تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - شعر و ترانه
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

...

روبرویم بنشین و غزلی تازه بخوان

اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است

موی خود واکن و بگذار به رویت برسم

گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است

...

ناصر حامدی


برچسب‌ها: غزل عاشقانه, ناصر حامدی
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 16:41  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



پنداشتم كه باغ گلي پرپر است او
ديدم كه نه... برادر من قيصر است او

هركوچه باغ را كه سرك مي كشم هنوز
مي بينم از تمام درختان سر است او

ديروز اگر براي شما شعرتر سرود
امروز هم بهانه ي چشم تر است او

يك عمر آبروي چمن بوده اين درخت
امروز اگر خزان زده و لاغر است او

در خاك مي تپد دل گرمش به ياد ما
چون آتش نهفته به خاكستر است او

او را به آسمان بسپارش به خاك... نه
مثل كبوتران حرم پرپر است او

گاهي زلال و نرم... گهي تند و گاه تيز
تلفيق آب و آينه و خنجر است او

آرام آرميده در اين حجم ترمه پوش
شايد به فكر يك غزل ديگر است او...

سعید بیابانکی

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1390ساعت 5:53  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



ای "چـین" قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرارگیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

به بهانه چهلمین سالگرد برقراری روابط سیاسی با چین فرماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 21:55  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تو که چشمات هزارون "لایک" داره

تو که ای گوی دلت طاقت نداره

چرا وقتی به نزدیک مو اویی

ز سر تا پات همه ش "دیس لایک" ای باره؟



احوط آنست که در دستگاه همایون ، گوشه بختیاری بخواند. والله اعلم

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 18:7  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



گـــَردی است جهان و اندر این گرد

جاروب نهان شده ست و فراش


مولانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 8:46  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



اشاره:

اداره کل ارزشیابی و نظارت سینمای حرفه ای در بخشنامه ای تازه به تهیه‌کنندگان سینما اعلام کرده است که "پیش از استفاده از موسیقی و ترانه در فیلم های خود،" از دفتر موسیقی معاونت هنری برای این آثار، مجوز جداگانه ای بگیرند.


لذا تهیه کنندگان سینما، از این پس باید :

 

 - برای ترانه فیلم از دفتر شعر و ترانه ارشاد- برای موسیقی فیلم از دفتر موسیقی ارشاد

- برای میزانسن از شورای فرهنگ عمومی

- برای گریم خانم ها از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

- برای گریم آقایان از فرج الله سلحشور

- برای طراحی لباس از شورای مد و لباس

- برای پلان های داخلی از دادستان کل کشور

- برای پلان های خارجی از اداره اماکن + شورای محله + شهرداری و ... خان باجی محل

- برای تصویربرداری نمای یک اداره یا سازمان دولتی از حضرت فیل

- برای تصویربرداری یک پارک از پدرجد تک تک آدم های حاضر 

- برای انتخاب اسم نقش ها از سازمان ثبت احوال + شورای فرهنگ عمومی

- برای انتخاب شغل بازیگران از جامعه پرستاری، پزشکی ، دادگستری ، ورزشکاران ، دلاوران ، نام آوران

- برای انتخاب لهجه بازیگران ، متناسب با لهجه مورد نظر از قومیت ذی ربط به صورت ثبت در محضر + استانداران و فرمانداران و بخشداران و دهداران استان/استان های مرتبط

- برای هر گونه حرکت دست و بدن از حسین شریعتمداری

- برای استفاده از واژه های خاص از دفتر رئیس جمهور

- برای هرگونه لبخند و بیان هرگونه احساسات توسط بازیگران از سازمان تبلیغات اسلامی

- برای یک شوخی ساده با هرگونه شخصیت سیاسی از خود خدا

- و برای نمایش لوگوی شرکت های خودرو سازی از اداره پوشش تصویری(!) صداوسیما

 مجوز جداگانه بگیرند.

 

ضمنا برای توزیع فیلم در شبکه ویدیویی،و پس از بازبینی مجدد، تمامی مجوزها باید دومرتبه و به صورت جداگانه تهیه گردد

 

پیش نهاد می شود تهیه کنندگان جهت محکم شدن کار ، استشهادنامه محلی، 12 قطعه عکس پشت نویسی شده ، کپی عقدنامه خود و پدر و مادر، عدم سوء پیشینه و صفحه اخر شناسنامه را ، برای تک تک عوامل فیلم ، همیشه به همراه داشته باشند.

 

 

با تشکر


+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 10:3  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



پدر، همه را به یک چشم می دید
پا توی یک کفش می کرد
و عوض خرخر، خس خس می کرد
جنگ که تمام شد
از پدر چیزی حدود 30 درصد مانده بود
حالا که دیپلم ریاضی گرفته ام میفهمم
ما 100 درصد به پدر مدیونیم
نه 70 درصد


اکبر اکسیر
کتاب " پسته لال سکوت دندان شکن است"

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 8:10  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شعری از خلیل جوادی عزیز

رستمعلی" که مونده بود در گل

خورد و خمیر و خسته رفت منزل

گف:ننه جون،تو که گره گشامی

همیشه توی سختیا باهامی

مدّ تیه توی محل کارم

یک سر سوزن اعتبار ندارم

تو کاسبی بد جوری خوردم زمین

خلاصه کلی کم آوردم ، همین

آه ندارم با ناله سودا کنم

دلم میخواد یه راهی پیدا کنم

ننه ، بیا یه کم نصیحتم کن

راهی نشونم بده راحتم کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 18:12  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



آفاق عشق نظامی

لیلی و مجنون - بخش اول

سال 72 بود که برادرم نسخه با کیفیتی از این آلبوم رو روی نوار سونی تهیه کرده بود. گذشت تا سال 85 که با سروش تماس گرفتم و از این آلبوم پرسیدم. جالب بود که خود سروش هم انگار در آشیوش نداشت این آلبوم رو.


