تبليغاتX
و یکی گفت: راهی را برویم که حتما برسیم - شخصی
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی

یه چند وقتیه خودم هم عین شما میام یه سر می زنم به 1122 ببینم مطلب جدیدی داره یا نه !

بعد می بینم خبری نیست، از همون راهی که اومدم برمی گردم.

چه وضعشه واقعا....!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1390ساعت 13:21  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



باز هم یک پیام دوستانه از دوستی عزیز که به صورت پیام خصوصی ارسال شده!



سلام آقا اسماعیل حالت خوبه چه خبر کی میای شهرک خوب اونجا رو چسپیدی اینجا رو ول کردی امیدوارم که وقتی که برگشتی دست پر برگردی منظورم اینه که با یه سرود جدید بیای



ممنونم سعید جان. به زودی دیدارها تازه می شه به امید خدا.
برای سرود هم ایشالا. فرصت بشه باز جمع می شیم. دست کم کار قبلی رو ضبظ کنیم. حیفه.



+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 21:57  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




هان ای فرزند! اینک عصاره تمام نصایح را بشنو. بکارگیر و به فرزندانت نسل اندر نسل بیاشاموز!

"فرزندم! از هر پنج حرفی که برای گفتن داری، فقط یکی را بر زبان بیاور."


وفـّقک الله
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1390ساعت 19:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



‎..."یک شب اردشیر را بغل کرده بودم. دیدم زل زده در چشم من.
به او گفتم اردشیر خیلی دوستت دارم و بعد خوابم برد.
در خواب دیدم که اردشیر هم به من می گوید، من هم تو را دوست دارم"...

این داستان از کی است؟
...
الف) فهیمه رحیمی
ب) بلقیس سلیمانی
ج) هانیه توسلی
د) مینو فرشچی
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1390ساعت 21:18  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



با عجله خود را به خانه رساند.

همه جمع شده بودند.

برادر و زن خودش را رها کرد. نمی توانست برایشان کاری بکند.

و اعظم یک ساله و اکرم چهارساله را چسبید.

بچه ها را خودش و یکی از بستگان، به شهر رساندند، با موتور

و همسایه ها کمک کرده بودند تا برادر و همسرش را به شهر برسانند ، روی تریلی تراکتور


ساعتی بعد، مردم ۱۱ نفر را تشییع کردند

که مادری جوان و دو فرزند خردسال در میان آنان بودند.


...و سفره خونین صبحانه ای که گشوده مانده بود

و تراکتورهایی که سر زمین روشن مانده بود...

 

۱۱ مهرماه ۱۳۵۹ شهرک شهید منتظری دزفول هدف راکت و تیربار هواپیماهای عراقی قرار گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 16:28  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



"...این عظمت و بزرگی ملت ایران را نشان می دهد که توانسته امروز دو سوم جمعیت ایران عزیز را در خود جا بدهد و به خود مشغول کند"

جمله بالا از کیست؟

الف) کوروش کبیر
ب) دکتر علی شریعتی
ج) محمدرضا رحیمی
د) ارد بزرگ
+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 2:28  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بی بی سی
خائن است
منافق است
بد است
همه این ها که می گویی قبول!
اما
کاش
اخلاق حرفه ای را
از او
یاد می گرفتیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 19:1  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تو که چشمات هزارون "لایک" داره

تو که ای گوی دلت طاقت نداره

چرا وقتی به نزدیک مو اویی

ز سر تا پات همه ش "دیس لایک" ای باره؟



احوط آنست که در دستگاه همایون ، گوشه بختیاری بخواند. والله اعلم

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 18:7  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شیخ را وقتی فراغتی حاصل گشته، در اندرونی با اهل و عیال به تناول میان وعده مشغول و تماشای جعبه جادو همی نمود. ناگاه زن همساده پریشان موی و برافروخته روی ، چون گرداب ساحلی بندر اورای جاپون آرامش اندرونی و ایضا بساط چیس پنیر و ماست موسیر شیخ را برهم زده.

