندانم کاری های شما به کجا می کشید.
معذرت خواهی پیش کشتان، دست کم از این به بعد چاره ای بیندیشید.
از این به بعد وقتی دارید برای وزارت گزارشتان را می نویسید ، این را هم بنویسید که چند نفر در این جاده های تحت نظارت شما جان باخته اند. و بنویسید که ما به عزای مادران و پدران داغداری رفتیم که برای بهتر شدن وضعیت این استان خون فرزندشان را نثار کرده اند. خانواده ای که همه فرزندانش به خاطر بی لیاقتی شما از بین رفته اند. خوزستانی ها انگار همیشه باید خون بدهند تا انتصاب های شایسته (!) شایسته تر شود.
-------------------
این حادثه بسیار دردناک و جانگدار رو به برادران عزیز هوشنگ میرزایی ، غلامعلی ولیزاده ،خانواده های میرزایی و ولیزاده و همه مردم عزیز شهرک تسلیت عرض می کنم. مردمی که رفتارشان یک کلاس بزرگ همدلی و یکدلی است.
و من افتخار می کنم که یکی از اهالی آن خاکم.
توضیحات بیشتر از زبان شاهدان عینی :
دو روز پیش و در حین مراسم عروسی در شهرک منتظری دزفول یک خانواده با شادی و شور سوار بر خودروی پراید خود شده و به کاروان دنبال عروس و داماد پیوستند اما غافل از اینکه حادثه ای عجیب و دردناک و جانسوز در انتظارشان است!
در جاده دزفول-شوش حدفاصل بین چهارراه شهرک منتظری و چهارراه آوج کانال آب تقریبا بزرگی وجود دارد که پلی بر روی آن معروف به پل سبز است (پل سوز) متاسفانه بر اثر سهل انگاری پیمانکار مجری طرح نوسازی و گسترش پل به مقدار تقریبی 2 متر دقیقا وسط پل خالی است! بدون هیچ حفاظی! و یا هشدار و یا تابلویی هیچ چیز وجود ندارد.
خودروی پراید مذکور به طور عجیبی از این فاصله به درون کانال پرت می شود و از قضا آخرین خودروی کاروان نیز بوده که کاروان عروسی متوجه حادثه نمی شود و مرد خانواده به هر شکل خود و همسرش را از آب بیرون می کشد با داد و فریاد زن و مرد اهالی باخبر می شوند، مرد دوباره تن به آب می زند و ظرف 15 دقیقه چند صد نفر خود را به محل حادثه می رسانند و خلاصه قیامتی بر پا می شود اما چه فایده که دو فرزند پسر و جوان حدود 20 ساله خانواده و یک دختر خانم 18 ساله قبل و بعد از بیرون آمدن از آب جان به جان آفرین تسلیم می کنند.
عجیب بودن حادثه از این بابت است که بنا به گفته همه باید راننده خیلی حرفه ای باشد که بتواند خودرو را بدون برخورد به کناره پل داخل آب ببرد شاید 1 سانت اگر این شکاف کمتر بود با برخورد خودرو به پل کسی کشته نمی شد!!!!!
حال سوال اینجاست که چه کسی جواب گوست؟؟؟
توضیحات از http://forum.online-dl.com/showthread.php?p=154063#post154063 است که توسط آقا محسن عزیز مدیر انجمن wordpress نوشته شده.
>> بازتاب این نوشته در روزنامه کیهان 11 مهر 89 با اندکی (!؟) تصرف و تلخیص
لینک همین مطلب در روزنامه فرهنگ جنوب 28 و 29 شهریور 1389
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/29/3.PDF
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/28/3.PDF
لینک در پایگاه خبری شوشان : http://shooshan.ir/default2.asp?id=1267271436&template=88
نقل قول در سایت ایران ماهواره : http://forum.ir3at.info/showthread.php?p=176166

سربند اون چند مصاحبه سال 83 برا صفحات ایرانشهر روزنامه همشهری که با سردبیری پژمان راهبر و مسوولیت دکتر کرمی منتشر می شد ، با ساتیار آشنا شدم. اسمش اون قدر غریبه بود که بلافاصله تو ذهن آدم می موند و البته می تونست شروع خوبی برا یه آشنایی باشه.