این آلبوم جزو ناشنیده ترین کارهای شنیدنی است که به خاطر عدم انتشار مجدد(؟!)، ناشناخته مانده است. گویندگان اثر استاد عزیزم جناب امیر (غلامعلی ) نوری و همسرشان خانم فتانه عبادی هستند. این آلبوم را در 12 بخش کوتاه اماده کرده ام که به صورت روزانه منتشر خواهد شد. امید از خدا


خواننده : سید حسام الدین سراج

نام مجموعه : آفاق عشق نظامی

( حاوی 2 نوار کاست به مناسبت بزرگداشت حکیم نظامی)

آهنگساز : فریدون شهبازیان

گوینده : امیر نوری با همکاری فتانه عبادی

ضبط موسیقی : استودیو بل

صدابردار : حسن عسکری

تولید و انتشار نوار : 1372


تکنوازان:

شهرام میر جلالی . تار

درویش رضا منظمی. کمانچه

زنده یاد سیمین آقارضی. قانون


همنوازان:

زنده یاد مجتبی میرزاده. کمانچه

زنده یاد شهریار فریوسفی. تار و تارباس

شهاب فیاض. نی

زنده یاد سیمین آقارضی. قانون

جمال جهانشاد. عود

کامبیز گنجه ای. تنبک و دف



بعد التحریر: بنا به گفته یکی از دوستان عزیز ، انگار مجددا این اثر روی سی دی منتشر شده .


لینک >> دانلود بخش اول آفاق عشق نظامی. لیلی و مجنون. بخش اول

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1390ساعت 19:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



با دل شكسته رفتم رو به مشرق تبسم

ناگهان رسيدم اينجا، صبحتان به‌خير مردم

ديشب از شما چه پنهان،‌ سر زدم به كوي مستان

گفتم السلام يا مي! گفتم السلام يا خُم!

ساقي قدح به دستان،‌ خنده زد به روي مستان

يعني اجر مي‌پرستان پيش ما نمي‌شود گم

عاشق و درازدستي، ‌مستي و سياه‌مستي

آدم و دوباره عصيان، آدم و دوباره گندم؟

عقل هيزم است هيزم،‌ عشق آتش است آتش

آتش آوريد آتش، هيزم آوريد هيزم!


علیرضا قزوه

لینک نمایش و دانلود دکلمه همین شعر توسط علیرضا قزوه:

http://irafta.com/showfile.aspx?id=1


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 5:32  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



آن روز دیوار باغ و مدرسه کوتاه است

تنها پرچینی از خیال

در دوردست حاشیه باغ می کشند

که می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید

از جیب کودکان دبستانی


روزی که باغ سبز الفبا

روزی که عشق آب ، عمومی است

دریا و آفتاب

در انحصار چشم کسی نیست

روزی که آسمان در حسرت ستاره



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 تیر1390ساعت 20:21  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تقدیم به دوستی که بیش از اندازه دلتنگشم.


اى کاش ما را رخصت زیر و بمى بود

چون نى به شرح عشق‌بازی‌مان دمى بود

این نى عجب شیرین‏ زبانى یاد دارد

تقریر اسرار نهانى یاد دارد

مسکین به عیّارى چه درویش است با او

در عین مهجورى عجب خویش است با او


در غصه‏ هایش قصه‌ی پنهان بسى هست

در دمدمه‏ ى او عطر دَم‏هاى کسى هست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1390ساعت 8:31  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

سعدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1390ساعت 11:5  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



گم شده ام

کسی است

که بتوانم درکنارش

با صدای بلند فکرکنم

حتی اگر به خودش فکرکنم


گم شده ام کسی است

که بتواند در کنارم

با صدای بلند فکر کند

حتی اگر به من فکر کند

...

گم شده ام

...

گم شده ام

نه اختلال حواس دارد

و نه از خانه فرار کرده

....

راحتت کنم

گم شده ام کسی است

که من گمشده اش باشم


پنجم اردیبهشت 90/ بوکیت جلیل

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 3:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




- آمدم

جانم به قربانت!


-ولی

حالا چرا؟


-چون

که سر

بر دامن ساقی سیمین ساق

بود.


+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:6  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن


+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:5  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی 




بوسیدن لب یار آسان بود ولیکن

گوییم جان ندارد یا دل نمی‌سپارد


+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:5  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



اول ز دست مگذار راز نهفته گفتن

کاخر ملول گردی از بلبلان شنیدن

+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:4  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



فاضل نظری رو کم و بیش می شناسید. شاعری با جسارت ویژه اش در خیال پردازی (!) و نگاه نو و پرداخت دوباره مضامین ساده و تکرارشده. او را به حق می توان یکی از نمایندگان نسل جدید غزل سرایان امروز دانست. "با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست/ فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست" یا شعر معروف "از شهر می برند چراغاتی ات کنند" که بیت آخرش با استقبال زیادی مواجه شد " آب طلب نکرده همیشه مراد نیست/ گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند".

او مدتی مسوول حوزه هنری استان تهران هم بود. نمی دانم همچنان هست یا خیر. با این حال غزل جدیدی از فاضل خوندم که واقعا تاثیرگذار بود. جوری که من دست به دیوار گرفتم تا عمق نگاه فاضل رو تحمل کنم. یک دعا و التماس دعا: امیدوارم نسبت به طراحی جلد کتاب هایش حساسیت بیشتری به خرج دهد، چیزی تو مایه های حساسیت قیصر برای "دستور زبان عشق". 


همچنان وعده ی بخشایش شاهنشاهش
می‌کشد گمشدگان را به زیارتگاهش

نه در آیینه فهم است؛ نه در شیشه وهم
عاقلان آینه خوانندش و مستان آهش

به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسیده است به جز دلهره جانکاهش

از هم آغوشی دریا به فراموشی خاک
ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش؟

کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟
خسته‌ام مثل درختی که از آذر ماهش

باز برگرد به دلتنگی قبل از باران
سوره توبه رسیده است به بسم الله اش

فاضل نظری


منبع : http://ayateghamzeh.persianblog.ir/1389/10/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اسفند1389ساعت 14:37  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار بوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...

مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
دراین میانه
تو سنگ تمام بگذاری 

قیصر

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 12:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



با اجازه باباطاهر:

به دریا بنگری ، صحرانه بینی
به صحرا بنگری ، دریانه بینی
به قربون تیات بام مر قلوچی؟
به ایلا بنگری ، اولانه بینی


با تشکر از محمد منصفی


+ نوشته شده در  سه شنبه 7 دی1389ساعت 18:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



پرده بر می‌دارد امشب، آفتاب از نیزه‌ها
می‌دمد یک آسمانْ خورشیدِ ناب از نیزه‌ها

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را
آه ـ‌ای خورشیدـ زخمی! رُخ متاب از نیزه‌ها

کهکشان است این بیابان، چون که امشب می‌دمد
ماهتابْ از نیزه‌ها و آفتابْ از نیزه‌ها

ریگ‌ریگش هم گواهی می‌دهد روز حساب
کاین بیابان، خورده زخمِ بی‌حساب از نیزه‌ها

یال‌هایی سرخ و تن‌هایی به خونْ غلتیده است
یادگار اسب‌هایی بی‌رکاب از نیزه‌ها

آرزوی آب هم این جا عطش نوشیدن است
خواهد آمد «العطش»‌ها را جواب از نیزه‌ها

باز هم جاری‌ست این جا رودْرود از سینه‌ها
بس که می‌آمد صدای آبْ‌آب از نیزه‌ها

گر چه این جا موجْ‌موج تشنگی‌ها جاری است
می‌تراود چشمه‌چشمه، شعر ناب از نیزه‌ها

سعید بیابانکی

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 12:45  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



ای آب، نمی از نم باران دو دستت
قربان تو و غیرت ویران دو دستت

دریا چو گدا ملتمس افتاده به پایت
چشمش به کرامات فراوان دو دستت

انداختن چنگ پر از وسوسه‌ی آب
بیت‏الحزن نظم پریشان دو دستت

مردانگی و غیرت و دلباختگی را
باید که بسنجند به میزان دو دستت

دست از دل و دامان کریمان جهان شست
آن دست که شد دست به دامان دو دستت

مشک و علم و چشم پر از خون برادر
خاموش‌ترین مرثیه‏خوانان دو دستت

سعید بیابانکی

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 12:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شعری که می خوانید از دکتر محمدحسین قائمی است که شرح مفصل داستان سرایشش را در وبلاگشان آورده اند. ایشان این غزل را به پروفسور محسن هشترودی تقدیم کرده اند. و من با احترام به همه اساتید عزیز ، به برادر عزیزم "حاج علی غلامی حاجی آباد" تقدیم می کنم که سال هاست در لباس معلمی و در مقطع دبیرستان ، ریاضی تدریس می کنند.


“با تو در عالم ریاضیات”

منحنی قامتم تابع ابروی توست

خط مجانب بر آن طـرّه‌ی گیسوی توست”

حدّ رسیدن به‌تو مبهم و بی انتهاست

بازه‌ی تعریف دل در حرم کوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه‌ی همگراش دایره‌ی روی توست

مهر تو چون می دهد سمت به بردار دل

هر طرفی رو کنی، هم‌جهت و سوی توست

پرتوخورشید شد مشتق از آن چشم تو

گرمی و جانبخشیش جزئی از آن خوی توست

چون به عدد، یک تویی، من همه‌ی صفرها

آنچه که معنا دهد قامت دلجوی توست

گر شود آن‌دم که ما زوج مرتّب شویم

سر به رهت می نهم، چونکه سرم گوی توست

هجر و فراقت شکست قائمه‌ی “قائمی”

نقطه‌ی پرگار عشق واله و پی‌جوی توست


محمد حسین قائمی

تهران، یکشنبه، بیست‌وچهارم تیرماه ۱۳۶۹

منبع : http://mhghaemi.wordpress.com/2010/04/09/6/


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 2:51  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سعید بیابانکی


میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بی آشیان در آوردیم

وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم

چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر
چقدر آینه و شمعدان در آوردیم

لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک
درست موسم خرما پزان در آوردیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مهر1389ساعت 23:53  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



برای سرزمین مادری ام و مادران داغدیده اش

شعری از رضا شیبانی


مادر سلام! آمده‌ام بعد سال‌ها

انگار انتظار تو را پير كرده است
زود است باز اين همه پيري براي تو
شايد منم كه آمدنم ديركرده است

مادر مرا [ببخش!] اگر دير آمدم
جايي كه بودم از نفس جاده دور بود
آماج سنگ حادثه بودم ولي شگفت
آيينه شكسته من پر غرور بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 22:6  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



ابتدای هرچه انتها خداست
انتهای هرچه ابتدا، علی



شهرام شکیبا / بیتی از یک غزل

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 شهریور1389ساعت 17:0  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



میدان ورودی دزفول از سمت جاده "بن جعفر" 1 خیبر نام داشت. بعدها شد خلیج فارس. به هر حال زور خلیج فارس به خیبر چربید. قبلن ها این میدان هم نبود تا حوالی سال 72 که ساخته شد. خیلی ها (!) هم از ان خاطره ها دارند که فعلا بماند.

مجتمع امام خمینی اتنهای خیابان خیبر بود. خیابانی که یک سرش می شد مجتمع ، و یک سرش می شد همین میدان خیبر و دیگه سر دیگری نداشت. چون قرار بود این خیابان بعد از میدان تا یک جاهایی ادامه پیدا کند و هنوز همین جور مانده ، با آن تابلوی "ریختن زباله های ساختمانی اکیدا ممنوع".  آن سال ها، میدان پر بود از گل های میخک و شاه پسند و ما که بعد از ظهرها دوری میدان می ایستادیم متظر "ماشین" تا به شهرک برویم، گاهی شاخه ای می چیدیم. الان هم از این یارو درخت های آمریکایی کاشته اند- تنها درختانی که در گرمای خوزستان دوام می آورند و اتفاقا خیلی زیبا هم هستند و دردسرهای "مورد" را هم ندارند برای هرس ، اما خوب خیلی تب رشدکردن زیادی دارند و هی باید به آن ها رسید-.

سال تحصیلی 74-73 ، سال اول دوره متوسطه من بود. معماری ، نقشه کشی و گرافیک هم رشته های اصلی مجتمع بود. کادر آموزشی درست درمونی هم داشت. از آقای سیدعنایت الله نوری زاده ( با آن امضایی که دوست می داشتم ) و آقای نمدک ( که سال ها پیش . زمانی که ابتدایی بودم وصفش را شنیده بودم )  و حاجی عبداللهی گرفته تا مربی پرورشی بی نظیری چون جناب مسعود علیزاده. به هر حال اون یک سال خیلی چسبید تو مجتمع. 

سه شنبه 24 آبان بود که مثل روزهای دیگه به قول خودمان "سر فلکه" منتظر "ماشین" بودم. ( داستان این انتظار ها هم به جای خودش نوشتنی و شنیدنی است ) . بارون هم نم نم می بارید. فکر کنم از اون کاپشن های "سیلور" معروف تنم بود. یا شاید هم نبود.

از دور دیدم رنوی "مشهور" حاج فریدون داره میاد. شاید کسی نبود توی شهرک که دست کم یک بار این رنو را نرانده بود. چه بسیار بودند کسانی که رانندگی رو با اون یادگرفتند. دو سه باری هم تو جاده اهواز "جام" کرده بود. به هر حال خوش فرمون بود ، هرچند که برای جانبازان نخاعی طراحی شده بود.

برادرم و خانمش ، مادرم و مادر خانم برادرم توی همین رنوی نقره ای رنگ بودند. ولی این یکی از بهترین "ماشین" هایی بود که من باهاش سوار می شدم به قصد "شهرک". اون روز ، مهمون عزیز و دوست داشتنی دیگه ای هم با اون ها بود که هنوز تو زندگی ش نه بارون دیده بود ، نه ستاره و نه ماه ، چون هنوز چند ساعتی نبود که به دنیا اومده بود.

الان کوثر عزیزم 16 ساله است. که مثل برادرش - مهدی 9 ساله - وبلاگ نویس شده. وبلاگی با عنوان " گنجشک"  گنجشکی کوچک و بی آزار که ...(!؟)

خیلی جالب بود. همین الان فهمیدم او دانش آموز رشته معماری است. دوری است دیگر. خبر ها دیر می رسند


لینک به وبلاگ کوثر غلامی حاجی آبادی


1 - جاده دزفول - شوش که بقعه حضرت محمد بن جعفر بن ابیطالب - داماد ( شوهر ام کلثوم ) و پسرعموی امام علی علیه السلام - در 5 کیلومتری آن قرار دارد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 23:59  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



الف

نه حرف اول عشق است ،

نه حرف اخر


اما

"اول" و "اخر" به آن محتاجند.


و نام کوچک من

بی آن

"غاز" می شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 18:59  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



------------

جز انتشار شب آفتابی ات با من

برای تیتر درشت سحر خوراکی نیست

-----------

به بهانه پایان روز خبرنگار

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 22:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



I know you,

Your eyes are host to the shining sun of the green morning of garden

I know you , your words are the keys to fit our locks


I know you, the creator and partner of brightness


Your arms are the bridge to the sight of GOD


--------

by : Master Mohammad Reza Shafiei Kadkani

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 تیر1389ساعت 3:9  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



گاهی وقت ها

احساس می کنم

مجسمه شده ام.

اما

به این دیوارها و موش ها و گوش ها

نمی شود اعتماد کرد

نه

من مجسمه نیستم

فقط

سرم "سنگینی" می کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 1:38  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دارم هوای صحبت پیمانه بر لب
دارم دعای دولت میخانه بر لب

بر لب نیارم نامی از بیگانه و خویش
تا می رود نامی از آن جانانه بر لب

در عاشقی شمع وفادارم که دارم
آتش برای خاطر پروانه بر لب

گر تیغ او از تن جداسازد سرم را
دارم به زیر تیغ او شکرانه بر لب

تا بوسه ای از آن لب شیرین بگیرد
بگرفته جان بی قرارم خانه بر لب

پر می کشم روزی چنان آه سحرگاه
از من نمی ماند بجز افسانه بر لب


غلامعلی حداد عادل
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اردیبهشت1389ساعت 20:28  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



یکی مُرد.

بردنش جهنم. 

ولی

هی پشت سرش نگاه می کرد

ببینه هنوز هم

مادرش

پشت سرش آب می ریزه؟



+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اردیبهشت1389ساعت 19:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



اصل این شعر به عربی سروده شد یعنی با تفکر عربی. به همین خاطر در برگردان فارسی آن در موادی،  واژها ، بار معنایی را که در زبان اصلی دارند از دست داده اند.

 لینک به شعر اصلی به زبان عربی :

 بروج عقیم - ( قلنی! یا مولود جارتنا! )

***

بگو! چگونه سخن بگویم

 

با شیخ هایی که ارتششان زنان هستند

 

و افتخارشان درازی آلت هایشان.

 

 

لذتشان رقص شمشیر با کفار است

و بهترین مرگ را زیر سایه شمشیرها آرزو می کنند -1

و تمام تلاششان بخشیدن گنجینه های نفتی

به مهمانان و حاضرین مجالس رقاصی است

 

بالاترین اعمالشان نزد خداوند

بالابردن بلندتریم برج های عالم است

و بزرگترین نخل های سنگی و خاکی

در جزیره های مصنوعی

 

برج هایی بی خاصیت

که نه برای دفع  دِین ها قابل اطمینانند

و نه برای پرداخت بدهکاری ها مناسب

 

نخل های سنگی زمینی

که از دوردست های فضا قابل رویت است

و در نگاه ماه و ابر قابل مشاهده

اما
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 18:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




قلنی!

کیف اتکلم الشیوخ

الذین جیوشهم النساء

و فخرهم طول الجهاز


حظهم ترقص السیف مع الکفار
و یطمحون خیر الموت تحت ظلال السیوف

جهدهم السخاء خزائن النفط ألی ضیوفهم
و الحاضرین حفلتهم الراقصه

و أفضل اعمالهم عند الله
اقامة أطول بروج العالم

و أکبر نخیل المرح

فی الجزائر المشعوذة


بروج عقیم

لا موثوق لدفع الدیون

و لا مطلوب لأسقاط القروض


نخیل المرح الأرضی

مرئی من دائرات الفضاء

معین فی نظرة القمر و العماء

و لکن

لا موثوق لدفع الدیون

و لا مطلوب لأسقاط القروض


فی حین

هولاء الشیوخ الذکی

یستجدون الفخر و الفخامة
یستجدون العزة و الکرامة
من حاضرین حفلتهم الراقصه
و صارخون خزائنهم الناقصه



و هنا المرح
للتحصیل علاقات المفقودة

هولاء الشیوخ الشایک

یستمسکون بالکلمات الخرافیة!

و علامات السیاسیة!



قلنی! یا مولود جارتنا!

کیف اتکلم الشیوخ

الذین جیوشهم النساء

و فخرهم طول الجهاز

فی حین

الأشجار فی شوارعنا

أقدم من شیخوخة عمارتهم

و اللعبات فی بیوتنا

أقدم من لعبة امارتهم




----------
اسماعیل غلامی حاجی آبادی 30 Aprill 2010

+ نوشته شده در  جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 20:47  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



الأشجار فی شوارعنا

أقدم من شیخوخة امارتکم



+ نوشته شده در  جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 13:36  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین

باید به سینه رفت زاینجا تا فلسطین

... جانان من اندوه لبنان کشت ما را

بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را

***

کلا ما ایرانی ها را هیچ کس نمی تونه بشناسه، حتی خودمون

در سایت یوتیوب که به خاطر سیاست های غلط، عین خیلی از سایتای دیگه فعلا تو ایران ف ی ل ت ر شده ، یک کلیپی منتشر شده با عنوان "برادر گام برادر - همپای جلودار" . البته انتشار این کلیپ به شهریور 88 بر می گرده . من ندیده بودم تا امروز که یکی از دوستان عزیز در فیس بوک منتشر کرد.

خیلی تعجب کردم. وقتی می دیدم سرودی که سرتاسرش بوی انقلاب و امام و فلسطین و جهاد و لبنان می ده به این شکل روی تصاویری مربوط به حوادث بعد از انتخابات مونتاژ شده.

جالبه. این شعر پر است از اون چیزایی که تهیه کنندگان این کلیپ باهاش مخالفت می کنن.

از شاعر گرفته تا خواننده تا گوینده همه کسایی هستند که مواضعشون کاملا مشخص بوده توی این سال ها.

حمید ممتحنی معروف به "استاد حمید سبزواری" شاعر این سرود حماسی و تکرار نشدنی است. شعر بلندی با بیش از 50 بیت که بخش هایی از اون تو این سرود خونده شده ، با دکلمه فرج الله سلحشور ( کارگردان یوسف پیامبر  ) و آواز سید حسام الدین سراج عزیز ( که آن روز تنها 22 سال داست ) در آواز اصفهان و با ریتمی بسیار حماسی و شورانگیز

این سرود در آلبوم شماره یک نینوا از محصولات حوزه هنری در سال های آغازین انقلاب منتشر شد. شعر آن را استاد سبزواری در سال 1359 سروده بود که در همان سال هم اجرا و ضبط شده بود.

قبلا هم در جایی به این آلبوم اشاره کرده بودم. در این آلبوم همچنین فرج الله سلحشور مثنوی معروف استاد علی معلم دامغانی در مورد عاشورا را دکلمه کرده است : روزی که در جام شفق مل کرد خورشید / بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید

- شهر شهر خون است / کوچه خون است / لاله خون است

- گلبرگ سرخ لاله ها در کوچه های شهر ما بوی شهادت می دهد

لینک آلبوم در سایت سام الدین سراج : http://www.hesamseraj.com/Albums/Album_17.asp

این ها سرودهایی بود که تا سال ها سرمشق گروه های سرود مدارس و مساجد بود و همچنان یاداور روزهای سخت جنگ تحمیلی است.

اما همپای جلودار. آن قدر تلویزیون این سرود را پخش کرده بود که دیگه از دهن افتاده بود. ولی سال بود که خیلی ها آن را نشنیده بودن و یک آدم خلاق(!) اومد و اون رو چسبوند به راهپیمایی های بعد از انتخابات.

اما در این کلیپ خبری از بیت های اصلی این شعر نیست: جانان من اندوه لبنان کشت ما را / بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را / جانان من برخیز بر جولان برانیم / زآنجا ز جولان تا خط لبنان برانیم / و ... ای یاوران باید ولی را یاوری کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 16:17  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



اتیتر : برای بال زدن آسمان ملاکی نیست.

 منبع : وبلاگ غزلکده 2

نوشته : برادر عزیز و شاعر مرتضی آل کثیر

لینک : http://alekasir.blogfa.com

تاریخ انتشار : 15/1/1389

----------------------

اگر نیامدی ای بیقرار باکی نیست

شب از نیامدن آفتاب شاکی نیست!

کسی که از دل تاریکی ام خبر  می بُرد

نگفت با نفسم جز غم اصطکاکی نیست

جلوی غیرت پیچک به بر نگیر مرا

تو هرزه گردی و آغوشم اشتراکی نیست

به سر نبرده ایم تا مرا ورق بزنی

به نخل طبعی ِ من دست ِ سینه چاکی نیست

چقدر سبزی و پاییز می کنی بر تن

مگر (هلاکوی) طبع تو را هلاکی نیست؟

اگر تو  مستی مرگی خماری ام تا کی؟

مگر بجز تو در این شوره زار ،تاکی نیست؟

عطش تمامی دار و ندار پرواز است

برای بال زدن آسمان ملاکی نیست


-----------

یادداشت من:

اگر برای دیدن ما رنجه می کنی قدمی
ببخش در دل این غم سرا "فلاسکی" نیست

...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 1:26  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بخش دوم تیتراژهای نوروزی 1389 سیما :

شعر تیتراژ پایانی سریال چهاردیواری . شبکه اول سیما . کارگردان : سیروس مقدم

موسیقی : آریا عظیمی نژاد  / خواننده : پوریا نیک پور

شعر عبدالجبار کاکایی


------------------------------

درِ دنیا رو زدم بهم بگو جات کدومه

هی به من وعده نده امروز و فردات کدومه

پای موندن نداری یا دل رفتن نداری

گله پیش من نیار آخر حرفات کدومه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 0:50  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سریال های امسال از خیلی از جنبه ها تونسته موفق تر از خیلی از سریال های سال های گذشته باشه. امسال شبکه تهران با سریال "دارا و ندار" ، شبکه یک با "چهار دیواری" و شبکه سه سیما هم با "زن بابا" وارد رقابت نوروزی خودشون شدن. شاید در فرصت دیگری به نقد این سریال ها بپردازم . ( مثلا طنز "درارا و ندار" که تقریبا همه  سریال فقط به طنزهای کلامی محدود شده و بعضی جاها بیانیه سیاسی می شود یا صرفا اعتراض نامه است بدون توجه به جنبه های فرمی و نگاه های هنری و بدون شناختن رسانه تلویزیون  )

اما عجالتا شعر تیتراژ پایانی این سه سریال رو تقدیم می کنم. امسال عبالجبار کاکایی عزیز ترانه سریال ها چهاردیواری و زن بابا رو سروده و تیتراژ "دارا و ندار" هم برگرفته از اشعار مولاناست.

بخش اول شعر تیتراژ پایانی سریال زن بابا با صدای امیرحسین مدرس عزیز

شعر : عبدالجبار کاکایی

موسیقی : حمیدرضا صدری

خواننده : امیرحسین مدرس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 23:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خوشبختانه تونستم فایل pdf رو به متن تبدیل کنم. باز هم تشکر از "علی حکیمی" عزیز به خاطر یاداوری خوبش. هرچند باعث شد از خوابم بزنم و با اینکه دیشب تا صبح بیدار بودم و هنوز هم نخوابیدم بلند شم و با قیصر غزل دلتنگی بخونم ... تو قاف قرار من و من عین عبورم ! و الان ساعت 10 و 10 دقیقه است به وقت کوالالامپور

----------

  بازخوانی غزل دل تنگی قیصر امین پور

 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 5:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دوست جدید فیس بوکی مون جناب علی حکیمی که از هنرمندان عزیز هستند و نوازنده ویولن ، در یکی از پست هاشون تو فیس بوک،  بیتی از غزل دلتنگی قیصر رو نوشته بودند که به نظرم یکی از شاهکارهای قیصره. هرچه گشتم نتونستم متن اصلی خودم رو پیداکنم (!) . خب می دونید سر سهل انگاری های خودم و یه سری شیطنت های دیگران 1122 خیلی وقت پیش کلا رفت رو هوا. رو همین حساب مطالبش هم در دسترس نیست.

به هر حال گشتم و گشتم و توی بایگانی روزنامه فرهنگ جنوب ( مورخ 30 آبان 1386 ) همون نوشته رو پیدا کردم.

هر چند در چاپ روزنامه ای آن برخی فاصله گذاری ها رعایت نشده و چند تاغلط املایی هم دارد.

عنوان مطلب : بازخوانی غزل دلتنگی قیصر امین پور  ( لینک به صورت PDF باز می شود ) 

دانلود "بازخوانی غزل دلتنگی قیصر امین پور

و اما اصل غزل : تقدیم به یاران و وبلاگ نویسان "کپی پیستی" ، شیرین گفتاران بی منبع و مرجع!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 5:10  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



اصل این نوشته را از "تابناک" گرفتم و تابناک هم از "ایلنا" گرفته ، ولی خودم هم بخش هایی اضافه و یا کم کرده ام .

آن چه درباره فرامرز پایور ( مطلب داخل کروشه) ، حسین صبحدل ، شهریار فریوسفی ، محمود شاهرخی ، سیمین آقارضی ، بیژن ترقی، مهدی آذر یزدی می خوانید مطالبی است که این بنده اضافه کرده ام.

-----

سال 88 سال ازدست رفتن نام‌هاي بسياري بود. حوزه سينماو تئاتر 24 هنرمند، موسيقي 15 موسيقدان، هنرهاي تجسمي 9 هنرمند و ادبيات8 هنرمند را ازدست داد.رياحي، سحابي، مشكاتيان، پايور، پروانه، جلالي، داد، لايق و ايوبي، شباويز و ...
سال 88 از سالهايي بود كه به اهل هنر وفادار نبود. هنرمندان بسياري نيز از ميان جامعه‌ي هنري رخت بربستند. افرادي كه جاي خالي آنها را شايد تا پايان يك دهه آينده نيز نتوان پر كرد.

به گزارش ايلنا، در سال 89 ، 56 هنرمند در رشته‌هاي موسيقي، سينما و تئاتر، تجسمي و ادبيات؛ از دنيا رفتند. يك حساب سرانگشتي از درگذشت 4 هنرمند در هر ماه حكايت دارد كه در اين ميان سهم سينما از همه بيشتر بوده است. درميان متوفايان سال 88، 5 بازيگر و 6 كارگردان وجود دارد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 0:1  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سایت لوح به تازگی و به انتخاب فاضل ترکمن گزیده ای از آثار طنز را با عنوان "یك نمایشگاه و هزار خنده!" برای علاقمندان معرفی کرده است. این هم مقدمه فاضل ترکمن و نمایشگاه طنز :

مقدمه: ماشاءالله هزار ماشاءالله كمیت كتاب های طنز منتشر شده در كشورمان آنقدر زیاد (!) است كه مجبور شدیم از میان جنگل كتاب های طنز این مرز و بوم تعدادی را  گلچین  و به شما معرفی كنیم تا شما طنزپردازان و طنزدوستان كمی تا قسمتی از سردرگمی و سرگردانی «چی بخرم ؟ چی نخرم ؟»  نجات پیدا كنید و خدایی نكرده دچار یاس فلسفی-نمایشگاهی! نشوید. در ضمن گلچین هایمان را با توجه به قالب های مختف آثار طنز تقسیم بندی كردیم تا مبادا گیجتان كرده باشیم! باشد كه بدتان نیاید!

شعر طنز:

 

* گزینه اشعار طنز عمران صلاحی :: انتشارات مروارید.

* املت دسته دار :: سروده ناصر فیض :: انتشارات سوره مهر.

* اصل مطلب :: سروده ابوالفضل زوریی نصر آباد. انتشارات همشهری.

* زنبورهای عسل دیابت گرفته اند! :: سروده اكبر اكسیر :: نشر ابتكار نو.

* پسته لال، سكوت دندان شكن است :: سروده اكبر اكسیر :: انتشارات مروارید.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اسفند1388ساعت 13:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



 نوروزتون خوش ، لبتون خندون و وجودتون غرق در شادی و نور باد. الی الأبد

- سلام بهار جان! خوش اومدی ، صفا اوردین ، بفرمایید. شرمنده کردید با این همه سرسبزی و شادی. تو رو خدا بفرمایید دم در بده.

- نه باید بروم . هنوز خیلی جاها مانده که باید سر بزنم. تازه سهم شادی دختر نرگس خانم هنوز مانده. فقط پول خرد داری؟ رفتن به اون جاها یه کم کرایه ش بالاس!

- ....!

- چه عطر شکوفه ای! زنده باشی بهار. سفر بی خطر.

--------------------------------------------------------------------------

به زودی .... به زودی ... پیام های تبریک سال نو با طبقه بندی شغل های مختلف ( شامل پیام های تبریک برای کارمندان ، معلم ها ، دانشجویان ، کشاورزان ، کسبه ، بازاریان ، طلاب ، تجار ، ایرانیان خارج نشین، آهنگرها ، نجار ها ، کامپیوتری ها ، برنامه نویس ها ، مدیران ، وزریران ، نقاشان ، خوشنویس ها ، سینماگرها ، آهنگ سازها ، خواننده ها ، نوازنده ها ، مجریان و گویندگان ، گریمورها ، دوبلورها ، منشی های صحنه ، تهیه کننده ها ، سینمادارها ، کارگردان ها ، وبلاگ نویس ها ، وب مسترها ، و غیره )


کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>

متن تبریک به مناسبت سال نو. سال جدید. سال 89. اس ام اس . پیامک . sms عیدنوروز

*** این نوشته هر روز به روز آوری خواهد شد.

شعار سال جدید : راهی را برویم که حتما برسیم.


تک بیت ، شعر ، اس ام اس و پیام و متن تبریک برای عید نوروز

عید نوروز مبارک .

----------

* خیلی خودمونی و دوستانه

1- مر غ و خروس و اردک ، عید شما مبارک ( یه تک بیت قدیمی که از بس قدیمی و کودکانه و بی معنیه ، جالبه برا شروع یه تبریک دم عیدی )

2- نزديک عیده ،  توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!! 1

3- سلام. ببخشید این وقت شب بیدارت کردم. خواستم یاد اوری کنم سال نو شده.... دیگه کم کم باید از خواب زمستونی بیدار شی5

4- آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====8

5- تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!11

6-خونه تکونی نمی خواد ، یه کم خودتو تکون بده ، سال نو شد. آ بیا **

7-بهار بهار چه اسم آشنایی / صدات میاد اما خودت کجایی؟ ( محمدعلی بهمنی )

8 - من بهارم تو زمین ، من زمینم تو درخت ، من درختم تو بهار. ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه. (احمد شاملو ) / بهارتون خوش

9- آخ که چه زود قلک عیدیامون / وقتی شکست با اون شکست دلامون. ( محمد علی بهمنی) / قلک دلتون پر از سکه های عشق! سال نو مبارک**

10- حیاط ما یه غربیل /باغچه ی ما یه گلدون /خونه ی ما همیشه /منتظر یه مهمون ( محمد علی بهمنی ) . عید تشریف بیارین . منتظریم. **

11- وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟ / تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ / یا نه؟ دوست خوبم سال نوت مبارک. کجایی یا نه؟ **

کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>


** نیمه جدی واسه یه کم غریبه تر ها یا بزرگترهای فامیل

1- ستاره بختتان بالا ، سپیده صبحتان تابناک ، سایه عمرتان بلند ، ساز زندگی تان کوک ، سرزمین دلتان سبز ، سال نو مبارک7

2- بهار يک نقطه دارد نقطه آغاز / بهار زندگيتان بي انتها باد / سال نو مبارک10

3- و طبیعت غزل نوشدن را سرود، این غزل زیبا را با تخلص بهار تقدیم شما می کنیم. سال نوتون مبارک.**


* شعر کهن . از شعرای بزرگ .

1- خسروا روزت همه نوروز باد    وز طرب شبهای عمرت روز باد

2- مبارکتر شب و خرمترین روز / به استقبالم آمد بخت پیروز / دهلزن گو دو نوبت زن بشارت/ که دوشم قدر بود امروز نوروز3

3- زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی جراغ دل برافروزی / چو گل گر خرده ای داری ، خدارا صرف عشرت کن / که قارون را ضررها داد سودای زراندوزی4

4- می بیغش است بشتاب ، وقتی خوش است بشتاب / سال دگر که دارد امید نوبهاری؟

5- به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی / به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی. (حافظ)

** شعر معاصر

1- بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار6

2- ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ9


کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>


------------

منابع :

1- http://emadahmadpour.parsiblog.com/-432155.htm وبلاگ عماد

2- انوری > دیوان اشعار > قصاید

3- سعدی > غزلیات

4- دیوان حافظ

5-http://ahmadighorve.blogfa.com/post-32.aspx الکوثر

6- احمد شاملو

7- http://ahmadighorve.blogfa.com/post-32.aspx الکوثر

8- http://juk.blogfa.com/cat-51.aspx 

9- احمد شاملو

10- http://raminmohseni.parsiblog.com/-858736.htm

11- http://3eke.blogfa.com/post-233.aspx

** اون جمله های که با ** تموم می شه رو خودم از خودم درکردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 0:13  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



حضرت باران 

کلیک کنید >>  دانلود حضرت باران با صدای مجید اخشابی


اول اول، آخر آخر ، باطن باطن، ظاهر ظاهر

ظاهر و باطن / زآدمی و جن / کیست مجاور / کیست مسافر

نيست تن آسان/ هستي از آن سان/ بلكه جز انسان/ نيست مجاور

باز به جز من / چون می روشن / کرده که در دم / قطع ره سر

گه به جوارم / گاه سوارم / بین به عیارم / نیست مزور

اول اول، آخر آخر ، باطن باطن، ظاهر ظاهر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 14:45  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 





نشست

نشست (زن) و ترس در دیدگانش بود

به فنجان واژگونم به دقت نگریست

گفت: پسرم اندوهگین مباش

پسرم عشق سرنوشت توست

پسرم عشق سرنوشت توست

پسرم به یقین شهید است

آن که در راه محبوب جان بسپارد

پسرم، پسرم

بسیار نگریسته ام و ستارگان را بسیار مرور کرده ام

اما فنجانی شبیه فنجان تو نخوانده ام

بسیار نگریسته ام و ستارگان بسیار را مرور کرده ام

اما غمی که مانند غم تو باشد نشناخته ام

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 16:20  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




جَلَسَت والخوفُ بعينيها


تتأمَّلُ فنجاني المقلوب

قالت:

يا ولدي.. لا تَحزَن

فالحُبُّ عَليكَ هوَ المكتوب

يا ولدي،

قد ماتَ شهيداً

من ماتَ فداء للمحبوب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 16:19  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



/* /*]]>*/

* گيرم فرات بگذرد از خاک کربلا  / باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات

* نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود / کاروان می برد نیم دیگر خورشید را

* چشم هاي خفته در خون شفق را وا کنيد / تا ببيند کهکشان پرپر خورشيد را

* زندگی در عذاب وجدان سوخت /در غروب امید کوچک ما / درِ گلخانه شهادت را / می گشاید کلید کوچک ما / با پیامی بزرگ همدست است / دست های شهید کوچک ما

* * گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود / تنها تر از مسيح، کسي بر صليب بود

* در همهمه ي حيرت و بي کسي ،دستان تهي مانده ي ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن / يا حسين!

* این پرچم عشق است که بر دوش من است؟ یا پاره ی قرآن که در آغوش من است؟ نه ، نه! بگذارید بگویم این کیست: شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من است

* در پهنه ی دشت عشق ،جولان می داد،یک سینه عطش ، ندای ایمان می داد ، در هلهله ی شب زدگان ، می دیدم، خورشید به روی خاک ها، جان می داد!

* ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

* ز شرم روی ماهش آب شد، آب / ز شوق دیدنش بی تاب شد ، آب /نه بر لب های خود آبی رسانید /  نه از لب های او سیراب شد ، آب

* آن نخل به خون تپیده را می بوسید /آن مشک ز هم دریده را می بوسید /خورشید، کنار علقمه خم شده بود /دستانِ ز تن بریده را می بوسید!

* کردند نگه هزار گنجینه به هم / هفتاد و دو دریا دل و یک سینه به هم / دین سست و ضعیف شد کمی خون می خواست / آغشته شدند سنگ و آیینه به هم

* وقتی که سر بریده دیدم در طشت / گفتید چه دیدی و چسان بر تو گذشت؟ / زیباتر از این ندیده بودم مردم / " سر بود و به نیزه نیز آراسته گشت"

* نازم به خورشیدى كه در شام غریبان/ بر نیزه ها قرآن به لب با ماه مى رفت / حتى سر بى پیكر غرقاب خونش / یك نیزه بالاتر ز دشمن راه مى رفت

* دلخون تر از ابر و طوفان /غمگین تر از باد و باران /مانده به راه برادر /تنهاترین چشم گریان

* بادها، نوحه خوان /بيدها، دسته زنجير زن /لاله‌ها، سينه‌زنانِ حرمِ باغچه /بادها، در جنون /بيدها، لاله‌گون / لاله‌ها، غرق خون /

* خيمه خورشيد سوخت / برگ‌ها، گريه‌کنان ريختند /آسمان، کرده به تن پیرهن تعزیه،/طبل عزا را بنواز ای فلک

* باران نيزه بود و سر شهسوارها  / جز تشنگی نکرد علاج خمارها

* با کاروان نيزه شبي را سحر کنيد / باران شويد و با همه تن گريه سر کنيد

* از من به کاتبان کتاب خدا بگو / تا مشق گريه را به ني خيزران کنند

* بين دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست  / تا آب نوشد از لبت، اي چشمه ي حيات

* سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست / فالي زنيد و سوره ي ياسين بياوريد!

* هنگامه ي برون شدن از خويش، چون حسين / راهي برو که بگذرد از مسجدالحرام

* اين خطي از حکايت مستان کربلاست :  /ساقي فتاد، باده نگون شد، شکست جام!

* انگشت تو از دست چرا افتاده؟ / گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟ /ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟ / بسم الله این سوره کجا افتاده؟

* در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشک سرخ‏ / در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زينب نبود

* در شکست لشکر شمشیرها ، تیغ زبان / در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

* چه ظلمتی است در آن خیمه ؟ وای بر خورشید! / چه تشنگی است در این خیمه ؟ خاک بر سر آب!

* "تر" از آن بوسه که زینب به سرت زد بودی / "هیزمت وقفه در آتشکده مرگ انداخت"

* هر که آمد وحی در گوش کمان ها خواند و رفت / ماه "شش ماهه" ست شاید سوره خوان بعدی اش

* آن شب به نبضت گوش می داد آسمان هم / آیات توحید تو می بارید در آب

* یاد داری آسمان! با اختران "خورشید" گفت / وعده دیدار ما این بار روی نیزه ها!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 16:4  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |