|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
بدینوسیله از مردم نوع دوست و عزیز پایتخت که طی دیروز و امروز با تحمل گرو غبار فراوان با هموطنان همیشه در صحنه خوزستان و ایلام و کرمانشاه همدردی نموده اند رسما تشکر می نماید. انشاءالله که در شادی های شما جبران بنماییم.
خیلی یوغور بودن. گردنایی به این هوا ...! تبر می زدی شکسته نمی شد لامصب. کلی آدم رنگ و وارنگ که تازه وسط دعوا به هم رسیده بودن.
جوونای محل هم تو خونه جمع بودن.کارد می زدی خونشون نمی اومد.
با این سروصداها کسی شک نداشت که به زودی وارد خونه می شن، با دست های پُر. اونی که هیچی نداشت ، دست کم چاقو و قمه داشت.
تا یکیشون
خواست صداشو بلندکنه ، دختر فریاد زد :
به مادرم
قسم ! پاتون به داخل این خونه برسه ،روزگارتون سیاهه.
با یه
جسارتی گفت که مو به تن آدم سیخ می شد. و چه قدر شبیه مادرش شده بود وقتی فریاد
کشید.
اسم
"مادر" دل همه رو تکون داد ، اما اون لات و لوت ها گوششون بدهکار دلشون
نبود. خون جلو چشماشونو گرفته بود. چه بهونه ها که تراشیده بودن. اما تفنگ و
کلنگ که نمی تونست ابزار خوبی برا خاطرخواهی باشه.
در که شکست وارد خونه شدن.
دری که هیچ وقت بسته نبود. خونه ای که هیچ صدایی ازش بلند نبود ، جز خنده
ی مهموناش.
خنده بچه ها
که از آب تنی رودخونه عین گنجشک آب کشیده زیر
سایه هاش ولو می شدن.
خنده اونایی که شب ها روی تخت های چوبی ،چایی شون رو
با لبخند همدیگه
شیرین می کردن.
خنده یکی از اون اراذل بلند شد و داد زد : حمیرا !
خون خون جوونا رو می خورد. آبادی شهرشون از اون خونه و اون محله بود و چرخ آسیاب ها با صدای پای چشمه هاش می چرخید. نمی تونستن ببینن داره می افته دست یه آدم بی کله؟
یکی از جوونا به دختر نگاهی کرد و گفت : یه قولی ؟
دختر هم
پلکاش رو هم گذاشت.
جوون که دندون
به هم می سابید گفت : فقط به مادرت بگو من رو هم تو پر شالش جابده.
چند لحظه بعد ، صدای کِل زدن های مادر ، قلب مردم شهر رو به تپش انداخت.
یکی دیگه از جوونا هم رفت و سینه سپر کرد که تا من زنده م نمی ذارم چشمتون ، خاک این خونه رو آلوده کنه.
و بعد ، فریادش تو کوچه پس کوچه های دل شهر و تو خونه های خالی محله پیچید.
اثری از سروصدای زندگی نمونده بود. فقط صدای پای اون اراذل بود که هر کدومشون پی چیزی می گشت. هرچی هم بود یا برا بُردن بود یا برا ازبین بردن.
راهی برا جوونا نمونده بود ، جز موندن. به شهر خبر رسیده بود اما نمی دونم چرا کسی نمی رسید.
آخرین فریاد یکی دیگه از اون جوونا که داشت سرعت رسیدن اونا به دختر رو کندتر می کرد دل آسمون رو تکون داد.
و فقط دختر بود که می تونست بقیه رو دلداری بده. عین یه شیرزن ، عین خواهر همزادش، عین مادرش.

سربند اون چند مصاحبه سال 83 برا صفحات ایرانشهر روزنامه همشهری که با سردبیری پژمان راهبر و مسوولیت دکتر کرمی منتشر می شد ، با ساتیار آشنا شدم. اسمش اون قدر غریبه بود که بلافاصله تو ذهن آدم می موند و البته می تونست شروع خوبی برا یه آشنایی باشه.
بعدها بهتر شناختمش البته از دور. با عکسای خبری ش تو خبرگزاری فارس ، و بعدتر عکس های فیلم "رسم عاشق کشی" خسرو معصومی که اولین عکاسی دیجیتال همزمان با فیلمبرداری تو سینمای ایران بود ( فکر کنم ).
و اون عکس های معروفش از کنسرت سال 85 استاد شجریان و کنسرت های دیگه
بعد تر ها کارهای دیگه ش رو هم می دیدم. حتی عکس های صنعتی و تبلیغاتی ش. و این اواخر هم شاهکاراش از عکاسی تئاتر . کلا ساتیار امامی عکاس فرهنگی و هنری است. یعنی نگاهش بیشتر فرهنگیه و بیشتر با اهالی فرهنگ وادب و هنر حشر و نشر داره.
حتی توی عکس های خبری سیاسی ش هم یک رگه هایی از نگاه های طنز و فرهنگی می شه پیدا کرد.
ساتیار ، اون جوری که من شناختم ، البته دورادور ، خیلی باهوش هم هست البته. به معنی واقعی کلمه.
براش بهترین ها رو آرزو می کنیم. راستی ساتیار بعنی چی؟

وب سایت شخصی ساتیار امامی : http://satyar.ir
سلام ! سلام ! سلام !
عرض شود خذمت شما از امروز در خدمت شما هستيم با
مطالب مفيد? واسه ويندوزکاراي حرفه اي و بروبچه هاي خودمون. تا حالا شده
يه برنامه نصب کنيد و ويندوزتون به هم بريزه؟ اين جا روش هايي واس خاطر
شما مي گيم تا شما بتونيد خيلي آبرومندانه ويندوزتون رو درست کنيد. اگه
سيستمتون درست بالا نيومد چي کارش کنيد؟ بازم فورمت؟ بازم سريع بريد سراغ
پارتيشن بندي ؟ نه بابا ! صبر کنيد روش هاي ديگه اي هم هه!.
سعي مي
کنيم محض خاطر شوما مطالبي بگيم که هم به درد دنياتون بخوره هم به درد
دنياتون بخوره! دستوراتي که در همه ويندوزهاي شما سال ها وجود داشته و
خودتان خير نداشته ايد . حتي در اين ويندوز ۹۸ که خيليامون فکر مي کنيم
زيادي الکيه! ولي همين ۹۸ آره همين ۹۸ الکي خودمون هم از اين دستورا زياد
داره تا بتونيد تنظيمات سيستمتون رو حتي به يک ماه گذشته برگردونيد.
از ويندوز ۲۰۰۰ و ايکس پي و غيره هم نيز خواهيم گفت. ايضا
خلاصه اگه گذرتون افتاد و وختشو داشتين سري به اين کلبه ويندوزي حقيرونه بندازيد.
مخلصيم . زت زياد
http://winresource.persianblog.ir/1382/2/6
--------------------------------------------------------
عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد آرزویی در دل شیدا نهاد
قصه خوبان به نوعی باز گفت آتشی در پیر و در برنا نهاد
عقل مجنون در کف لیلا سپرد جان وامق بر لب عذرا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
از پی برگ و نوای بلبان رنگ و بویی بر گل رعنا نهاد
فتنه ای انگیخت شوری در فکند در سرا و شهر ما چون پا نهاد
سلام به همه !
اولا خیلی خوشحال شدم از راه انداری این بلاگ فا با این طراحی زیبا یی که دارد.
دویما این وبلاگ قراره یه وبلاگ کامپیوتری باشه. کاری به این آغاز شاعرونه مون نداشته باشین.
هر مطلب جالبی که به دستم برسه در زمینه کامپیوتر و رفع مشکلات ویندوز و شبکه و حتی گرافیک کامپیوتر این تو می نویسم.
فعلا! gholami
http://winresource.blogfa.com/83094.aspx
---------------------------------------------------------------
مطالب بالا اولین نوشته های من تو دنیای وبلاگ نویسی است. اولی مربوط به 7 اردی بهشت سال 1382 در پرشین بلاگ و دومی اولین نوشته من در بلاگفا. یعنی یه جورایی جزو قدیمیای بلاگفا هستیم.
با سروع کار با بلاگفا کم کم اسم مدیر با اخلاق ، با هوش ، حرفه ای و توانمند بلاگفا به گوشمون می رسید. که بعدها موتور جستجوی پارسیک رو هم راه انداخت.
بلاگفا در کنار پرشین بلاگ تونست جای خالی اطلاع رسانی سریع و درست رو توی رسانه های ما پر کنه. وبلاگ نویس ها تونستن حتی جای خالی خدمات صحیح و بی دردسر اینترنتی رو که بایست توسط سازمان های دولتی انجام بشه ، پر کنن.
توی قضیه استفاده از نام جعلی برای خلیج فارس در مجله نشنال جئوگرافی همه دیدیم که وبلاگ نویس های عزیز جلوتر از خیلی از مردم که وبلاگ نویس نبودن و حتی جلوتر از مسوولین و حتی جلوتر از وزارت خارجه فعال شدند و با ساخت اون بمب گوگلی ، علاوه بر اینکه نام همیشگی خلیج فارس رو تثبیت کردند، اسمشون رو در تاریخ اینترنت هم به ثبت رسوندن.
توی شادی ها و غم ها این وبلاگ ها و نویسندگانشون تونستن همپای مردم بیان. البته همه می دونیم که حساب اونایی که سواستفاده کردن جداست. و همه می دونیم مسوول یک سایت قرار نیست در آن واحد محتوای بیش از 100 هزار وبلاگ رو که هر لحظه ممکنه به روز بشه ، بررسی کنه!!
و امروز خبری همه ما رو شوکه کرد. همه ما که توی این سال ها دورادور با برخوردهای حرفه ای ، بی حاشیه و اخلاقی مدیر بلاگفا سروکار داشتیم:
علیرضا شیرازی بازداشت شد.
جان من اون کسی که این حکم رو داده بیارید ببینیم می تونه فقط یه جمله بگه وبلاگ یا اینترنت یعنی چی؟
جوون من اون قاضی رو بیارید ببینیم می دونه فرق وبلاگ با کلید موس چیه؟
نه. خیلی سخت شد ، فرقش با مانیتور چیه؟
اما هر چه خواستم بیدار شوم ، نشد
خیلی ذوق کرده بودم
احساس می کردم یک جورهایی
با شهریار و سعدی و استاد معین
به صورت سببی فامیل شده ام
احساس می کنم
مجسمه شده ام.
اما
به این دیوارها و موش ها و گوش ها
نمی شود اعتماد کرد
نه
من مجسمه نیستم
فقط
سرم "سنگینی" می کند
بردنش جهنم.
ولی
هی پشت سرش نگاه می کرد
ببینه هنوز هم
مادرش
پشت سرش آب می ریزه؟
هیچ گاه از رفتن به یک شهر ، آن هم یک شهر ایرانی با مردمی دوست داشتنی - این قدر ناراحت نشده بودم. جوری که می خواستم هر چه زودتر اونجا رو ترک کنیم!
شرکت پخش فرآورده های نفتی هر سال بازدیدهای نوروزی داشت که در این بازدیدها تقریبا به تمام جایگاه های کشور جایگاه های خارج از شهر سرکشی می شد. بازدیدهایی با نام گلگشت نوروزی.
اما از نوروز پارسال به جای بازدید در ایام نوروز این بازدیدها کمی زودتر انجام شد، یعنی اسفندماه. تا اگر مشکلاتی در جایگاه های سوخت وجود دارد ، تا قبل از شروع تعطیلات و ورود مهمانان نوروزی به شهرها مرتفع شود. وضعیت عمومی جایگاه ها ، مخازن ، دفاتر موجودی ، پمپ ها ، تمیزی و کامل بودن نمازخانه ها ، حتی نظافت سرویس های بهداشتی ، لباس و کفش و سر و وضع کارگران جایگاه و خیلی چیزهای دیگه بازدید می شه تا هم به مسوول منطقه هم به مدیریت و مدیرعامل گزارش بشه.
اسفند سال 87 یعنی پیش از آغاز نوروز سال گذشته ، به اتفاق یکی از همکارانمون که از ستاد اومده بودن راهی جاده ها و شهرهای استان خوزستان شدیم و ...
به خرم شهر رسیدیم.
داشت گریه م می گرفت. بعضی جاها رو نگاه می کردی ، انگار همین دیروز جنگ تموم شده بود. ساختمان های نیمه کاره. خانه های خراب. دیوارهایی که به راحتی آثار خمپاره و بمبارون روش دیده می شد. خیابان ها درب و داغون. البته اون مسیری که به سمت پل معروف شهر بود قشنگ بود و تازه ساز. بعضی جاهای دیگه هم کار شده بود.
اما چی؟ هر جا رو نگاه می کردی اصلا قابل باور نبود که بیش از بیست سال از جنگ گذشته! هر چی هی حساب می کردم می دیدم نه ! درسته ، 67 از 87 کم بشه می شه بیست سال.
واقعا جای تاسف داشت/ داره. و فکر می کنم هیچ توجیهی نمی تونه جای این تاسف های پی در پی رو بگیره.
هر سال ، سوم خرداد پیروزی بزرگ ملت ایران رو جشن می گیریم و همه به این جمله حضرت امام تاکید می کنیم که :
"خرمشهر را خدا آزاد کرد"
اما
قرار نیست که دیگه خدا هم خرمشهر رو آباد کنه.
خوش به حال شهید بهروز مرادی که نیست ببینه اون شهر 36 میلیونی الان شده 72 میلیون ،
اما حتی یک لیوان آب نوشیدنی سالم تو این شهر نیست که از این جمعیت میلیونی پذیرایی کنه.
خدایا به ما نقشه هایی عطا فرما بی پونز ، که تمام نقاط آن برای مسوولین این ممکلت چون تمام مناطق پایتخت روشن باشد.
اصل این شعر به عربی سروده شد یعنی با تفکر عربی. به همین خاطر در برگردان فارسی آن در موادی، واژها ، بار معنایی را که در زبان اصلی دارند از دست داده اند.
لینک به شعر اصلی به زبان عربی :
بروج عقیم - ( قلنی! یا مولود جارتنا! )
***
بگو! چگونه سخن بگویم
با شیخ هایی که ارتششان زنان هستند
و افتخارشان درازی آلت هایشان.
لذتشان رقص شمشیر با کفار است
و بهترین مرگ را زیر سایه شمشیرها آرزو می کنند -1
و تمام تلاششان بخشیدن گنجینه های نفتی
به مهمانان و حاضرین مجالس رقاصی است
بالاترین اعمالشان نزد خداوند
بالابردن بلندتریم برج های عالم است
و بزرگترین نخل های سنگی و خاکی
در جزیره های مصنوعی
برج هایی بی خاصیت
که نه برای دفع دِین ها قابل اطمینانند
و نه برای پرداخت بدهکاری ها مناسب
نخل های سنگی زمینی
که از دوردست های فضا قابل رویت است
و در نگاه ماه و ابر قابل مشاهده
امااز این به بعد هرگونه مشکل نرم افزاری کامپیوتری داشتید می تونید به تکنیک رایانه مراجعه کنید.

قلنی!
کیف اتکلم الشیوخ
الذین جیوشهم النساء
و فخرهم طول الجهاز
حظهم ترقص السیف مع الکفار
و یطمحون خیر الموت تحت ظلال السیوف
جهدهم السخاء خزائن النفط ألی ضیوفهم
و الحاضرین حفلتهم الراقصه
و أفضل اعمالهم عند الله
اقامة أطول بروج العالم
و أکبر نخیل المرح
فی الجزائر المشعوذة
بروج عقیم
لا موثوق لدفع الدیون
و لا مطلوب لأسقاط القروض
نخیل المرح الأرضی
مرئی من دائرات الفضاء
معین فی نظرة القمر و العماء
و لکن
لا موثوق لدفع الدیون
و لا مطلوب لأسقاط القروض
فی حین
هولاء الشیوخ الذکی
یستجدون الفخر و الفخامة
یستجدون العزة و الکرامة
من حاضرین حفلتهم الراقصه
و صارخون خزائنهم الناقصه
و هنا المرح
للتحصیل علاقات المفقودة
هولاء الشیوخ الشایک
یستمسکون بالکلمات الخرافیة!
و علامات السیاسیة!
قلنی! یا مولود جارتنا!
کیف اتکلم الشیوخ
الذین جیوشهم النساء
و فخرهم طول الجهاز
فی حین
الأشجار فی شوارعنا
أقدم من شیخوخة عمارتهم
و اللعبات فی بیوتنا
أقدم من لعبة امارتهم
----------
اسماعیل غلامی حاجی آبادی 30 Aprill 2010
arabian gulf
ARABIAN GULF , ARABIAN GULF , ARABIAN GULF, ARABIAN GULF, ARABIAN GULF
see this page for more information about arabian gulf

سابقه کل کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به اندازه قدمت میدان توپخانه تهران نیست. چنارهای خیابان ولیعصر با آن قامت برافراشته ، بیش ازکل کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس سن و سال دارند.
از این جماعتی که هنوز هویتشان سه رقمی نشده داعیه ارضی و تاریخی شنیدن، آنهم با
ملت وکشوری که چند هزار برابر آنان هویت و تاریخ و گذشته دارد، از جمله نوادری است
که تنها در این منطقه می توان سراغ گرفت.
تمام کشورهای جنوبی خلیج فارس یا زمانی جزو خاک ایران بوده اند یا امپراطوری
عثمانی.

باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین
باید به سینه رفت زاینجا تا فلسطین
... جانان من اندوه لبنان کشت ما را
بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را
***
کلا ما ایرانی ها را هیچ کس نمی تونه بشناسه، حتی خودمون
در سایت یوتیوب که به خاطر سیاست های غلط، عین خیلی از سایتای دیگه فعلا تو ایران ف ی ل ت ر شده ، یک کلیپی منتشر شده با عنوان "برادر گام برادر - همپای جلودار" . البته انتشار این کلیپ به شهریور 88 بر می گرده . من ندیده بودم تا امروز که یکی از دوستان عزیز در فیس بوک منتشر کرد.
خیلی تعجب کردم. وقتی می دیدم سرودی که
سرتاسرش بوی انقلاب و امام و فلسطین و جهاد و لبنان می ده به این شکل روی
تصاویری مربوط به حوادث بعد از انتخابات مونتاژ شده.
جالبه. این شعر پر است از اون چیزایی که تهیه کنندگان این کلیپ باهاش مخالفت می کنن.
از شاعر گرفته تا خواننده تا گوینده همه کسایی هستند که مواضعشون کاملا مشخص بوده توی این سال ها.
حمید ممتحنی معروف به "استاد حمید سبزواری" شاعر این سرود حماسی و تکرار نشدنی است. شعر بلندی با بیش از 50 بیت که بخش هایی از اون تو این سرود خونده شده ، با دکلمه فرج الله سلحشور ( کارگردان یوسف پیامبر ) و آواز سید حسام الدین سراج عزیز ( که آن روز تنها 22 سال داست ) در آواز اصفهان و با ریتمی بسیار حماسی و شورانگیز
این سرود در آلبوم شماره یک نینوا از محصولات حوزه هنری در سال های آغازین انقلاب منتشر شد. شعر آن را استاد سبزواری در سال 1359 سروده بود که در همان سال هم اجرا و ضبط شده بود.
قبلا هم در جایی به این آلبوم اشاره کرده بودم. در این آلبوم همچنین فرج الله سلحشور مثنوی معروف استاد علی معلم دامغانی در مورد عاشورا را دکلمه کرده است : روزی که در جام شفق مل کرد خورشید / بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
- شهر شهر خون است / کوچه خون است / لاله خون است
- گلبرگ سرخ لاله ها در کوچه های شهر ما بوی شهادت می دهد
لینک آلبوم در سایت سام الدین سراج : http://www.hesamseraj.com/Albums/Album_17.asp
این ها سرودهایی بود که تا سال ها سرمشق گروه های سرود مدارس و مساجد بود و همچنان یاداور روزهای سخت جنگ تحمیلی است.
اما همپای جلودار. آن قدر تلویزیون این سرود را پخش کرده بود که دیگه از دهن افتاده بود. ولی سال بود که خیلی ها آن را نشنیده بودن و یک آدم خلاق(!) اومد و اون رو چسبوند به راهپیمایی های بعد از انتخابات.
اما در این کلیپ خبری از بیت های اصلی
این شعر نیست: جانان من اندوه لبنان کشت ما را / بشکست داغ دیر یاسین پشت
ما را / جانان من برخیز بر جولان برانیم / زآنجا ز جولان تا خط لبنان
برانیم / و ... ای یاوران باید ولی را یاوری کرد
مال کنون یعنی کوچ. یعنی زمانی که باید هرچه داری جمع کنی و به راه بیفتی. مال کنون حکایت همیشگی همه ماست.
