تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - سینما و تلویزیون
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

اشاره:

اداره کل ارزشیابی و نظارت سینمای حرفه ای در بخشنامه ای تازه به تهیه‌کنندگان سینما اعلام کرده است که "پیش از استفاده از موسیقی و ترانه در فیلم های خود،" از دفتر موسیقی معاونت هنری برای این آثار، مجوز جداگانه ای بگیرند.


لذا تهیه کنندگان سینما، از این پس باید :

 

 - برای ترانه فیلم از دفتر شعر و ترانه ارشاد- برای موسیقی فیلم از دفتر موسیقی ارشاد

- برای میزانسن از شورای فرهنگ عمومی

- برای گریم خانم ها از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

- برای گریم آقایان از فرج الله سلحشور

- برای طراحی لباس از شورای مد و لباس

- برای پلان های داخلی از دادستان کل کشور

- برای پلان های خارجی از اداره اماکن + شورای محله + شهرداری و ... خان باجی محل

- برای تصویربرداری نمای یک اداره یا سازمان دولتی از حضرت فیل

- برای تصویربرداری یک پارک از پدرجد تک تک آدم های حاضر 

- برای انتخاب اسم نقش ها از سازمان ثبت احوال + شورای فرهنگ عمومی

- برای انتخاب شغل بازیگران از جامعه پرستاری، پزشکی ، دادگستری ، ورزشکاران ، دلاوران ، نام آوران

- برای انتخاب لهجه بازیگران ، متناسب با لهجه مورد نظر از قومیت ذی ربط به صورت ثبت در محضر + استانداران و فرمانداران و بخشداران و دهداران استان/استان های مرتبط

- برای هر گونه حرکت دست و بدن از حسین شریعتمداری

- برای استفاده از واژه های خاص از دفتر رئیس جمهور

- برای هرگونه لبخند و بیان هرگونه احساسات توسط بازیگران از سازمان تبلیغات اسلامی

- برای یک شوخی ساده با هرگونه شخصیت سیاسی از خود خدا

- و برای نمایش لوگوی شرکت های خودرو سازی از اداره پوشش تصویری(!) صداوسیما

 مجوز جداگانه بگیرند.

 

ضمنا برای توزیع فیلم در شبکه ویدیویی،و پس از بازبینی مجدد، تمامی مجوزها باید دومرتبه و به صورت جداگانه تهیه گردد

 

پیش نهاد می شود تهیه کنندگان جهت محکم شدن کار ، استشهادنامه محلی، 12 قطعه عکس پشت نویسی شده ، کپی عقدنامه خود و پدر و مادر، عدم سوء پیشینه و صفحه اخر شناسنامه را ، برای تک تک عوامل فیلم ، همیشه به همراه داشته باشند.

 

 

با تشکر


+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 10:3  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



>> دانلود فیلم در ادامه مطلب>> 

سریال مختار به پایان خودش رسیده و باید نشست و دید کدام مجموعه تلویزیونی می تواندخاطره ساعت 10 شب های جمعه را باز برای ما زنده کند. 

در رزوهای آینده باز هم درباره مختارنامه خواهم نوشت، امید از خدا.  اما اگر بخواهم همه سکانس های مختار و دیالوگ های سخته و پخته مختارنامه را سبک سنگین کنم یک بخش آن خیلی خود نمایی می کند، بخشی که بارها و بارها دیدم و هربار به درکی که پشت هر کلمه اش بود آفرین گفتم. 

  قسمت 24 / حکومت قانون

و این هم عین دیالوگ های این بخش: (ادامه مطلب )

>> دانلود فیلم در ادامه مطلب>> 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1390ساعت 2:13  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 





در این قسمت از مختارنامه شاهد یکی از تاثیرگذارترین صحنه ها و به همان نسبت تامل برانگیزترین بخش های این مجموعه بودیم. صحنه ای که بدون هیچ گونه زمینه سازی معمول و بدون استفاده از پلان ها ی زائد و یا موسیقی لودهنده ، که در برخی فیلم ها و مجموعه ها مرسوم است، ناگهان بیننده را در بهت فروبرده و پای تلویزیون میخکوب می کند.

این قسمت ، از آن بخش هایی بود که با پایانش درگیری ذهنی مخاطب پایان نمی یابد و پایان بندی مناسبش به مخاطب این اجازه را می دهد تا در خلوت خودش به واکاوی رخدادها بپردازد و یا شاید درصدد یافتن ما به ازاهای امروزی آن حادثه برآید.

صحنه محاصره و شهادت مظلومانه کیان و یاران ایرانی – ایمانی اش ، به مدد هوشمندی مثال زدنی میرباقری ، به نوعی نمایش مجدد حادثه عاشورا بود که هم اوج مظلومیت یاران امام را در ذهن تداعی می کرد و هم نهایت ناجوانمردی سپاه مقابل را.

برای من ، اما ، علاوه بر تداعی مظلومیت کشته شدگان کربلا ، حادثه دیگری نیز تداعی شد، بی آنکه چیز زیادی از ابعاد و مختصات واقعی آن حادثه بدانم. با دیدن صحنه محاصره و شکل شهادت دسته جمعی و مظلومانه کیان و یارانش ، بی اختیار "هویزه" برایم تداعی شد و شهادت جانسوز "حسین علم الهدی" و یارانش. نمی دانم چه چیزی در دل این تصاویر نهفته بود که آدم را این قدر به اتفاقات دفاع مقدس خودمان نزدیک می کرد. شاید موسیقی این بخش و فیلمبرداری به صورت دوربین روی دست در بخش هایی از آن سکانس، باعث تقویت این باور شده بود. اما با این همه ، خود حادثه در ذات خود ، کم بی شباهت به کربلای هویزه ایران نبود.

با پایان این قسمت، نقش کیان به پایان رسید اما یقینا اثری که طی سی و پنج قسمت در ذهن مخاطب ایجاد کرد ، اثر مانا و موثری است. رضا رویگری اگر در همه قسمت های گذشته چیزی از بازیگری اش رو نکرده بود همین پلان کوتاه مذاکره با بن شمیط کافی بود تا بازی اش در ذهن ها باقی بماند، با نگاهی مظلومانه و آمیخته با حیای ایرانی.

جایی که گفت : " اما افراد من در جنگ سواره بیشتر مهارت دارند!"



*
مربوط به قسمت سی و پنجم سریال مختارنامه

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1390ساعت 10:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 






خبرگزاری فارس متن کامل مصاحبه آقای فرج الله سلحشور با رادیو معارف با موضوع سینما را منتشر کرده. این مصاحبه حاوی نکته های باریک و بسیار مهمی است که پیشنهاد می کنم دوستان متن کاملش رو از نظر بگذرانند.

اما فکر می کنم بخش مهم این مصاحبه این بخش باشد:

"حوزه‌هاي علميه بايد رگ و پي اين نهاد (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ) را شكل مي‌دادند و قوانين آن را تصويب مي كردند و ارشاد آن را اجرا مي كرد. به دليل اجرا نشدن چنيني امري شاهد آسيب پذيري نهاد فرهنگ كشور هستيم. "

و ایضا:

"اين اصول ومباني را حوزه هاي علميه بايد تدوين كنند و وزارت ارشاد بازوي اجرايي حوزه هاي علميه باشد"

-----------------

دارم به عنوان ، موضوع و ژانر فیلم ها فکر می کنم اگر قرار بود حوزه علمیه رگ و پی ارشاد را شکل بدهد.


لینک مطلب خبرگزاری فارس: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9004030856

+ نوشته شده در  جمعه 3 تیر1390ساعت 18:58  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



زیبایی های بی نظیر مختارنامه ، و ظرفیت های به نمایش گذاشته شده در این مجموعه تلویزیونی ارزشمند ، آن چنان است که ناخواسته قدرت انتقاد را از آدم می گیرد. یعنی گاه چیزهایی به چشمت می آید ولی در برابر عظمت کار و مشقت ها و ظرافت های دیگری که از این مجموعه می بینی و با درک وسواس های مثال زدنی سازندگان اثر ، جسارت بیان آن موارد از تو گرفته می شود.

بعضی سکانس ها ، با قدرت تمام و با همان دقتی که در تمام سریال دیده می شود پرداخته شد اما با این همه ، احساس می کنی که ته دلت را راضی نمی کند. فکر می کنی به اندکی احساس و گاهی شور بیشتر نیاز دارد.