بعدها بهتر شناختمش البته از دور. با عکسای خبری ش تو خبرگزاری فارس ، و بعدتر عکس های فیلم "رسم عاشق کشی" خسرو معصومی که اولین عکاسی دیجیتال همزمان با فیلمبرداری تو سینمای ایران بود ( فکر کنم ).
و اون عکس های معروفش از کنسرت سال 85 استاد شجریان و کنسرت های دیگه
بعد تر ها کارهای دیگه ش رو هم می دیدم. حتی عکس های صنعتی و تبلیغاتی ش. و این اواخر هم شاهکاراش از عکاسی تئاتر . کلا ساتیار امامی عکاس فرهنگی و هنری است. یعنی نگاهش بیشتر فرهنگیه و بیشتر با اهالی فرهنگ وادب و هنر حشر و نشر داره.
حتی توی عکس های خبری سیاسی ش هم یک رگه هایی از نگاه های طنز و فرهنگی می شه پیدا کرد.
ساتیار ، اون جوری که من شناختم ، البته دورادور ، خیلی باهوش هم هست البته. به معنی واقعی کلمه.
براش بهترین ها رو آرزو می کنیم. راستی ساتیار بعنی چی؟

وب سایت شخصی ساتیار امامی : http://satyar.ir
دوست جدید فیس بوکی مون جناب علی حکیمی که از هنرمندان عزیز هستند و نوازنده ویولن ، در یکی از پست هاشون تو فیس بوک، بیتی از غزل دلتنگی قیصر رو نوشته بودند که به نظرم یکی از شاهکارهای قیصره. هرچه گشتم نتونستم متن اصلی خودم رو پیداکنم (!) . خب می دونید سر سهل انگاری های خودم و یه سری شیطنت های دیگران 1122 خیلی وقت پیش کلا رفت رو هوا. رو همین حساب مطالبش هم در دسترس نیست.
به هر حال گشتم و گشتم و توی بایگانی روزنامه فرهنگ جنوب ( مورخ 30 آبان 1386 ) همون نوشته رو پیدا کردم.
هر چند در چاپ روزنامه ای آن برخی فاصله گذاری ها رعایت نشده و چند تاغلط املایی هم دارد.
عنوان مطلب : بازخوانی غزل دلتنگی قیصر امین پور ( لینک به صورت PDF باز می شود )
دانلود "بازخوانی غزل دلتنگی قیصر امین پور"
و اما اصل غزل : تقدیم به یاران و وبلاگ نویسان "کپی پیستی" ، شیرین گفتاران بی منبع و مرجع!
منوچهر اسماعیلی کیست؟
زمان عکس : اسفند1362 مربوط به روزهای تصویر برداری میرزا کوچک جنگلی . عکس از : یعقوب علیزاده . منبع ویکی پدیای فارسی
مصاحبه ها : مصاحبه با فریدون جیرانی در برنامه دوقدم مانده به صبح شبکه چهارم سیما
گزارس از خبرگزاری ایسنا 25 اردیبهشت 1388كد خبر: 8802-16761
گفتهها و ناگفتههاي منوچهر اسماعيلي ـ پيشكسوت دوبلهي ايران:
توضیح
: فقط بخش هایی که درباره استاد اسماعیلی یا بیان خاطرات است از گزارس
ایسنا انتخاب شده است. ایشان نکاتی هم درباره مشکلات دوبلاژ بیان کردند که
می توانید در منبع خبر مطالعه کنید.
منوچهر
اسماعيلي با گذشت 50 سال حضور فعال در عرصه دوبله ايران، دربارهي
موضوعاتي چون ورود خود به دوبله، وضعيت ترجمهي فيلمها و جذب گويندگان
جديد در برنامهي «دو قدم مانده به صبح» سخن گفت.
منوچهر اسماعیلی کیست؟

نام اصلي: منوچهر
نام خانوادگي اصلي: اسماعیلی کرمانشاهی
مصاحبه ها : مصاحبه با ایسنا با "منوچهر اسماعيلي" شخصيتهاي ماندگار سينما را مرور ميكنيم / ١/
با "منوچهر اسماعيلي" شخصيتهاي ماندگار سينما را مرور ميكنيم / ٢/
خاطرات یک عمر با منوچهر اسماعیلی
گفت و گو از مسعود نجفی
سینمای ما - منوچهر
اسماعيلي يكي از صداهاي ماندگار در دوبله فيلم در ايران متولد 8 فروردين
1318 در كرمانشاه است. او به جاي بسياري از بازيگران ايراني و خارجي صحبت
كرده و به تدريج صدايش جزو شخصيت و ويژگيهاي فردي آن بازيگر شده است كه
از جمله آنها ميتوان به "آنتوني كويين"، "گريگوري پيك"، "چارلتن هستن"،
"يول براينر، "ريچارد برتن"، "سيدني پوآتيه"، "پيتر فالك" و
"مارچلوماستروياني" اشاره كرد.
"خاك"،"تنگنا"،"قيصر"،"بلوچ"،"داش آكل"،"حسن كچل"،"دايره مينا"،"سوته دلان"،"رضاموتوري"،"غزل"،"دايي جان ناپلئون"،"ضربت"،"خط قرمز"،"هزاردستان"،"تاراج"،"طلسم"،"مادر"،"بايكوت" ،"دستفروش"،"عروسي خوبان"،"پرستار شب"،"سرب"،"مهاجر"،"ردپايي بر شن"،"بهار"،"باي سيكل ران"،"دزد عروسكها"،"حماسه مجنون"،"سرعت"،"امام علي(ع)"،"كاراگاه"،"دكل"،"ترن"،"دو خواهر"،"پهلوانان نميميرند" و"ناخدا خورشيد" ازجمله آثار ايراني هستند كه اسماعيلي در آنها نقش گفته و يا سرپرستي دوبلاژ شان را بر عهده داشته است.
اين دوبلور پيشكسوت با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از تاريخچه دوبله فيلم در ايران و خاطراتش سخن گفت.
نظر یکی از بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ در مورد این نوشته :
دوست عزیزم سلام
میخواستم در مورد بند آخر مطلب قانون سیمین نکته ای رو خدمتت عرض کنم.
در
مقایسه کردن میبایست خیلی چیزارو در نظر بگیریم تا مقایسمون منطقی و درست
و عادلانه باشه. در اینکه استاد زنده یاد سیمین آقارضی نوازنده ای با
احساس و خوش تکنیک و توانمند بودند هیچ جای شکی وجود نداره امما یه چیزو
باید در نظر بگیریم و اون اینکه استاد سیمین اون قطعات رو زمانی اجرا کرده
که تجربه ای معادل یا بیشتر سن خانم خواجه داشته...! و سن استاد هم حدود
دوبرابر سن ایشون بوده!!! پس کمی مقایسه این دو با هم منطقی به نظر نمی
رسه. اما اگر نخوایم از حق بگذریم با توجه به اینکه من نت این قطعات رو در
کتاب گلنوش دیدم به جرات میتونم بگم من قانون نواز دیگری رو نمیشناسم که
بتونه این قطعات رو اجرا کنه. میشه اینجور قضاوت کرد که با توجه به زمانه
ای که استاد آقارضی در اون زندگی میکرده اجرای ایشون بیشتر دلیه و اجرای
خانم خواجه دلی- تکنیکی.
از اینکه در وبلاگت مطلبی در خصوص استاد بی بدیل سیمین آقارضی گنجوندی و یادی از این استاد گرانمایه کردی تشکر میکنم./
--------------------------------------------------------------------
توضیح : حقیقتش خیلی حرف و مطلب هست برا نوشتن در مورد هنرمندان عزیز قانون نوازمون. ولی حیف که فرصت زیادی در حال حاضر ندارم. ضمن تشکر از این دوستی که نظر دادن برای اونایی که نمی شناسن چند تا آلبوم معرفی می کنم.
خانم ملیحه سعیدی : گردآورنده مجموعه آوای قریه که شامل نواها و آواهای محلی از سراسر ایران بود که به شکلی کاملا فنی بازسازی شده و با اجرای گروه کر و خانم الهه حمیدی بازخوانی شده. جالبه که هر قطعه به یه لهجه متفاوت خونده می شه و با اندکی اغماض تقریبا گروه کر به خوبی تونستن از پس اجرای همه لهجه های شیرین ایرانی بر بیان.
در ادامه این مجموعه آلبوم "نوای روستا" و "آهوی وحشی" هم تقریبا با همون سبک و سیاق منتشر شد که می تونید گیربیارید و استفاده کنید.
"دلنوا" نام آلبومی است از تکنوازی های خانم سعیدی با ساز قانون
همچنین ایشون در آلبوم "ناز و نیاز" و "سفر عشق" "غوغای جان " با دکتر عبدالحسین مختاباد همراهی می کردند.
خانم پریچهر خواجه :
یکی از زیباترین اجراهای ایشون که همه شنیدین بخش ابتدای "آفتاب مهربونی" محمد اصفهانی تو آلبوم حسرت. هر چند اجرای ایشون طولانی نیست اما همون تک مضراب ها واقعا شنیدنیه. ( شعر اون قطعه از مرحوم زنده یاد قیصر امین پور )
در آلبوم تکرارنشدنی "تنها ماندم" محمد اصفهانی باز هم هنرنمایی پریچهر خواجه رو می تونین بشنوید.
همچنین در آلبوم "ماه غریبستان" قطعه " نامدگان و رفتگان" و " "
... یکی از کتاب های انتخابی گویندگی رادیو تلویزیون بود نوشته رسول صفایی . بعد هم گویش های فارسی و ... دقیقا نمی دونم چی شد که رفتم فا/ فارسی - ضرب المثل و ... بعد هم اسم ۳ کتاب رو نوشتم:
فرهنگ مثل ها / فرهنگ لغات عامیانه / فرهنگ فارسی عامیانه
متاسفانه این ۳ تا جزو کتاب های مرجه بودند و نمی شد با خودم بیارمشون. چون آخر وقت بود همین جوری سرسری این فرهنگ فارسی عامیانه رو که دو جلد بود نگاه کردم. خیلی جالب بود اگر گیر اوردید حتما بخونید. به توضیحات بعضی از این اصطلاحات نگاه می کردم. کلماتی مثل : ورچلوزیدن / گیر و گراته پیدا کردن / هر در چنته داشتن به روی دایره ریختن / و از این حرفا
دو سه جایی از کتابی به اسم " حاجی دوباره " مثال آورده بود کنجکاو شدم حالا که اینو نمی تونم ببرم اون یکی کتاب رو ببرم. رفتم پایین و "حاجی دوباره " رو انتخاب کردم. نوشته جعفر شهری یا شهری باف
این نوع انتخاب کتاب ما هم شد نقل همون خسیس که رفت ماست بخره تا مثلا یه نونی بزنه تنگش و دلی از عزا در بیاره :
" ... مغازه اول رفت ٬ گفت ماست دارم عین پنیر. گفت خب حتما پنیر بهتر است ٬ می روم پنیر می خرم. رفت پنیر بخرد یارو پنیری گفت نگو پنیر بگو کره اعلا ! رفت کره بخرد ٬ صاب مغازه گفت کره دارم مثل روغن ناب ! گفت خب آدم عاقل که روغن ناب را ول نمی کند به کره بچسبد . حکماْ کره بهتر تره. دست آخر رفت که کره بخرد ... گفت چه بگویم ... کره نگو ... بگو آب ! کره ای به شما بدهم مثل آب روان و صاف.
القصه ... حاجی خسیسه رفت تو خونه نشست و پیاله ای آب آورد و نان به آب می زد و با اشتها نوش جان می کرد ... "
از حوزه زدم بیرون و مشغول خوندن کتاب شدم. تو اتوبوس قسمتی رو خوندم تا انقلاب. جالب بود متن بسیار گیرایی بود . بعداْ شستم خبردار شد که ای دل غافل این بابا همونیه که توی مصاحبه با آقای زرویی چندباری ازش یادشد. همون جعفر شهری که می گفت از اثر مصاحبت با این پیرمردای دل زنده من خیلی حرفای قدیمی و ضرب المثل ها رو یاد گرفتم و از این حرفا.
از انقلاب تا صادقیه را که خوشبختانه روی صندلی بودم ٬ شقی از کتاب رو خوندم. قلمش خیلی عالی بود . به صفحه ۲۵-۲۶ که رسیدم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم آن قدر می خندیدم که این یاروکه روبروم نشسته بود فکر که نه حتماْ تو سرش خیال می کرد زبونم لال خُل شدم یا " مجنون نبودم مجنونم کردی ... " شدم!
ادامه دارد ...