زن همساده را مر عیال شیخ به توسل نذر و نیاز و ذکر و درکتاب ساکت کرده و علت پریشانی پرسیده.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 12:30  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شیخ را مریدان گفتند: چرا فوتبال همی نمی کنی؟

گفت : تو بگو هیچ گونه ورزش چرا همی نمی کنی؟

گفتند: چرا؟

گفت: از پدرم نصیحتی در گوش است که تا به هوش باشم گرد فراموشی نگیرد. پدر - رضی الله عنه - روزی مرا کناری کشید و گفت: فرزند! تو، یا ورزش از برای قهرمانی و پهلوانی کنی یا از برای مدیریت ورزشی. جنم قهرمانی در تو نمی بینم و رسم پهلوانی هم که سال هاست ورافتاده. می ماند مدیریت ورزشی.

فرماندهان لشکر و نیز تمامی مناصب ورزشی را شماره کن. مادام که شماره فرماندهان از مناصب ورزش افزون است، چیزی به تو نمی رسد.

سپس با دست مبارک ، گوشم را مبالغی حول محور چرخانده، با سُقُلمک مرا اندکی"poke" نموده و فرمود:

برو درس بخوان شاید وزیر نفت شدی.

لختی نگدشته بود که پدر - رحمة الله علیه - نعره ای بزد و از هوش برفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 11:9  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



شیخ را ضرورتی درگفت. حاجت خویش به پیر بـُرد

پیر گفت: من خودم تا بدین مرتبت رسیدم اقل کن هفده بار دچار ضرورت درگرفتگی شده و هربار حاجت خویش به جایی عرضه نموده ام که نه خاک منت سوال بر من نشسته و نه زحمت مردمان بر گرده و گردنم مانده. تو را نصیحتی کنم که از منت خلق در امان مانی.

شیخ زانوی غم را از محنت بغل رهانیده و بی فاصله پوزیشن را از حالت چمباتمه به حالت مودب تری بدل کرده و عرضه داشت: خب؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 0:36  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



من "نا" ندارم

یعنی اصلا "نا" ندارم

البته بهتراست بگویم:

خدا را شکر که "نا" ندارم

"نا"دارها را می بینم

به خودم می بالم

که "نا" ندارم


من "نا" ندارم

چون من

یک خبرگزاری

نیستم،

یک

وبلاگم

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1390ساعت 11:12  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



لینک پایین یه جورایی لینک پروفایل های اصلی من توی اینترنته.

هرچند نمی دونم تو ایران بجز بلاگفا و پرشین بلاگ کدوماش باز می شه!


Smaiel.blogspot.com

+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 19:51  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



موسيقي بازآفريني آفرينش است.

موسيقي ايراني در همه جاي دنيا يادآور محبت و ارزش هاي انساني است.

هنر ، بيان زيباي انديشه ها ، باورها و آرزوها است.

زندگي بدون هنر، زندگي بدون مفهوم است.

انسان بدون فرهنگ با ساير موجودات تفاوتي ندارد.

جملات بالا از کیست؟


الف) فردریک شوپن

ب) جان ویلیامز

ج) محمود احمدی نژاد

د) الکساندر دپلا


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 10:2  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



مطلبی که در ادامه می خوانید مطلبی است که عینا از "بلاگنوشت" کپی شده. یادی است از گذشته های وبلاگ نویسی و ایضا سیاهه ای از دوستان "روی سپید و پیشانی بلند" وبلاگ نویس. چند روز پیش ( 31 اوت ) گویا روز جهانی وبلاگ بوده و ما خبر نداشتیم. از طرف نسل اولی های بلاگ نویسی فارسی این روز رو به همه بلاگرها مخصوصا نسل جدید و عزیز نویسندگان وبلاگ تبریک می گم.

مخلص!


http://goo.gl/ihq9z

آنان که بلاگستان را آغاز کردند…

شکی نیست که «وبلاگ» نخستین بهانه‌ی تولید محتوای وسیع در اینترنت، و به خصوص در وب فارسی است. بیراه نیست حتی اگر بلاگستان را مادر شبکه‌های اجتماعی بنامیم، چرا که نخستین گروه‌ها، حلقه‌ها و پیوندها، بین همین وبلاگ‌ها در وب پدید آمد.

گرچه امروز وب، به لطف شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای وب۲ شلوغ‌تر و پرجمعیت‌تر شده است، و گرچه مطالب خواندنی و حرف‌های حساب زیادی را می‌توان در این شبکه‌ها یافت، اما هنوز هم وبلاگ‌ها جایگاه ویژ‌ه‌ای در تولید محتوا دارند.

رسم امروز این است که ۵ وبلاگ جدیدی که جالب یافته‌ایم را لیست کنیم. اما بنا به شرایط امروز، که بسیارند وبلاگ‌هایی که بلاگستان را آغاز کردند و حالا کنار نشستند، خواستم تا لیستی از این به اصطلاح پدران بلاگستان فارسی منتشر کنم، تا شاید رغبتی شود برای عده‌ای که نوشتن از سر گیرند.

این لیست سالیان پیش به همت اسد علیمحمدی عزیز و با نام کلاسیک‌های بلاگستان منتشر شد. گرچه شاید عده‌ای از آن جا مانده باشند، اما به هر حال بد نیست برخی خاطرات را دوباره زنده کنیم:

لیست وبلاگهای کلاسیک ایرانی به ترتیب حروف الفبا:

آ: آشپزباشیآق بهمنآزادنویسآچار فرانسه / آبی، خاکستری، سیاه /آونگ خاطره‌های ما / آفتاب‌پرست / آب / آبچینوس آتشکده / آقاخره / آوازهای خاربیابان / آسپرین / آبی کوچک آرامشآواز عابری غریب / آلوچه خانم آورا / آیدا

ا: ارزیابی شتابزده / الپر / امشاسپنداناز پشت یک سومالیزهافسون فسرده / از زندگیاین خانه سیاه است / اکسیر / الوند / الهه مهر  / علی اوحدی / ایران بان /

 ب: بلاگ‌نوشت /باران دردهان نیمه‌بازبابونه / بیلی و منبوی کاغذ / بیداد / بی‌بی باران/

پ:   پویاپارسانوشتپینگفلودیش / پزشک ۷۸ / پنجره التهاب / پیام ایرانیان / پسر معمولی /

ت: تیلا کاکتوس / تارنوشت / تادانه /

ح: حضور خلوت انس / حسن درویش‌پور / حبابحوا / حرف حساب /

خ:  خوابگرد / خیال تشنه / خواب‌زمستانی / خورشیدخانمخسن‌آقاخانم حنا /خدابیامرز/خطورات سینا هدا /

د: داتدختر همسایه / داریوش‌کبیردلم چون دریاستدکتررضا دوستداران حیوانات و محیط زیست /

ر: رنگین کلام / رضاناظم / روزگار ما / رازرک‌گوروزنامه‌نگارنو / روبو / رادیوسیتی

ز: زیتونزنانه‌ها / زن نوشتزهرازندگی دوگانه اینانازاگرس /

س: سلمان / سردبیر خودمسعید حاتمی /سیپریسکسیبستان / سی و پنج درجه/سرزمین آفتاب / سیاورشن / سبیل طلا / سانتیمانتال / سینا / سایه / سرزمین رویایی /سپینود /

 ش: شبنم فکرشیندخت / شمال از شمال غربی / شب‌تار / شیدا / شراگیم /

ص: صفحه‌ی سیزده/

ض: ضدخاطرات/

ع: عبدالقادر بلوچ / عمو اروندعاقلانه / عصیان /

غ: غربتستانغلاف تمام فلزی /

ف: ف.م.سخن / فانوس آزاد فرانکولا /

ق: قاصدک / قمار عاشقانه /

ک: کلاشینکف دیجیتال / کتابلاگ / کتاب شاهدخت سرزمین ابدیت / کلاغ سیاه /

گ: گاوخونی / گیله‌مرد آرمینگناهکار /

ل: لنیوم / لگوماهیلیلای لیلی /

م: ملکوتمریم اینا مجید زهریملاحسنی / من و ام اس / میداف مریم گلی / مهرواژ /موومان پنجم / مردتنها / میرزا پیکوفسکی مسافر مخلوق / مژدگانی /

ن: ناتورنیک‌آهنگ / نقطه ته خط / نصیری فتو نیاک / نوشی و وجوجه‌هایش / نازخاتون / نسب آنلاین / نق نقو /

و: وب نوشتوفادار دلشکسته / و یکی گفت: راهی را برویم که حتماً برسیم

ی: یک پنجره / یاداشت‌های تنهایییک جستجوی همیشگی یک اهری و اتفاقات ساده /یک لیوان چای داغ / یرقان یک وجب خاک اینترنت /

اگر وبلاگی را می‌شناسید که باید به این لیست اضافه شود، خبر کنید!

http://goo.gl/ihq9z


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 22:31  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دست از "سر" وجود، چو "مردان" ِ ره بشوی

تا کیمیای "عشق" بیابی و "گــَر" شوی


+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 14:2  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



من

تو را

انتخاب

می کنم،

تو هم

مرا.


دیگر

به امنیت هیچ کداممان

صدمه وارد نمی شود.


+ نوشته شده در  یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 6:39  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سرشارم از

آرزو و تمنا:

می خواهم

"سلطان نمک" ایران باشم

نمک های داخلی

همه

خنده می زنند

بر حدیث گند

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 8:52  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



رای اعتمادم را

خرج هر کسی نمی کنم

وزارت عشق

دست خودت را می بوسد



+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1390ساعت 21:17  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



آب زاینده رود به کرمان و قم ،
آب سرشاخه های دز به قم ،
آب کارون به زاینده رود ،
بعد دوباره آب کرخه به کارون ،
و دوباره آب کوهرنگ به زاینده رود،
آب چشمه سرداب به بند دره ،
آب رودخانه چالوس به هراز،
آب سيمره به دشت سرفيروزآباد،
آب تار رود به هومند آبسرد
باز دوباره آب چشمه لنگان به زاینده رود
طرح انتقال آب ارس به ارومیه

چقدر آب بستیم به این مملکت
تو این بحران بی آبی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 8:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تقصیر کسی نیست اگه نمی تونی با دیگران راحت باشی
تقصیر کسی نیست اگه تو حتی برای یک لبخند ساده به محاسبات پیچیده ذهنی نیاز داری
تقصیر کسی نیست که تو درگیر هزار "اما" و "شاید" و "آیا" شدی
تقصیر کسی نیست که ناخوداگاه حرفی می زنی که حرف دلت نیست

تو
تو
"عاشق" نیستی.

همین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 8:10  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



"همواره گفته ام اگر روز فرا برسد که نتوانم به وظایف و انتظاراتی که از من به عنوان ... می رود عمل کنم، خودم اولین کسی خواهم بود که این موضوع را به شما اطلاع خواهم داد. متاسفانه این روز فرا رسیده است."


این سخن از کیست؟

الف - محمود احمدی نژاد

ب- عباس جعفري دولت‌آبادي

ج- حاج شیخ حسین انصاریان

د- هیچکدام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 5:54  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خبر، خبر خاصی بود. تا آن موقع کسی تجربه اش نکرده بود. یک جور اضطراب شیرین، یک حس تازه و نایاب. ما هم مثل میلیون ها ایرانی دیگه کسانی داشتیم که در میان اون اتوبوس های دوست داشتنی دنبالشون بگردیم...

من 10 ساله بودم. پیش پیش موضوع اولین انشای سال پنچم دبستان را حدس زده بودم. الحق که انشای خوبی شده بود، پر از اطلاعات و جزئیات و ساعت و تاریخ ورود و ... .

هنوز که هنوز است جمعیتی به آن شور ندیده ام. جمعیتی که لبخند عضو ثابت چهره هاشون شده بود. پیش از اون و حتی پس از اون روز ها پرجمعیت ترین خاطرات ایرانی ما همیشه مربوط به روزهای عزا و غم بوده و هست. 

در یکی از این شب ها و روزهای استقبال اون قدر جمعیت فشرده بود که یک لنگه کفشم میانه راه از پام دراومد. اصلا حتی به خم شدن و دنبال کفش گشتن هم نمی شد فکر کرد. سیل آدم ها بود که تو رو با خودش می برد. ترکیب شعارهای رسمی و محلی و حتی ترانه های عروسی فضای جالبی رو ساخته بود... به دم در خونه عموم که رسیدیم لنگه کفشم رو پیدا کردم. حدود 200-300 متر دورتر از جایی که گـُمش کرده بودم. *

... حس اون روزها حس خوبی بود. تجربه خاطرات شاد پرجمعیت، آرزوی همیشگی است ،

اما اصلا دوست ندارم "باز" هم کسی اون حس انتظار رو تجربه کنه...

...

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!


--------------------------
* من خیلی محاسباتم خوب نیست در مورد مسافت و حدس زدن تعداد جمعیت. برا بچه های شهرک بگم که از روبروی خونه آقای آرامی اون لنگه کفش گم شد ، و دقیقا دم در خونه حاج محمود غلامی پیداشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 16:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



سرم درد می کند.

احساس می کنم

قرص ماه را هم بخورم

آرام نمی شوم


روی ماهت را نشان بده

دردسرش

با من!

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1390ساعت 15:50  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



- یه نسخه دیوان شهریار هم اضافه کنید. قربون دستتون

- فدای شما

- پس شد دیوان حافظ، مثنوی معنوی، دیوان شمس، شاهنامه، دیوان سعدی، عطار و نظامی و صائب و بیدل هم هرچی بود برداشتم. فقط محبت می کنید تا من می رم وانت خبر کنم یه زحمت بکشید هرچی کتاب داریم که توش کلمات "آغوش" ، "عشق" ، "خر" ، "ساقی" ، "خروس" ، "بوس" ، "لب" ، "رقص" ، "خلوت" و اینجور چیزا هست اماده کنید. همه رو با هم می برم. آخه قراره یه انقلاب ادبی بشه می خوان همه این کتابا رو بازنویسی کنن.

- ... ! ...!

- راستی دیوان امام هم هست. خیلی لطف می کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 11:46  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



آفاق عشق نظامی

لیلی و مجنون - بخش اول

سال 72 بود که برادرم نسخه با کیفیتی از این آلبوم رو روی نوار سونی تهیه کرده بود. گذشت تا سال 85 که با سروش تماس گرفتم و از این آلبوم پرسیدم. جالب بود که خود سروش هم انگار در آشیوش نداشت این آلبوم رو.


این آلبوم جزو ناشنیده ترین کارهای شنیدنی است که به خاطر عدم انتشار مجدد(؟!)، ناشناخته مانده است. گویندگان اثر استاد عزیزم جناب امیر (غلامعلی ) نوری و همسرشان خانم فتانه عبادی هستند. این آلبوم را در 12 بخش کوتاه اماده کرده ام که به صورت روزانه منتشر خواهد شد. امید از خدا


خواننده : سید حسام الدین سراج

نام مجموعه : آفاق عشق نظامی

( حاوی 2 نوار کاست به مناسبت بزرگداشت حکیم نظامی)

آهنگساز : فریدون شهبازیان

گوینده : امیر نوری با همکاری فتانه عبادی

ضبط موسیقی : استودیو بل

صدابردار : حسن عسکری

تولید و انتشار نوار : 1372


تکنوازان:

شهرام میر جلالی . تار

درویش رضا منظمی. کمانچه

زنده یاد سیمین آقارضی. قانون


همنوازان:

زنده یاد مجتبی میرزاده. کمانچه

زنده یاد شهریار فریوسفی. تار و تارباس

شهاب فیاض. نی

زنده یاد سیمین آقارضی. قانون

جمال جهانشاد. عود

کامبیز گنجه ای. تنبک و دف



بعد التحریر: بنا به گفته یکی از دوستان عزیز ، انگار مجددا این اثر روی سی دی منتشر شده .


لینک >> دانلود بخش اول آفاق عشق نظامی. لیلی و مجنون. بخش اول

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1390ساعت 19:29  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



از گزمه های شهر

تعجب می کنم.


بیدمجنون

سال هاست

با "زلف نگونسار"

راست راست

برای خودش می چرخد

و

از جوانان این مملکت

دل می برد

ولی کسی

کاری به کارش ندارد


آخر تبعیض تا کی؟!

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1390ساعت 15:31  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریان
همه آواز شنیدنی استاد را پیش از ربنا شنیده ایم. اما شاید بعضی ها گوینده دکلمه پیش از آواز رو نشناسند. ایشان استاد عزیز بنده جناب آقای امیر (غلامعلی) نوری است. به جرات می توان گفت نه تنها کسی است که بر شعر خوندنشون نمی شه هیچ ایرادی گرفت ، بلکه خوانش ایشون همواره سند و معیار معتبری است برای درک و خوانش مجدد هر شعر...

استاد مسلم گویندگی و صاحب نظر در حوزه زبان معیار.
گوش دادن به نحوه خوندن شعر توسط ایشون رو به شدت به دوستانی که در حوزه آهنگسازی و آواز روی اشعار کلاسیک کار می کنند توصیه می کنم.

خداوند بر عزتشان بیفزاید و هرجا هستند سلامت باشند.

سال 85 با ایشون مصاحبه ای ترتیب دادیم که متاسفانه به دلایلی نتونستم تنظیمش کنم و همین طور موند. یه مجموعه ای از عکس های شخصی استاد هم هنوز پیشم مونده که انشالله بهونه ای باشه برای دیدار مجدد و زیارت ایشون. با این حال لینک زیر مصاحبه ضمیمه "قاب کوچک" روزنامه جام جم با استاد است:

http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100840418343


دانلود دکلمه استاد امیر نوری و آوازی افشاری استاد شجریان

اين دهان بستي دهاني باز شد
تا خورنده لقمه هاي راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني کن شتاب
...
گر تو اين انبان ز نان خالي کني
پر ز گوهرهاي اجلالي کني

طفل جان از شير شيطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحان کن چند روزي در صيام

چند شبها خواب را گشتي اسير
يک شبي بيدار شو دولت بگير

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 1:39  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



دوره تصویری-تضمینی خبرنگاری با متد جدید. برای اولین بار در کشور

شماره 1 : تنظیم خبر

http://www.bornanews.ir/Pages/News-66509.aspx

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1390ساعت 18:56  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



فرزندم! می خواهی گیاهخوار باشی، باش. اما نه به خاطر حمایت از حیوانات!

در دنیا فراوانی حیواناتی که گوشتشان خورده می شود از همه حیوانات بیشتر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 8:2  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



>> دانلود فیلم در ادامه مطلب>> 

سریال مختار به پایان خودش رسیده و باید نشست و دید کدام مجموعه تلویزیونی می تواندخاطره ساعت 10 شب های جمعه را باز برای ما زنده کند. 

در رزوهای آینده باز هم درباره مختارنامه خواهم نوشت، امید از خدا.  اما اگر بخواهم همه سکانس های مختار و دیالوگ های سخته و پخته مختارنامه را سبک سنگین کنم یک بخش آن خیلی خود نمایی می کند، بخشی که بارها و بارها دیدم و هربار به درکی که پشت هر کلمه اش بود آفرین گفتم. 

  قسمت 24 / حکومت قانون

و این هم عین دیالوگ های این بخش: (ادامه مطلب )

>> دانلود فیلم در ادامه مطلب>> 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1390ساعت 2:13  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



می گفت: همیشه نیمه پُر را باید دید
من هم نیمه پر را می دیدم
...
اما
کاش نمی دیدم
نیمه پر ، آب نبود
... بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 23:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



...

شانه هایت

منطقه آزاد گریه های منند

و این کمی نگرانم می کند

...

مدیران مناطق آزاد

دارند

یکی

یکی

بازداشت می شوند

..
+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1390ساعت 13:4  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بی تابم

مثل درخت،

وقتی پرنده اش رفته باشد


مثل آسمان

وقتی ماه را از او گرفته باشند


پس کجایی

ای آغوش گم شده؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 9:6  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




پسرم! هر چه حساب و کتابت دقیق تر ، دوستی هایت پاینده تر

اما از کسی که در دوستی ، زیادی اهل حساب و کتاب است حذر کن


نوشته های مرتبط:

وصیت لقمان حکیم به دخترش



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 اردیبهشت1390ساعت 20:49  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تخصصی ترین و بهترین نشست امسال نمایشگاه کتاب تهران:

:

"دل انگیز سازی فضای کتابخانه"

علاقمندان لطفا حضور به هم برسانند

ضمنا از آوردن هر گونه وسیله دل انگیز سازی غیرمجاز خودداری فرمایید. 


با تشکر

مدیرکل امور دل انگیز سازی فضای کتابخانه های کشور

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 23:59  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خانم ها: فریده تمدن و شریفی، آقایان: نظری، مرتضی جریبان، احمدی، متقی، عیزاده حداد، علی حسین صالحی، شوشی ، حسن صباح، مجید لوفی

محمد میرزا قمرزاده، عبدالرحیم روشنگر، عبدالامیر فرخی، عبدالامیر شمشیرگرزاده، هادی تصدیقی، هادی ذبیحی ،امین مکوندی، وحیدنیا، محمود وفایی ک، غلامرضا براتی، دیلمی، کریم کرد، دستوری، عبدالکریم غایب پناه

عبداللهی، مسعود علیزاده ، سید عنایت الله نوری، نمدک، لقمانیان، شفیعی زاده، بهنود، کریم خانی، باژن،

علی طرفی،عبدالعظیم سیفی، کاظمیان، فاتحی، حدادیان نژاد سقا، انجیری،کلانتریان، صفایی، علیزاده رکابساز

آرش شکاری، فطانت، شاهرخی،حسن زاده، کمایی، نجفی ، کلانتری، بزاز و ...

یاد همه تون به خیر! معلمان و اساتید سال های دور و نزدیک

روزتون مبارک


---------------------------

lپیام کاربران>> مهدی کرمی :

چهار راه سی متری بودم و طاقتم بریده از گرما تاکسی دربس کردم به سمت شهرک راننده خود سر صحبت باز کرد و گفت اهل شهرک منتظری هستی گفتم آری گفت برادرم سالها پیش در شهرک شما تدریس میکرده نامش را پرسیدم گفت غائب پناه بسیار خرسند شروع کردم به ذکر خاطرات از خلقوخوی خوشش و گفتم به ایشان سلام برسانید اما او گفت: " چندی پیش در اثر سانحه تصادف فوت کردند...! "  l

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 14:44  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



تیتر یک : در جشنواره بین المللی فیلم کیش از فخرالعلما و المجتهدین حاج شیخ فرج الله سلحشور - دامت اضافاته - به شدت تجلیل شد.

بدون هیچ توضیحی اصل خبر خبرگزاری وزین فارس رو در لینک زیر از نظر بگذرانید تا بعد:




و اما بعد. چند نکته اساسی در فرمایشات استاد وجود دارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اردیبهشت1390ساعت 23:40  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



فلسفی ترین

و عرفانی ترین بازی دوران بچگی ما ،

"مار و پله" بود

که گاهی فکر می کنم

سیاسی ترین بازی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 16:27  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



گم شده ام

کسی است

که بتوانم درکنارش

با صدای بلند فکرکنم

حتی اگر به خودش فکرکنم


گم شده ام کسی است

که بتواند در کنارم

با صدای بلند فکر کند

حتی اگر به من فکر کند

...

گم شده ام

...

گم شده ام

نه اختلال حواس دارد

و نه از خانه فرار کرده

....

راحتت کنم

گم شده ام کسی است

که من گمشده اش باشم


پنجم اردیبهشت 90/ بوکیت جلیل

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 3:42  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




ربنا و لک الحمد



+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 19:48  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




داشتم فکر می کردم

این جکومت کوفه

ده بار زیروزبر شد

اما این سیه چرده ها

جم نمی خورند

از پای تخت


***

می خواهی فیل هم تکانت ندهد؟

به این بادزدن های ملایم

ادامه بده

***

مانده ام

مختار با آن ها چه می کند؟



+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 23:51  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




- آمدم

جانم به قربانت!


-ولی

حالا چرا؟


-چون

که سر

بر دامن ساقی سیمین ساق

بود.


+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:6  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




بوسیدن لب یار آسان بود ولیکن

گوییم جان ندارد یا دل نمی‌سپارد


+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:5  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن


+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:5  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی 



اول ز دست مگذار راز نهفته گفتن

کاخر ملول گردی از بلبلان شنیدن

+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 4:4  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



 

استاد الاساتید ف.س گفت: آقای کیمیایی اصلا پدر سینما که نیست تازه باید بدهند... چون او از خائنی مثل جعفر پناهی دفاع کرده و فیلم هایش چاقوکشی است. استاد گفت: میرباقری رو اصلا چه به فیلم مذهبی؟ یادم هست که آقای لاریجانی گفت من سرم درد می گیرد وقتی امام علی را می بینم. دیدید برادران چقدر آقای میرباقری سریال هایش بد است؟

کارگردان سریال های محبوب در بخش دیگری از سخنانش گفت همه کارگردان های ما یا خائنن یا منافق. می ماند خودم و تا حدودی هم مسعود دهنمکی که ما هم چون خیلی ارزشی فیلم می سازیم توی هیچ دسته ای جا نمی گیریم... استاد تصریح کرد: سینمای ما الان دوران ابتذال خودش را می گذراند و باید در جشنواره فجر را هم تخته کنیم. این همه سریال شگفت انگیز و فوق حرفه ای هست. ملت باید بروند این چیزاها را ببینید. یوسف پیامبر ، قسمت آخر مردان آنجلس مخصوصا و از این جور چیزها.. خدا رو شکر تا دلتان بخواهد در سوپرمارکت های این مملکت تخمه و چیپس به فروش می رسد...


از کت و شلوار پوشیدن استاد مشخص بود که دارن می روند سر ضبط سریال حضرت موسی لذا ایشان با قرائت فاتحه به روح تمامی رفتگان به مصاحبه پایان دادند


منبع: خبرگزاری فارس ( می تواند باشد)

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 19:25  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



بابا آب داد

 

بابا انار دارد

 

بابا بادام زمینی دارد

 

بابا نان هم داد

 

سارا دارد می آید

 

آن مرد با اسب آمد

 

بابا رفت

 

بابا دوباره اومد

 

باران خوب است

 

سارا سبد در دست دارد

 

امین و اکرم پشت ابر بودند

 

ماه رفت

 

برادر سیب برداشت

 

من اردک هستم

 

صابون خوب است

 

من لثه دارم

 

ما سوزن می زنیم

 

امین و اکرم در سینی توت خوردند

 

نان در تنور است

 

حوله خوب است

 

 ...

 

مامان! مامان! کوشی پس؟

من گشنمه!

 

 

 

-----------

اسماعیل غلامی حاجی آبادی

هجدهم بهمن ماه 1389

بوکیت جلیل. مالزی

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 23:59  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 




و سرانجام بیلاخ رسمی وکلا به وزیر بی راهه ها



بازنشر:
1- پیشنهاد به وزیر راه و ترابری ، مدیر کل و روسای راه و ترابر خوزستان
http://1122.ir/post-366.aspx

2-فریادهایی که شنیده نمی شود / خبرهایی که هدفش گم می شود
http://1122.ir/post-365.aspx

3-وزیر راه و ترابری بخواند + سایر مسوولین بی لیاقت مربوطه
http://1122.ir/post-347.aspx


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 19:37  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  | 



خوب ، اما نام جدید برای شهرک پس از شهرشدن.

به زودی مطالبی درباره این نامگذاری و نقد نام پیشنهادی شورا خواهم نوشت.


بی قضا

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 بهمن1389ساعت 19:14  توسط اسماعيل غلامي حاجی آبادی  |