قصه اصلی داستان مختار، با انتقام از قاتلین سیدشهیدان گره خورده است و در حقیقت ، مختار، از این جهت در چشم شیعیان عزیز است که به خونخواهی خون اباعبدالله برخواسته ، بر ظالمین شوریده و هرکدام را به سزای عملش رسانده. مختار از آن رو مختار است که دل اهل بیت را با کشتن کسانی چون عمرسعد و شمر و سنان شاد کرده و از این رو هرچه می گذرد ، بیننده بیشتر علاقمند می شود تا بازسازی آن واقعه را با بیان هنرمندانه کسی چون داوود میرباقری عزیز مشاهده کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 13:56  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



جان خودم این دیگه طنز نیست. خود خودشه.البته بازم من شک دارم خود استاد الاساتید و افضل العلما و المتالهین این رو نوشته باشه. من دست شهرام شکیبا رو توی کار می بینم.

به هر حال به دوستانی که به هر نحو فکر کار هنری و سینمایی به ذهنشون خطور می کنه پیشنهاد اکید می کنم این اساسنامه رو نصب العین قراربدند تا هم در دنیا و هم در آخرت انشاءلله روسپید باشند.

یعنی فیلم بسازی و اینا رو مد نظر قرارندی ، هزاریم که اوستای کار باشی انگار هیچ کاری نکردی. البته در جای جای این اساسنامه به تهیه کنندگان محترم هم نکاتی گوشزد شده که با رعایت اون نکات ، انشاءلله به زودی زود جواب قاطعی به تمامی ماهواره ها و شبکه های خارجی و هالیوود و بالیوود و استکبار جهانی می باشم.

تذکر: لطفا تا اخر مطالعه بفرمایید یه وقت ما مشمول الذمبه نشیم.

سینمای ایده آل. نکات مهم در ساخت سریالها و فیلمهای مذهبی

http://fsalahshur.blogfa.com/post-5.aspx


گزیده ای از بهترین بندهای این اساسنامه. هرچند خدایی ش خیلی سخت بود انتخاب کردن. اما چه کنم؟


تهیه کننده و کارگردان باید معتقد به مذهب باشند و از شعور و شناخت معقول و مقبول بهره مند باشند تا در گروه نسبت به مسئولین ، ایجاد باور و اعتماد کنند .

شئونات مذهبی اعم از حجاب ، اخلاق ، ادب ، احترام و عدم اختلاط زن و مرد باید رعایت گردد . با متخلفین بعد از تذکر برخورد شود

بین افراد باید به عدالت رفتار کرد . خصوصاً افراد ضعیف و دون پایه ها بیشتر مورد محبت قرار گیرند

همه از بزرگ کوچک یک جا و در کنار یکدیگر باید غذا صرف کنند تا همدلی و الفت بین افراد بیشتر شود ( که البته این با اون مورد اول عدم اختلاط یه کم تناقض داره)

تهیه کننده باید چشم و گوشهای منصف و عادلی داشته باشد که در جریان ریز امور قرار گیرد تا بتواند در مواقع ضروری واکنش مناسب نشان دهد 

تنبیه « مناسب » برای کسانی که موجب اخلال در نظم و کوتاهی در انجام وظیفه یا تخلفات دیگر می شوند


در همین رابطه بخوانید:

سین مثل سینما؟ نه! مثل سلحشور!

http://1122.ir/post-385.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 بهمن1389ساعت 16:14  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سکانس 10

مختار : خوش آمدی کوه غیرت

کیان : ثناگویم مراد سینه سوخته کیان

مختار : خوش آمدید بانو

شیرین : خوش باشی برادر

 

سکانس 11

جاریه : عمر هر وقت با سبیل هایش بازی می کند ريال یعنی این که خیلی غیرتی شده. هنوز کیان را به چشم یک رقیب می بیند. این خصلتش مرا کشته. جوش نکن مرد! تو پسر سرداری هستی که ایران را فتح کرده، از تو بعید است با شنیدن نام یک ایرانی این طور پریشان شوی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 20:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



متن کامل دیالوگ های قسمت چهارم (اسیر غول )

مجموعه تلویزیونی مختارنامه به کارگردانی داوود میرباقری

قسمت چهارم : اسیر غول


صدای راوی :  معاویي بن ابی سفیان به عنوان خلیفه بر کرسی حکومت مسلمین یکه تازی می کرد و به هیچکدام از مفاد عهدنامه ای که با حسن بن علی علیه السلام بسته بود عمل نکرد. موروثی نبودن حکومت و نیز تامین جانی امام و یارانش دو شرط اصلی عهدنامه بود. معاویه برای رسیدن به پادشاهی رویایی خاندان ابی سفیان قصد داشت زمینه را برای حکومت پسرش یزید فراهم سازد و برای نیل به این هدف امام را مانع جدی می دید و لذا در صدد بود در فرصتی مناسب ایشان را از سر راه خود بردارد. به گواهی تاریخ سرانجام با توطئه ای پیچیده موفق شد به دست جعده همسر امام ایشان را مسموم کند. مختار ثقفی در جدالی سخت با عقل و دل خویش شمشیرش همچنان در غلاف ماند و در یکی از قصبات اطراف کوفه به نام لفقا زراعت می کرد. دهکده لفقا ، سال 60 هجری قمری :

 

سکانس 1

خواب مختار

مختار : یا علی! یا علی! الغوث! علی جان ! الغوث!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آبان1389ساعت 20:50  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



 تصویر استاد الفضلا و اعلم الفننا یگانه دوران استاد فرج الله سلحشور

البته من باید صریحا عرض کنم که منظور ، بی احترامی به آقای سلحشور نیست. منظور این غیرحرفه ای گری آقایون گردانندگان این " نا " ها و " نیوز " هاست به اضافه فارس

آقای سلحشور رو سال هاست که می شناسیم. شاید بعضی ها ندانند اما "گوینده" دکلمه های آلبوم های حسام الدین سراج ( جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش و ...) ، بازیگر نقش اول فیلم توبه نصوح محسن مخملباف. او حتی سابقه حضور در جبهه را نیز دارد. آدم مخلصی به نظر می رسد. در درجه تعهدشان شکی نیست. اما این ازاین ور بوم افتادن ها و از اون ور بوم افتادن های ما ایرانی هاست که تو ذوق می زنه

مردان آنجلس او در سال 77 با اقبال خوبی مواجه شد ، هر چند این ویژگی منبری سخن گفتن مخصوصا در قسمت پایانی شدتش زیادتر شده بود. در هر حال یک گره های دراماتیکی درش نهفته بود و جذابیت های خود داستان

اما "یوسف پیامبر" ایشان که ... بماند. فقط به خاطر این تماشایش می کردم که بتوانم دقیق تر نقدش کنم. با کلی دندان به هم ساییدن و بد و بی راه گفتن به خودم که چرا وقتم این طور دارد تلف می شود. بحثش بسیار مفصله

ایشان با یوسف نشان دادند که به هیچ وجه آدم حرفه ای در کارگردانی نیستند و صرفا یک منبر یک ساعته را تبدیل به یک سریال 30-40 قسمتی کرده اند

با همه این ها او را همچنان آدم متعهدی می دانم که بر سر اعتقاداتش مانده. اما اشتباه او در اینجاست که می گوید من را با سایر کارگردانان و آدم های حرفه ای کاری نیست. آن ها راه خودشان را می روند و من راه خودم را. من درد دین دارم و آن ها ندارند و چه و چه و چه. دلیل اصلی ضعف عای فنی آثارش هم شاید همین باشد. اگر چنین نبود لااقل یک فیلمنامه نویسی درکنارشان بود که این همه کج سلیقگی های دیالوگ های یوسف پیامبر را جمع و جور کند

در هر حال ، برایم جالب بود که در تیتر خبر فارس نوشته شده بود "سردبير روزنامه الاهرام مصر در ديدار با استاد فرج‌الله سلحشور..." ... بله . استاد. همان استادی که درست یک هفته قبل از شروع مختارنامه بی خود و بی جهت در رسانه ای ظاهر شد و هرچه اثر به نام داوود میرباقری بود را به باد انتقاد گرفتند و داستان های کهنه رو تازه کردند و قس علی هذا

من فقط این روزها دارم فکر می کنم اگر مختارنامه را برادر عزیزمان جناب سلحشور می ساخت چه می شد؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 21:33  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سکانس 8

ابن مسعود : قبول . مویی از خرس کندن غنیمت است.

خیر مدائنی : یعنی ما خرس هستیم حضرت والی؟

ابن مسعود : در مثل مناقشه نیست سلطان سخاوت.

خیّر مدائنی : یک خروار گندم . یک خروار جو به نظر دریادلی چون شما یک تار موست. اجازه می دهید این تار مو را از زکات غله سال آتی کسر کنیم؟

ابن مسعود : به حساب دیون دولتی تان سیاهه می کنم. دیون شرعی را که پیش خور نمی کنند مومن

مختار : هنوز بیدارید عموجان؟

ابن مسعود : داشتیم با حضرات چانه می زدیم که مقداری اذوقه برای لشکریان ساباط فراهم کنیم. تو چه کار کردی جان عمو؟ پسرسعد چیزی اعتراف کرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 0:36  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سکانس 1

مختار : آمده ام کمی با هم گپ بزنیم

عمر: من گپ هایم را در آستان پر از مهر و محبتتان زده ام

مختار : قبول دارم. من کمی از کوره دررفتم

عمر : کمی از کوره در رفتی؟ انصافت را شکر. تو که هر چی فحش و فضیحت بود بارم کردی آن هم در برابر چشم و گوش جاریه. آخ که زبانت لال شود مختار! ... عاشق را در برابر معشوق حقیر کردن چه شکنجه مرگ باری است

مختار : وقتی بتوانی گریه کنی یعنی هنوز اندک غیرتی برایت باقی مانده. پس می توانیم مثل دو مرد با هم صحبت کنیم. خوب گوش هایت را باز کن عمر! من امشب می توانم به جرم همه سرهایی که زیر آب کرده ای برایت پاپوش بدوزم و عزرائیل جانت شوم و هم می توانم نزد حاکم مدائن رفته بگویم که تو در گنداب این سیاهچال روح پلید و بیمارت را در آینه دیده ای و استغفار نموده ای و به ریز و درشت معاصی ات اقرار نموده و به معرفتی ملکوتی نایل گشته ای و چه و چه و چه و چه. حال انتخاب با توست. چه کنم؟

عمر : سعی نکن چهره مردان صبور و خونسرد را نشان دهی.از من چه می خواهی؟

مختار : به چه نیتی به کوشک آمدی و چطور آمدی؟

عمر : دست و پایم را بازکن تا راحت حرف بزنیم.

مختار :  زنجیر را به دست و پایت بسته اند نه به زبانت

عمر : حرف نزنم چه؟

مختار : پسر منصور نعلبند را همبندت می کنم و به گورکن سفارش یک گور پت و پهن می دهم. چطور است؟

عمر : پسر منصور نعلبند چه صیغه ای است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 0:34  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



پخش فقط سه قسمت از مختارنامه کافی است تا بفهمیم چه کارگردان دانا و هوشمندی پشت این سریال فاخر ایستاده.

داوود میرباقری با بصیرتی شگفت انگیز جملاتی بر زبان شخصیت ها جاری کرده که خارج از فضای سریال شاید حتی اشاره به آن ها، می توانست حساسیت های بی شماری را به وجود بیاورد.

گاهی این حرکت دقیق او روی لبه های تیغ تعصب و غیرت ، و روشنفکری دینی آن چنان ظریف است که آدم را به تعجب وامی دارد.

جملاتی که از زبان ابوبصیر ( عرب حزرمی اهل مدائن. با بازی حسین محب اهری ) و بهرام رنگرز ( ایرانی اهل مدائن. بابازی حسن پورشیرازی ) بیرون می آید جزو همین کلمات است. او گویی هیچگونه ممیزی ای روی این جملات انجام نداده و به شخصیت ها اجازه داده هرچه می خواهند بگویند، اما با دقتی بی نظیر. همین گفتن جملات متناسب با شخصیت هاست که ان ها را باورپذیرتر می کند و به چندزبانی کمک می کند. بسیار دیده ایم در مجموعه های تاریخی و حتی فیلم ها و مجموعه های امروزی که همه شخصیت ها یکسان و از زاویه نگاه یک شخص یا حتی یک جریان خاص صحبت می کنند.

ویژگی دیگر میرباقری چالش های پیش روی شخصیت هاست. یعنی تا جای امکان به بیننده می فهماند که علت منطقی سخنان و رفتارهای هر شخصیت چه چیزی می تواند باشد. او شخصیت ها را به تقابل وامی دارد. با هم بحث می کنند. در کارهای او آدم ها سیاه و سفید و "تخت" نیستند... مباحثه عمربن سعد و مختار ، مختار و جعده ، مختار و عمویش ، در قسمت سوم نمونه همین تقابل شخصیت هاست.

تا این جای کار حتی در میان ارادتمندان امام هم از هر گونه اش نمونه ای اورده است. "تبیان" عاشق و دلباخته امام است کسی که آماده هر گونه جانبازی است. ابن مسعود هم از اردتمندانی است که با سیاست های خودش هم با برخورد مخالفان موافق است. در قسمت دوم او به سعذ می گوید : تا موقعی که امام در مدائن است من می خواهم به شیوه شیاطین حکومت کنم. کیان ، سردار ایرانی امام هم که در قسمت سوم شدت ناراحتی اش از صلح امام را می بینیم. و در نهایت مختار که سعی دارد همه چیز را با میزان عقل بسنجد و البته مثل عمویش ابن مسعود به نزدیکان امام خوشبین نیست و در کلام "جعده" همسر امام ، کلمات عمر سعد را می یابد.

به بیان بهتر می توان گفت آدم های کارهای او به معنای واقعی آدمند: با درگیری های ذهنی و فکری خاص خودشان، چه علوی باشند چه اموی.


نکته خیلی مهم دیگری که در این قسمت ها دیده می شد این است که میرباقری اصلا به دنبال کم فروشی نیست. هیچ پلان اضافه ای که خالی از اطلاعات برای بیننده باشد ، دیده نمی شود. همین احترام به مخاطب است که باعث می شود مخاطب هم کار او را جدی بگیرد حتی اگر به بخش هایی از کارش انتقاد داشته باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مهر1389ساعت 13:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شخصیت پیچیده ابوعبید ثقفی و شیوه برخوردش با حوادث روزگار و مردم هم روزگارش ، گاهی نزدیک شدن به او را دشوار می کند. به ویژه زمانی که قرارباشد این شخصیت و پیچیدگی های سیاسی و اجتماعی زمانش در قالب تصاویر و به شکل مجموعه ای تلویزیونی برای مخاطبانی به فاصله زمانی 14 قرن ، به نمایش گذاشته شود.

قسمت دوم مختارنامه ضمن معرفی چند دستگی های موجود در مدائن و در حقیقت در میان مردم آن روز ، همچنان به معرفی شخصیت مختار و پرداختن به برخی جزئیات زندگی او می پردازد. مختاری که ما می بینم تا این جای کاردرگیر دو قضیه ای است که او همچنان در برابرشان مقاومت می کند. یکی خانواده او و خواهر ناتنی اش که عمربین سعد ابی وقاص به خواستگاری اش آمده و دیگری موضوع همراهی با امام حسن مجتبی – علیه السلام – در جنگ با لشکر شام.

 

مختار و گروه های سیاسی- اجتماعی

ارادت او به امام باعث شده او امنیت شهرپرحادثه مدائن را به دست بگیرد و با استفاده از آن چه خودش سیاست سرکوب می نامد ، آرامشی نسبی در شهر حاکم کند. با این حال همچنان در برابر اصرار ابن مسعود برای ماندن در کنار لشکر امام کشت و زرع را بهانه می کند. او پذیرفته که حافظ جان امام باشد اما تا زمانی که ایشان در مدائن است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مهر1389ساعت 13:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



لینک مرتبط:

متن کامل دیالوگ های قسمت دوم سریال مختارنامه -1

دانلود قسمت دوم سریال مختارنامه : خروس جنگی

موسیقی تیتراژ ابتدایی : دانلود .   موسیقی متن سریال : دانلود

سکانس 8

مختار : اعراب از کدام تیره و طایفه اند؟ گاو زبانتان را جویده؟ من زبان تک تکتان را می برم تا همه عمر معاف از معرفی باشید؟

عرب حزرمی : تو آمده ای ما را به سلابه بکشی بکش، به تیره و طایفه مان چه کار داری؟

مختار : تو سلابه نمی خواهی مردک، قلاده می خواهی ابوفتنه. شرارت همچون کرم در کاسه چشمانت لول می خورد

بهرام رنگرز : حضرت اجل! این جماعت از اعراب حزرمی اند

مختار : تو از کدام تیره عجم هایی؟

بهرام رنگرز : از عجمان دیلم

مختار : نزاع عرب حزرمی و عجم دیلمی. این یعنی جنگ، جنگ اموی و علوی. اما چرا اینجا، در مدائن؟ چرا در بازار رنگرزها. نزاع در داخل شهر یعنی آشوب یعنی جنگ ،جنگ علیه امنیت و قانون ،جنگ با فرماندارو امروز فرماندار این شهر منم. مرد می خواهم برای نبرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مهر1389ساعت 16:45  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دیالوگ های سریال مختارنامه / متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه:

قسمت دوم ( خروس جنگی)

سکانس 1 :

ام ثابت : مرا کفن کن بعد به میدان برو

مختار : مختار به قدر کافی غرامت عشق به ناریه را پرداخته. برو! پاپیچم نشو

جاریه : چه شد ناریه؟

ناریه : تو گه فالگوش ایستاده بودی کلک. شنیدی که. غرامت عشقش را داده. آخ! تف به قبر میتت ناریه! کاش پدر گوربه گور شده من مغضوب پیامبر نبود.

جاریه: چرا نبش قبر می کنی ناریه؟

ناریه: نبش قبر نیست ناریه، دلم خون است. من دختر هرکس به جز ثمرة بن جندب بودم به تیزی چشمانم زبان مختار را می بریدم

جاریه : هنوز هم می توانی

ناریه: نمی شود جاریه. وسوسه های عموجانت کاری تر بوده. می خواهد به میدان برود. خب برود. چرا من پاپیچش شوم و خودم را سبک کنم

جاریه : نه. ظاهرا تو هم بدت نمی آید مختار را در رزمجامه ببینی

ناریه: چراکه نه. مختار در رزمجامه دلرباتر است تا در لباس دهقانی. وقتی ریشش را کوتاه می کند صورتش پر از غرور می شود.

جاریه : ناریه! تو چرا حسود نیستی. رزمجامه مختار رقیب توست. نمی ترسی از هوویی که ممکن است خانه خرابت کند

ناریه: واقعا؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مهر1389ساعت 16:38  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



حاشیه های سریال مختارنامه اثر باارزش داوود میرباقری

جست جوی این نوشته در گوگل

تاریخ انتشار آلبوم توسط انتشارات ماهور: [24/06/1388]

جامعه ایرانی و به ویژه دوستان رسانه ای و روزنامه نگار اگر یک روز را بدون حاشیه زندگی کنند ، انگار روزشان شب نخواهدشد. همانگونه که حدس می زدم هنوز سریال مختارنامه شروع نشده جماعتی بی کار ، نشسته اند که حاشیه بسازند و بازهم مثل همیشه یک اثر فاخر و ارزشمند را درگیر هیجان ها و حاشیه های بی خود کنند.

فعلا حاشیه دست به نقد هم اعلام بعضی رسانه ها مبنی بر شکایت خواننده زن تیتراژ پایانی سریال مختارنامه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مهر1389ساعت 12:27  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



یادداشتی برقسمت اول مجموعه تلویزیونی مختارنامه

>> جستجوی این نوشته در گوگل



با پخش قسمت اول مجموعه تلویزیونی مختارنامه از شبکه اول سیما ، دستمان آمد که با چه نوع سریالی طرفیم، هرچند بینندگان آثار داوود میرباقری عزیز ، پیش از این با بیان پخته و سخته او آشنا بودند. سکانس افتتاحیه هم که از گندمزار آغاز می شود و کارگردان یک راست می رود سراصل مطلب. یعنی بیننده را برای حضور شخصیت محوری داستان معطل نمی کند و اولین کسی که می بینیم مختار است که می گوید : الحمد لله.

شخصا تا پیش از پخش ، نگران دوچیز بودم: یکی فریبرز عرب نیا و دیگری موسیقی. اما پس از دیدن اولین پلان ها و قدرت بازی فریبرز عرب نیا در انتقال شخصیت درونی مختار و القای آن به بیننده ، نگرانی هایم به امید بدل شد. مختار کسی است که به خاطر اینکه عقیده دارد جنگ امام حسن مجتبی با معاویه ،عاقلانه نبوده ، ترک جهادکرده و به کشت و زرع مشغول شده. او اعتقاد دارد ( تا این جای کار ) که عرب های جاهل کوفی حتی به علی علیه السلام هم رحم نکردند ، پس طبیعی است اگر به پسرش هم رحم نکنند. از این رنج می برد که معاویه و عمروعاص براشترجهل کوفیان سوارند.

بیان عصبی جملات وکلمات، دندان قروچه ها و نوعی غرور که حتی در راه رفتن مختار به چشم می خورد، دلایلی که برای عدم همراهی اش بیان می کند و مصادیقش را با ایه و حدیث برای کیان ( سردار ایرانی سپاه امام ) و ابن مسعود ( فرماندار مدائن و عموی مختار ) بیان می کند ، همه و همه شخصیت مختار را به بیننده معرفی می کند. شخصیتی که در عین شجاعت و صراحت در گفتار، آداب کلام را هم خوب می داند.

اولین پلان مشترک او با کیان ، شامل جملاتی عمیقا دوستانه و عاطفی است، البته همراه با کنایه و ایهام از هر دو طرف. جایی که کیان خبر زخمی شدن امام را می دهد ، شدت علاقه مختار به امام را می بینیم و در سکانس مشاجره او با کیان به او برمی آشوبد که چرا چون سلمان فارسی برای امامت تدبیری چون خندق نیندیشیده ای؟ اما با همه این ها ، در برابر اصرار کیان برای بازگشت و همراهی با امام ، مختار کوتاه نمی آید. هرچند این پافشاری دیری نمی پاید و او خود را بدون شمشیر به کیان می رساند. اما در همین جا هم به او گوشزد می کند که جنگ ، به عقل بیشتر از دل نیاز دارد و من بعد به جای دلش می خواهد مُخش را به کار بیندازد. بخش عمده شخصیت و عقیده مختار همین جا رو می شود و آن جا که می گوید : "زاین پس شمشیرم را جایی از نیام می کشم که خودم فریاد کنم :حمله!"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مهر1389ساعت 23:10  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



لینک مرتبط : دانلود قسمت اول سریال مختارنامه : کوشک سفید

سکانس 12

ابن مسعود : چشم و دل محبان اهل بیت پیامبر، بعد از خداوند قادر متعال ، به شما دوخته شده طبیب. هرکاری می توانید بکنید.

طبیب : خدایا ما را شرمسار پیامبرت نکن

ابن مسعود : الهی آمین. ایشان یکی از اطبای به نام و زبردست این دیارند سردار. معجزه گری هستند متواضع ، سبک دست و خوش نفس.

سردار : جسارت است امیر. گرگ های شام تمثیلی دارند که خداوند را لشکریانی است از عسل. زهری دارند به غایت کشنده . همان زهری که قطره ای از آن مالک اشتر را به خاک افکند. شخص شما مورد وثوق امام هستید. از نفس مبارکشان شنیدم که شما را سدی سدید خواندند در برابر وسوسه های سبزنشینان دمشق. دلشوره من از جانب اطرافیان است. معاویه برای سر امام هزار دینار شامی و یکی از دخترانش را وعده کرده. می ترسم. می ترسم امیر خدای نکرده نااهلی به طمع وعده معاویه به این کوشک رخنه کرده باشد و زبانم لال قطره ای از آن سم مهلک را در طعام و یا مرهم زخم امام بریزد.

ابن مسعود : حق داری تبیان. امام در این یکی دوماهه از طرف نزدیکان و یاران طماع، ضربت بسیار خورده. او طبیب قابل اعتمادی است سردار. نگران نباش. طعام امام را اول به طباخ می چشانیم که فکر خیانت به سرش نزند. مراقبت از کوشک را هم به برادر زاده ام مختار می سپارم که از هر حیث لایق است و مطمئن.

سردار : خداوند غریب و خوارتان نکند امیر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 5:27  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سکانس 5

مختار : بسم الله. کبک بریان.

کیان : نمی خواهی بپرسی از کدام جهنم می آیم؟

مختار: نپرسیده می دانم. از میدان جنگی که برنده اش معاویه بن ابوسفیان است ، بازنده اش حسن بن علی

کیان : همین؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 5:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




شمقدری نامه!

از همین الان به نظر من بیانیه غیر منتظره آقای شمقدری معاون سینمایی وزارت ارشاد بدترین اتفاق سینمایی سال میتونه لقب بگیره. برای خود من که شوکه کننده بود. بیانیه‌ای که با "انا لله و انا الیه راجعون" شروع میشود. و بقیهٔ ماجرا. بیانیه‌ای کاملا سیاسی و ایدئولوژیک که فقط می‌تونم بگم عجیب بود. اون هم از کسی‌ که به هر حال خودش جزو کارگردانان این مملکت هست و منطقاً می‌‌تون تشخیص بده فضاهای صنفی رو از فضاهای پر احساس و هیجانی سیاسی.

جناب فرهادی که توضیحاتی هم دادن بر اون چند جملشون. اما حتا به فرض مثال اگر دقیقا نظر آقای فرهادی همونی باشه که بینیه "انقلابی" آقای شمقدری نشون میده، باز هم شیوهٔ کار این نیست. و به جز دامن زدن به اختلاف‌های بی‌ مورد و غیر ضروری و تشدید التهاب هیچی‌ تهش نداره. این فضای تهاجمی و مشتهای آماده برای هر اتفاق حرفه ای‌ یا صنفی یا حتا سیاسی خیلی‌ خطرناکه واسه جامعه به شدت سیاسی شدهٔ ایرانی‌.

جناب شمقدری عزیز! در این روحیهٔ انقلابی گری و تعهد شما شکی نیست، اما به خدا این راهش نیست داداش من!

+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 2:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



احسان ناظم‌بكایی

همه آنچه كه بايد در مورد سريال «مختارنامه» بدانيم

نبرد بزرگ مختار

«تیزرهای مختار رو دیدین؟». «انگار خیلی سریال خوبیه». «اگه مثه کارهای قبلیه میرباقری باشه، عالیه.» هنوز سریال «مختارنامه» شروع نشده پخش تیزرهای آن از شبکه های مختلف حرف های زیادی را راه انداخته. تصاویر خوش آب ورنگ واکشن در کناردیالوگ های وزینی که روی زبان فربیرز عرب نیا (مختار) جاری است همه را برای ماراتن یک ساله مختارنامه در جمعه شب های شبکه اول آماده کرده است. یک لشکر بازیگر، صدها هکتار ماکت، صدها سیاهی لشکر و هزاران ساعت کار آماده دیده شدن است. هیجان برای آغاز ماراتن آغاز شده است.

از جنگل ابر تا بهمنشیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 17:8  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



حقیقتا یکی از آرزوهای این سال های من تماشای مختارنامه بوده. مختارنامه این هفته به امید خدا قسمت اولش پخش می شه. شاهکاری از داوود میرباقری که ازهمین الان امیدوارم اگر مشکلاتی داشت به تیغ بی انصاف و بی رحم روزنامه نگاران و اهالی سیاست و غیره و غیره شهید نشه. هر چند طبق خبرها اصحاب رسانه و منتقدان ، طی مراسمی قسمت های اول ، یکی از قسمت های میانی و قسمت آخر سریال رو دیده اند و دستشان آمده که اوضاع از چه قرار است.

داوود میرباقری از آن کسانی است که بیشتر از آن چه فکرمی کنیم ، می داند که چه کار می کند. جدای از 8 سال کار مداوم و شبانه روزی برای این سریال باارزش و با عظمت ، او اهل تحقیق و مطالعه و تفکر است. علاوه بر آن آشنا به تکنیک و فن کارگردانی و ملبس به لباسی که هرکه برتن کند محصولش گرانبها می شود، لباس عشق.

او را شاید بتوان عاشقی نامید که کارگردانی هم بلد است یا کارگردانی که عاشق است. وارد ماجراهای حاشیه ای نمی شوم و نمی دانم چرا بعضی ها ... بی خیال. شاید جای دیگری درباره کسانی که بی خودی علاقه دارند برای هرچیزی حاشیه بسازند چیزکی نوشتم . از جمله آن جناب کارگردانی که چند وقت پیش بی خود بلند شد و اندرباب داوودمیرباقری یک سری حرف هایی زد که نه برازنده خودش بود و نه سزاوار این کارگردان پرتلاش و دوست داشتنی و کاربلد.

این هفته جمعه 9 مهرماه 1389 قسمت اول سریال مختارنامه ساعت 22 از شبکه اول سیما پخش خواهدشد. شبکه قرآن و معارف سیما هم روزهای یک شنبه ساعت 20 آن را پخش خواهد کرد. تکرار این سریال تلویزیونی از شبکه قران هم پنجشنبه ها ساعت 20 خواهد بود.

اما خبرگزاری فارس که خوشبختانه اخبار فرهنگی هنری اش گاهی وقت ها اصلا شبیه خبرهای سیاسی اش نیست، اطلاعاتی درباره این سریال بی نظیر جمع آوری کرده که در ادامه می آید:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 1:3  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مرداد1389ساعت 14:55  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



20/1- ادامه تالار :

...

آصف غافلگیر شده است. اما روزبه آرام است.

روزبه : حیف که الان نمی تونم از این لعنتی بلندشم...

یعقوب  : گیرم تونستی... که چی؟

روزبه : ( همچنان آرام ) که رقصیدن یادت بدم ناشی! ( ناگهان چنان فریاد می کشد که نفس در سینه همگان حبس می شود ) من دیروز دست و پامو دادم که نسل امروز با آزادی دست و پاشو تکون بده. وقتی می بینم تو آزاد این وسط می چرخی ، تمام خستگیهام از تنم بیرون میره!

مردم! سهم اصلی تو این جشن عروسی و همه جشنای این مملکت مال منه! وقتی شما دارین با آزادی شادی می کنین، دارین سهم دست و پای منو به من می دین! شادی شما اول از همه حق منه بعد حق دیگرون!

من اگه هنوز غیرت داشته باشم، باید بیام پشت دیوار هر عروسی پاس بدم تا به شادی این آزادی کسی بی حرمتی نکنه! ( نفس عمیقی می کشد ، آرام زیر لب ) حتی اگه این شادی ، عروسی زن خودم باشه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 20:22  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



کاش قیصر زنده بود و الان می دید سرنوشت مخاطب آن نامه منظوم که به برادر مظلومش م.م نوشته بود به کجا رسیده است!

محسن مخملباف مرد همیشه خبرساز دهه 60 و 70 و 80 که در هر دهه ای خبرسازی اش از جنس متفاوتی بوده است. اوایل دهه 60 با فیلم های به شدت اعتقادی و مذهبی چون "توبه نصوح" و "استعاذه" ، در دوره ای به خاطر شکل متفاوت و نگاه دیگری که تقریبا با "نوبت عاشق" آغاز شد. و دوره دیگری که با "سفر قندهار" رسما آغاز شد. او را در هر دوره به شکلی دیده ایم . با قیافه ای متفاوت چه در ظاهر ، چه در ایدئولوژی چه در کارهای هنری و نوشته ها و فیلمنامه ها چه در بیانیه ها و چه در نظراتی که درباره افراد می دهد، حتی بیان خاطراتش از افراد با چرخشی بسیار دیدنی (!) در مقایسه با اظهار ارادت های سال های پیشش کاملا مشهود است.

الان برادر مظلوم(!) ، تقریبا در همه فستیوال های بین المللی فیلم به همراه زن و فرزند حضور فعال دارد. بیانیه سیاسی می دهد ، با هر شبکه ای که به نوعی در اساسنامه اش (!) بویی از مخالفت با جمهوری اسلامی دیده می شود مصاحبه می کند. در راهپیمایی ها صدا کلفت می کند و گلو پاره می کند که واویلتا و قس علی هذا...

هنوز که هنوز است بزرگتر های ما که هیچ گاه در عمرشان نشستن در سالن سینما را تجربه نکرده اند ، اگر بگویی "توبه نصوح" ، به خوبی می توانند چزئیات فیلم محسن مخملباف را برایت شرح دهند. همین مسجد ما که در همان سال های اغازین دهه 60 شاید ده ها بار این فیلم را روی پرده پخش کرده است. و چقدر همه از تاثیر این فیلم سخن می گفتند. فیلمی با بازی "فرج الله سلحشور" .

اصلا آدمهای آن فیلم ها را پیگیری کنی خیلی جالب است . فیلم هایی که صدای "سید حسام الدین سراج" ان ها همراهی می کرد. و در نهایت خلوص ساخته شده بود. به جز مخملباف بعضی دیگر هم وارد این گونه فیلم سازی شده بودند. بازی "مجید مجیدی" را می توانید در همان فیلم ها ببینید ( که در یکی از فیلم ها در نقش شهید علی اندرزگو بازی کرده بود)

چند سال پیش کتابی از کتابخانه حوزه هنری امانت گرفتم به قلم آقای شیرمحمدی که از دختر لر شروه شده بود و تقریبا به پایان مدیریت آقای زم ختم می شد. البته آن کتاب کتابی بود که اگر می خواندی می گفتی همه هنرمندان ما بازیگران طرح های سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس هستند. کتابی پر از اطلاعات مفید درباره تک تک فیلم ها ، کارگردانان ، و جریان های فکری حاکم بر سینمای ایران از آغاز تا زمان نگارش کتاب. البته این کتاب ( به نظر من ) خالی از تهمت و اهانت و خلط راست و دروغ و اظهار نظرهای صرفا شخصی نیست که ... حالا کار نداریم.

بخشی از این کتاب مفصلا به جریان حوزه هنری پرداخته است. از مدیریت محمدعلی نجفی ( کارگردان سریال سربداران ) گرفته تا محسن مخملباف و اصغر همت ( بازیگر نقش مروان در سریال امام علی ) و آقای زم. مصاحبه هایی هم در این کتاب انجام شده بود با اصغر همت و بعضی های دیگر.

شیرمحمدی را در حوزه دیدم ( مهرماه 1383 ) اما نشد که بپرسم استنادات آن کتاب از کجاست و یا هزارتا سوال دیگر. اما می دانم او جواب های زیادی آماده دارد و اطلاعات ذی قیمتی (!) درباره این دوست مظلوم م.م . بچه های حوزه خیلی بهتر می شناسند دوستان قدیمی خودشان را. یوسفعلی میرشکاک ، حسام سراج ، فرج الله سلحشور ، استاد گرمارودی، استاد علی معلم ، حسین خسروجردی ، مهدی کلهر ، محمدعلی نجفی ، خود آقای زم ، استاد حمید عجمی ، سهیل محمودی و ساعد باقری ، اصغر همت ، ...این ها خیلی خوب می توانند شرح دهند شاکله فکری محسن مخمباف از کجا تغییر یافت. و خیلی های دیگر هم می توانستند شرح دهند که دستمان از آن ها کوتاه است : قیصر امین پور ، سید حسن حسینی ، طاهره صفارزاده ، مهدی فتحی و ...

این ترانه بوی نان نمی‌دهد
بوی حرف دیگران نمی‌دهد
سفرهء دلم دوباره باز شد
سفره‌ای كه بوی نان نمی‌دهد
نامه‌ای كه ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی‌دهد:
…با سلام و آرزوی طول عمر
كه زمانه این زمان نمی‌دهد
كاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی‌دهد
یك وجب زمین برای باغچه
یك دریچه، آسمان نمی‌دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی‌دهد
هیچ كس برایت از صمیم دل
دست دوستی تكان نمی‌دهد
هیچ كس به غیر ناسزا تو را
هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد


این ها ابیات آغازین همان نامه منظوم قیصر است برای محسن مخملباف که خیلی های از همین نام خانوادگی اش در این شرایط برداشت های بسیار صریح و روشنی دارند : " مخمل باف " برداشت هایی به غایت متفاوت تر از نوع نگاهی که به این هنرمند انقلابی(!) در سال های اول پس از انقلاب بود.او دیگر از شیوه هنرمندانه برای بیان افکارش بسیار فاصله گرفته و صراحتا و در در مستقیم ترین شکل ممکن تمام آن چه را که خود سال ها ... محکوم می کند. و همه می دانیم که در عالم هنرمندی، بیان هر چه مستقیم تر باشد زودتر فنامی پذیرد و هرچه کلام خود خالق اثر بالاتر از اثر باشد یا جدای از اثر کلامش هرچه صریح تر باشد ، زودتر تصویر صاحب کلام را از ذهن همیشه هشیار مخاطب پاک می کند.

اصلا هر وقت من این چیزها را می بینم خیلی می ترسم. ما که هیچ کاره ای نیستیم ، اما با این حال و اوضاع ، حال و روز ما چه می شود ، خدا می داند.

همه این ها مقدمه ای (!) بود برای نوشته ای از محسن مومنی شریف که در سایت لوح منتشر شده با عنوان " در رهگذر عالم خاکی"

این نوشته درباره محسن مخملباف است از نگاه نویسنده آن. به همین خاطر عینا آن را در این وبلاگ نیاوردم چون ما هنوز این مشکل را با جامعه ی رسانه حل نکرده ایم که اگر نوشته یا حرفی از کسی نقل شد الزاما نظر منتشر کننده نیست. ( در جایی بدون اشاره یا ارجاع دقیق به شخصیت هایی اشاره شده که مخملباف از آنان تاثیر گرفته ، اما دلیل این که چرا این تاثیر می تواند به این پایه منحرف کننده باشد پرداخته نشده است . اشاره به مرحوم دکتر علی شریعتی)

اما نوشته آقای مومنی شریف


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 0:15  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بخش دوم تیتراژهای نوروزی 1389 سیما :

شعر تیتراژ پایانی سریال چهاردیواری . شبکه اول سیما . کارگردان : سیروس مقدم

موسیقی : آریا عظیمی نژاد  / خواننده : پوریا نیک پور

شعر عبدالجبار کاکایی


------------------------------

درِ دنیا رو زدم بهم بگو جات کدومه

هی به من وعده نده امروز و فردات کدومه

پای موندن نداری یا دل رفتن نداری

گله پیش من نیار آخر حرفات کدومه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 0:50  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سریال های امسال از خیلی از جنبه ها تونسته موفق تر از خیلی از سریال های سال های گذشته باشه. امسال شبکه تهران با سریال "دارا و ندار" ، شبکه یک با "چهار دیواری" و شبکه سه سیما هم با "زن بابا" وارد رقابت نوروزی خودشون شدن. شاید در فرصت دیگری به نقد این سریال ها بپردازم . ( مثلا طنز "درارا و ندار" که تقریبا همه  سریال فقط به طنزهای کلامی محدود شده و بعضی جاها بیانیه سیاسی می شود یا صرفا اعتراض نامه است بدون توجه به جنبه های فرمی و نگاه های هنری و بدون شناختن رسانه تلویزیون  )

اما عجالتا شعر تیتراژ پایانی این سه سریال رو تقدیم می کنم. امسال عبالجبار کاکایی عزیز ترانه سریال ها چهاردیواری و زن بابا رو سروده و تیتراژ "دارا و ندار" هم برگرفته از اشعار مولاناست.

بخش اول شعر تیتراژ پایانی سریال زن بابا با صدای امیرحسین مدرس عزیز

شعر : عبدالجبار کاکایی

موسیقی : حمیدرضا صدری

خواننده : امیرحسین مدرس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 23:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



 

 با نزدیک شدن به پایان سال 1388 خبرگزاری فارس آمار فروش فیلم های سینمایی در این سال رو جمع آوری کرده. شاید نگاهی به عناوین فیلم های پرفروش و به طور کلی میزان فروش فیلم های مختلف به نوعی ذائقه موجود مخاطب ایرانی رو به ما نشون بده. الان می شه فهمید مردم از چه نوع فیلمی خوششون میاد. ولی این همه ماجرا نیست. گاهی وقتا این فیلم سازها هستند که ذائقه رو تغییر میدن.

در این لیست خیلی بیشتر از این ها می شه کارکرد و تحلیل کرد و نتیجه گیری کرد. نمی دونم اصلا جایی و گروهی داریم برای این کارا یا نه همین جوری عین کشاورزی مون الله بختکیه!

حالا چرا کشاورزی؟ بحث این جاس که کشاورزی با خود کشاورزا مدیریت (!) می شه . مثلا اگه امسال سیب زمینی خوب بود سال بعد همه سیب زمینی ( سیب خاکی ) می کارن. اگه ذرت خوب بود ، ذرت می کارن . اگه سبزی امسال خوب بود سال بعد همه ، حتی نجارها هم به سبزی کاری رو میارن و بعد می بینی که هیچی بالکل بازار خراب شده. اصلا من نمی دونم چرا بحث به این جا کشیده شد. کشاورزا و به قول رایج "شهرستانیا" که جایی توی سینما ندارن. تازه اگر هم حضوردارن باید ابزاری باشن واسه تحقیر شدن ،  یا خودنمایی پایتخت نشین ها. اگر باشن اون چیزی که می بینیم یعنی بی سوادی ، عقب ماندگی و بدبختی و بیچارگی که نه این که نیست ولی همه ماجرا نیست. و ما ( نه تنها ما ) هیچ موقع سینمامون تصویر واقعی از جامعه مون نبوده ، به هزران دلیل موجه و غیر موجه ، به هزاران عذر بدتر از گناه ، به هزاران علت لاعلاج.

بگذریم . این هم آمار فروش سینما در سالی که گذشت:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1388ساعت 11:21  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



اصل این نوشته را از "تابناک" گرفتم و تابناک هم از "ایلنا" گرفته ، ولی خودم هم بخش هایی اضافه و یا کم کرده ام .

آن چه درباره فرامرز پایور ( مطلب داخل کروشه) ، حسین صبحدل ، شهریار فریوسفی ، محمود شاهرخی ، سیمین آقارضی ، بیژن ترقی، مهدی آذر یزدی می خوانید مطالبی است که این بنده اضافه کرده ام.

-----

سال 88 سال ازدست رفتن نام‌هاي بسياري بود. حوزه سينماو تئاتر 24 هنرمند، موسيقي 15 موسيقدان، هنرهاي تجسمي 9 هنرمند و ادبيات8 هنرمند را ازدست داد.رياحي، سحابي، مشكاتيان، پايور، پروانه، جلالي، داد، لايق و ايوبي، شباويز و ...
سال 88 از سالهايي بود كه به اهل هنر وفادار نبود. هنرمندان بسياري نيز از ميان جامعه‌ي هنري رخت بربستند. افرادي كه جاي خالي آنها را شايد تا پايان يك دهه آينده نيز نتوان پر كرد.

به گزارش ايلنا، در سال 89 ، 56 هنرمند در رشته‌هاي موسيقي، سينما و تئاتر، تجسمي و ادبيات؛ از دنيا رفتند. يك حساب سرانگشتي از درگذشت 4 هنرمند در هر ماه حكايت دارد كه در اين ميان سهم سينما از همه بيشتر بوده است. درميان متوفايان سال 88، 5 بازيگر و 6 كارگردان وجود دارد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 0:1  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بخش چهارم

منوچهر اسماعیلی کیست؟

توضیح عکس : خانم سلحشور ( همسر استاد اسماعیلی ) ، استاد منوچهر اسماعیلی و استاد چنگیز جلیلوند ( گوینده و مدیر دوبلاژ پیشکسوت ، گوینده نقش پدرخوانده با بازی مارلون براندو .  وحید جلیلوند گوینده و بازیگر اصلی سریال نردبام آسمان - غیاث الدین جمشید کاشانی - پسر ایشان است ) . عکس از : ابوالفضل نسایی . منبع عکس : ویکی پدیا فارسی

بارزترین و شاخص ترین قابلیت این استادبرجسته صنعت دوبلاژ ایران (توانایی و خلاقیت منحصر به فرد تولید صدابه تفکیک کاراکترهای فیلم) در چند نقش با کمترین ضریب خطا (نزدیک به صدای حقیقی بازیگر) در یک فیلم سینمائی می باشد، به گونه ای که هر بیننده و شنونده ای توان تشخیص این اصوات را نداشته و یا با زحمت فراوان قادر به شناسایی آن می باشند .

تجربه هاومشاغل استاد منوچهر اسماعیلی :



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 5:57  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بخش سوم

منوچهر اسماعیلی کیست؟


زمان عکس : اسفند1362 مربوط به روزهای تصویر برداری میرزا کوچک جنگلی . عکس از : یعقوب علیزاده . منبع ویکی پدیای فارسی

مصاحبه ها : مصاحبه با فریدون جیرانی در برنامه دوقدم مانده به صبح شبکه چهارم سیما

گزارس از خبرگزاری ایسنا 25 اردیبهشت 1388كد خبر: 8802-16761

گفته‌ها و ناگفته‌هاي منوچهر اسماعيلي ـ پيشكسوت دوبله‌ي ايران: 

توضیح : فقط بخش هایی که درباره استاد اسماعیلی یا بیان خاطرات است از گزارس ایسنا انتخاب شده است. ایشان نکاتی هم درباره مشکلات دوبلاژ بیان کردند که می توانید در منبع خبر مطالعه کنید.

منوچهر اسماعيلي با گذشت 50 سال حضور فعال در عرصه دوبله ايران، درباره‌ي موضوعاتي چون ورود خود به دوبله، وضعيت ترجمه‌ي فيلم‌ها و جذب گويندگان جديد در برنامه‌ي «دو قدم مانده به صبح» سخن گفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 5:31  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بخش دوم

منوچهر اسماعیلی کیست؟


نام اصلي: منوچهر

نام خانوادگي اصلي: اسماعیلی کرمانشاهی


مصاحبه ها : مصاحبه با ایسنا با "منوچهر اسماعيلي" شخصيتهاي ماندگار سينما را مرور مي‌كنيم / ‌١/

با "منوچهر اسماعيلي" شخصيتهاي ماندگار سينما را مرور مي‌كنيم / ‌٢/

خاطرات یک عمر با منوچهر اسماعیلی

گفت و گو از مسعود نجفی
سینمای ما - منوچهر اسماعيلي يكي از صداهاي ماندگار در دوبله فيلم در ايران متولد 8 فروردين 1318 در كرمانشاه است. او به جاي بسياري از بازيگران ايراني و خارجي صحبت كرده و به تدريج صدايش جزو شخصيت و ويژگي‌هاي فردي آن بازيگر شده است كه از جمله آنها مي‌توان به "آنتوني كويين"، "گريگوري پيك"، "چارلتن هستن"، "يول براينر، "ريچارد برتن"، "سيدني پوآتيه"، "پيتر فالك" و "مارچلوماستروياني" اشاره كرد.

"خاك"،"تنگنا"،"قيصر"،"بلوچ"،"داش آكل"،"حسن كچل"،"دايره مينا"،"سوته دلان"،"رضاموتوري"،"غزل"،"دايي جان ناپلئون"،"ضربت"،"خط قرمز"،"هزاردستان"،"تاراج"،"طلسم"،"مادر"،"بايكوت" ،"دستفروش"،"عروسي خوبان"،"پرستار شب"،"سرب"،"مهاجر"،"ردپايي بر شن"،"بهار"،"باي سيكل ران"،"دزد عروسك‌ها"،"حماسه مجنون"،"سرعت"،"امام علي(ع)"،"كاراگاه"،"دكل"،"ترن"،"دو خواهر"،"پهلوانان نمي‌ميرند" و"ناخدا خورشيد" ازجمله آثار ايراني هستند كه اسماعيلي در آنها نقش گفته و يا سرپرستي دوبلاژ شان را بر عهده داشته است.


اين دوبلور پيشكسوت با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از تاريخچه دوبله فيلم در ايران و خاطراتش سخن گفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 5:10  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بخش نخست

در یازدهمین جشن مجله دنیای تصویر از یک عمر فعالیت هنری منوچهر اسماعیلی دوبلور و مدیر دوبلاژ پیش کسوت تجلیل شد.

به همین بهانه با مروری به سایت های مختلف اینترنتی،  گزیده ای از زندگی نامه ، مصاحبه ها و یادداشت هایی درباره ایشان رو انتخاب کرده ایم که به علاقمندان هنر-صنعت دوبلاژ و علاقمندان سینما و تلویزیون تقدیم می گردد:

منوچهر اسماعيلي در سال 1318 متولد شد. او دوبله فيلم را از سال 1336 آغاز كرده و از سال 1342 كه دهه طلايي دوبله فيلم در ايران بود، مدير دوبلاژ بوده و گويندگي بسياري از نقش هاي اول را به عهده داشته است.

«گريگوري پك»، «چارلتن هستن»، «لارنس اليويه»، «سيدني پوآتيه»، «لارنس هاروي»، «رد استايگر»، «جيمز كاگني» و «مارچلو ماستروياني» شماري از اين نقش هاي اول است. اسماعيلي نخستين بار در سال 1340 به جاي آنتوني كوئين در فيلم «سندباد بحري» (ريچارد والاس 1947) صحبت كرد.

آنتوني كوئين در نقش فرعي بازي مي كرد و اسماعيلي در آن سال تحصيلات دبيرستان را به پايان رسانده بود. «ساعت بيست و پنج» (هانري ورنوي، 1967)، «راز سانتا ويتوريا» (استنلي كريمر، 1969) و «ارثيه خانواده فرامونتي» (مائورو بولوينيني، 1976) شماري از فيلم هاي است كه به جاي آنتوني كوئين دوبله كرده است. اسماعيلي به جاي ويليام هولدن در «جاسوس دوجانبه»/«خائن ساختگي» (جرج سيتون، 1962) نيز حرف زده است.

در سينماي ايران نخستين بار نام او در عنوان بندي فيلم «جاده مرگ» (اسماعيل رياحي، 1342) در مقام سرپرست گويندگان ثبت شده است. او كارش را با مديريت دوبلاژ فيلم هاي «ضربت» (ساموئل خاچيكيان، 1343) و «مرد نامرد» (سياوش شاكري، 1345) ادامه داد و همزمان با محبوبيت صداي او بر چهره پيتر فالك فيلم هاي بيك ايمانوردي را نيز دوبله مي كرد. بيك ايمانوردي بازيگر فيلم هاي حادثه اي بود و پس از «گدايان تهران» (‍محمد علي فردين، 1345) كه اسماعيلي به جاي او حرف زد در نتيجه استقبال عمومي از او در چنين نقشي، موفق شد در فيلم هاي ديگري با ارائه همان تيپ با همان دوبله به ايفاي نقش بپردازد.

تعدادی از فیلمهایی که اسماعیلی درآنها سخن گفته‌است عبارتند از: صدای مالک اشتردر سریال تلویزیونی امام علی ساخته داوود میرباقری، صدای اکبر عبدی، جمشید هاشم‌پورو محمدعلی کشاورز در فیلم مادر ساخته علی حاتمی، صدای پیتر سلرزدر فیلم  دکتر استرنجلاو به کارگردانی استنلی کوبریک، صدای حمزه در فیلم محمد رسول‌الله ، صداهای خان مظفر (بازی عزت الله انتظامی)، شعبان استخوانی (بازی محمدعلی کشاورز)، رضا تفنگچی (بازی جمشید مشایخی) در مجموعه تلویزیونی هزار دستان به کارگردانی علی حاتمی.

اسماعيلي در سال هاي پس از انقلاب به عنوان بازيگر در فيلم «سردار جنگل» و «ميرزا كوچك خان» (امير قويدل، 1363) و «شبهاي زاينده رود» (محسن مخملباف، 1369) بازي كرد، كه در اين كار خلاقيت چشمگيري هم ارز دوبله از خود نشان نداد.1



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 5:9  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



 نوروزتون خوش ، لبتون خندون و وجودتون غرق در شادی و نور باد. الی الأبد

- سلام بهار جان! خوش اومدی ، صفا اوردین ، بفرمایید. شرمنده کردید با این همه سرسبزی و شادی. تو رو خدا بفرمایید دم در بده.

- نه باید بروم . هنوز خیلی جاها مانده که باید سر بزنم. تازه سهم شادی دختر نرگس خانم هنوز مانده. فقط پول خرد داری؟ رفتن به اون جاها یه کم کرایه ش بالاس!

- ....!

- چه عطر شکوفه ای! زنده باشی بهار. سفر بی خطر.

--------------------------------------------------------------------------

به زودی .... به زودی ... پیام های تبریک سال نو با طبقه بندی شغل های مختلف ( شامل پیام های تبریک برای کارمندان ، معلم ها ، دانشجویان ، کشاورزان ، کسبه ، بازاریان ، طلاب ، تجار ، ایرانیان خارج نشین، آهنگرها ، نجار ها ، کامپیوتری ها ، برنامه نویس ها ، مدیران ، وزریران ، نقاشان ، خوشنویس ها ، سینماگرها ، آهنگ سازها ، خواننده ها ، نوازنده ها ، مجریان و گویندگان ، گریمورها ، دوبلورها ، منشی های صحنه ، تهیه کننده ها ، سینمادارها ، کارگردان ها ، وبلاگ نویس ها ، وب مسترها ، و غیره )


کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>

متن تبریک به مناسبت سال نو. سال جدید. سال 89. اس ام اس . پیامک . sms عیدنوروز

*** این نوشته هر روز به روز آوری خواهد شد.

شعار سال جدید : راهی را برویم که حتما برسیم.


تک بیت ، شعر ، اس ام اس و پیام و متن تبریک برای عید نوروز

عید نوروز مبارک .

----------

* خیلی خودمونی و دوستانه

1- مر غ و خروس و اردک ، عید شما مبارک ( یه تک بیت قدیمی که از بس قدیمی و کودکانه و بی معنیه ، جالبه برا شروع یه تبریک دم عیدی )

2- نزديک عیده ،  توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!! 1

3- سلام. ببخشید این وقت شب بیدارت کردم. خواستم یاد اوری کنم سال نو شده.... دیگه کم کم باید از خواب زمستونی بیدار شی5

4- آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====8

5- تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!11

6-خونه تکونی نمی خواد ، یه کم خودتو تکون بده ، سال نو شد. آ بیا **

7-بهار بهار چه اسم آشنایی / صدات میاد اما خودت کجایی؟ ( محمدعلی بهمنی )

8 - من بهارم تو زمین ، من زمینم تو درخت ، من درختم تو بهار. ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه. (احمد شاملو ) / بهارتون خوش

9- آخ که چه زود قلک عیدیامون / وقتی شکست با اون شکست دلامون. ( محمد علی بهمنی) / قلک دلتون پر از سکه های عشق! سال نو مبارک**

10- حیاط ما یه غربیل /باغچه ی ما یه گلدون /خونه ی ما همیشه /منتظر یه مهمون ( محمد علی بهمنی ) . عید تشریف بیارین . منتظریم. **

11- وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟ / تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ / یا نه؟ دوست خوبم سال نوت مبارک. کجایی یا نه؟ **

کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>


** نیمه جدی واسه یه کم غریبه تر ها یا بزرگترهای فامیل

1- ستاره بختتان بالا ، سپیده صبحتان تابناک ، سایه عمرتان بلند ، ساز زندگی تان کوک ، سرزمین دلتان سبز ، سال نو مبارک7

2- بهار يک نقطه دارد نقطه آغاز / بهار زندگيتان بي انتها باد / سال نو مبارک10

3- و طبیعت غزل نوشدن را سرود، این غزل زیبا را با تخلص بهار تقدیم شما می کنیم. سال نوتون مبارک.**


* شعر کهن . از شعرای بزرگ .

1- خسروا روزت همه نوروز باد    وز طرب شبهای عمرت روز باد

2- مبارکتر شب و خرمترین روز / به استقبالم آمد بخت پیروز / دهلزن گو دو نوبت زن بشارت/ که دوشم قدر بود امروز نوروز3

3- زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی جراغ دل برافروزی / چو گل گر خرده ای داری ، خدارا صرف عشرت کن / که قارون را ضررها داد سودای زراندوزی4

4- می بیغش است بشتاب ، وقتی خوش است بشتاب / سال دگر که دارد امید نوبهاری؟

5- به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی / به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی. (حافظ)

** شعر معاصر

1- بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار6

2- ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ9


کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>


------------

منابع :

1- http://emadahmadpour.parsiblog.com/-432155.htm وبلاگ عماد

2- انوری > دیوان اشعار > قصاید

3- سعدی > غزلیات

4- دیوان حافظ

5-http://ahmadighorve.blogfa.com/post-32.aspx الکوثر

6- احمد شاملو

7- http://ahmadighorve.blogfa.com/post-32.aspx الکوثر

8- http://juk.blogfa.com/cat-51.aspx 

9- احمد شاملو

10- http://raminmohseni.parsiblog.com/-858736.htm

11- http://3eke.blogfa.com/post-233.aspx

** اون جمله های که با ** تموم می شه رو خودم از خودم درکردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 0:13  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |