|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
منبع : وبلاگ غزلکده 2
نوشته : برادر عزیز و شاعر مرتضی آل کثیر
لینک : http://alekasir.blogfa.com
تاریخ انتشار : 15/1/1389
----------------------
اگر نیامدی ای بیقرار باکی نیست
شب از نیامدن آفتاب شاکی نیست!
کسی که از دل تاریکی ام خبر می بُرد
نگفت با نفسم جز غم اصطکاکی نیست
جلوی غیرت پیچک به بر نگیر مرا
تو هرزه گردی و آغوشم اشتراکی نیست
به سر نبرده ایم تا مرا ورق بزنی
به نخل طبعی ِ من دست ِ سینه چاکی نیست
چقدر سبزی و پاییز می کنی بر تن
مگر (هلاکوی) طبع تو را هلاکی نیست؟
اگر تو مستی مرگی خماری ام تا کی؟
مگر بجز تو در این شوره زار ،تاکی نیست؟
عطش تمامی دار و ندار پرواز است
برای بال زدن آسمان ملاکی نیست
-----------
یادداشت من:
اگر برای دیدن ما رنجه می کنی قدمی
ببخش در دل این غم سرا "فلاسکی" نیست
...
تیتر : شکایت بازپرس جنایی از یک سریال تلویزیونی
گزیده ای متن :
----------------------------------------------------
بازپرس ويژهي قتل تهران با انتقاد از اهانت به قضات در سريال «به كجا چنين شتابان؟» از تنظيم شكايتي در اين خصوص خبر داد.
به
گزارش ایسنا دوشنبه شب در بخشي از سريال تلويزيوني «به كجا چنين شتابان؟»
كه از شبكه تهران و شبكه دوم سيماي جمهوري اسلامي ايران در حال پخش است،
بازيگري كه نقش يك سرگرد پليس را بازي ميكرد در صحنه بازرسي از شركت فردي
كه متهم به كلاهبرداري بود با اين ديالوگ كه «قاضي فس فس كرد» قضات را در
رسيدگي سريع به پروندهها مورد انتقاد قرار داد و ادامه گفتوگوي اين
مامور انتظامي با رييس تيم عملياتي، موارد ديگري را نيز در خصوص قضات مطرح
ساخت.
قاضي محمدحسين شاملو بازپرس ويژه قتل تهران با انتقاد شديد
از اين موضوع به خبرنگار ايسنا، گفت: بخشي از گلايه ما متوجه صدا و سيماست
و بخش ديگر به خود دستگاه قضايي برميگردد.
وي افزود: متاسفانه اين
چندمين بار است كه صدا و سيما در قالب پخش فيلم و سريال به قضات دادگستري
اهانت ميكند و با ناديده گرفتن زحمات شبانهروزي قضات و خدمات اين قشر،
آنان را مورد بيمهري قرار ميدهد.
-----------------------
منبع : سایت تابناک
لینک : http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=92551
تاریخ انتشار : 18 فروردین 1389 ساعت 15:11 کدخبر :92551
------------------------
یادداشت من :
با
احترام به همه قضات. آقای شاملو !
توجه داشته باشید اون قاضی که تو سریال بوده سهل انگاری کرده ، نه شما یا هر کس دیگه. اینجوری باشه خوب نباید درباره هیچ کسی فیلم ساخت.
انگولک به خبرها*
معمولا بعد از خوندن خبرها یا نوشته های سایت ها و وبلاگ ها اگه یادداشتم بیاد می نویسم. هرچند مختصر اما به راحتی رد نمی شم.
البته بعضی سایت ها آدمو هی قلقلک می دن واسه یادداشت نوشتن. تو سایت های ایرانی که هیچ سایتی به اندازه تابناک یادداشت برا خبرهاش نداره. اصلا یه جوری شده انگار همه عادت کردن واسه تابناک یادداشت بدن. البته چون نسبتا همه نوع نظری رو منتشر می کنه.
در حالی که بعضی خبرگزاری ها از جمله فارس ، سایت های دیگه ی خبری و سایت های روزنامه ها هم پایین مطالبشون یادداشت دارن اما معلوم نیست چرا کسی یادداشت نمی ذاره. یا اینکه منتشر نمی شه و اصطلاحا فرمالیته س.
فکری شدم یادداشت هایی رو که برا خبرها و نوشته های سایت ها می نویسم رو جمع کنم بیارم تو همین وبلاگ. حتی اونایی که منتشر نشده یا نمی شه.
من کلا عادت ندارم هیچ کاغذی رو دور بندازم. که معضلی شده واسه خانواده تو همه این سال ها . ,ولی خب خیلی خوب باهاش کنار اومدن. حتی چرکنویس های دوره راهنماییم رو هم دارم. به هر حال یا باید بپوسه یا تجزیه بشوه و به طبیعت برگرده ، وگرنه کسی هیچ کاغذی رو نمی ندازه دور و خودم هم که... فقط گاهی وقتا داداشم ( حاج علی ) اگه یه وقتی سر برسه و ببینه همه نشستن در مورد دورانداختن یا نینداختن کاغذی بحث می کنن، سریع خیال همه رو راحت می کنه و به غائله خاتمه می ده!
ایضا بعضی یادداشت های فیس بوکی هم واسه انتشار جداگانه ارزش دارن!
الغرض این بخش رو سر بزنید. به نوعی این نوشته ها هم حکم همون کاغذا رو دارن. دلم نمی خواد از دست بره و سعی می کنم یه جوری تو تاریخ ثبت بشه.
زیاده عرضی نیست.
--------------
* با اقتباس از عنوان ستون ثابت هفته نامه گل آقا با عنوان "انگولک به جراید"
حالا ببین کی گفتم ، به زودی در جهان عرب یه اتفاق خاص می افته و این اتفاق نو یه چیزی شبیه انقلاب خواهد بود و از مصر آغاز می شه!
این خط این نشون. تاریخ و ساعت الان رو یادداشت کن.
نوستراداموس کیه!
...
آصف غافلگیر شده است. اما روزبه آرام است.
روزبه : حیف که الان نمی تونم از این لعنتی بلندشم...
یعقوب : گیرم تونستی... که چی؟
روزبه : ( همچنان آرام ) که رقصیدن یادت بدم ناشی! ( ناگهان چنان فریاد می کشد که نفس در سینه همگان حبس می شود ) من دیروز دست و پامو دادم که نسل امروز با آزادی دست و پاشو تکون بده. وقتی می بینم تو آزاد این وسط می چرخی ، تمام خستگیهام از تنم بیرون میره!
مردم! سهم اصلی تو این جشن عروسی و همه جشنای این مملکت مال منه! وقتی شما دارین با آزادی شادی می کنین، دارین سهم دست و پای منو به من می دین! شادی شما اول از همه حق منه بعد حق دیگرون!
من اگه هنوز غیرت داشته باشم، باید بیام پشت دیوار هر عروسی پاس بدم تا به شادی این آزادی کسی بی حرمتی نکنه! ( نفس عمیقی می کشد ، آرام زیر لب ) حتی اگه این شادی ، عروسی زن خودم باشه ...


کاش قیصر زنده بود و الان می دید سرنوشت مخاطب آن نامه منظوم که به برادر مظلومش م.م نوشته بود به کجا رسیده است!
محسن مخملباف مرد همیشه خبرساز دهه 60 و 70 و 80 که در هر دهه ای خبرسازی اش از جنس متفاوتی بوده است. اوایل دهه 60 با فیلم های به شدت اعتقادی و مذهبی چون "توبه نصوح" و "استعاذه" ، در دوره ای به خاطر شکل متفاوت و نگاه دیگری که تقریبا با "نوبت عاشق" آغاز شد. و دوره دیگری که با "سفر قندهار" رسما آغاز شد. او را در هر دوره به شکلی دیده ایم . با قیافه ای متفاوت چه در ظاهر ، چه در ایدئولوژی چه در کارهای هنری و نوشته ها و فیلمنامه ها چه در بیانیه ها و چه در نظراتی که درباره افراد می دهد، حتی بیان خاطراتش از افراد با چرخشی بسیار دیدنی (!) در مقایسه با اظهار ارادت های سال های پیشش کاملا مشهود است.
الان برادر مظلوم(!) ، تقریبا در همه فستیوال های بین المللی فیلم به همراه زن و فرزند حضور فعال دارد. بیانیه سیاسی می دهد ، با هر شبکه ای که به نوعی در اساسنامه اش (!) بویی از مخالفت با جمهوری اسلامی دیده می شود مصاحبه می کند. در راهپیمایی ها صدا کلفت می کند و گلو پاره می کند که واویلتا و قس علی هذا...
هنوز که هنوز است بزرگتر های ما که هیچ گاه در عمرشان نشستن در سالن سینما را تجربه نکرده اند ، اگر بگویی "توبه نصوح" ، به خوبی می توانند چزئیات فیلم محسن مخملباف را برایت شرح دهند. همین مسجد ما که در همان سال های اغازین دهه 60 شاید ده ها بار این فیلم را روی پرده پخش کرده است. و چقدر همه از تاثیر این فیلم سخن می گفتند. فیلمی با بازی "فرج الله سلحشور" .
اصلا آدمهای آن فیلم ها را پیگیری کنی خیلی جالب است . فیلم هایی که صدای "سید حسام الدین سراج" ان ها همراهی می کرد. و در نهایت خلوص ساخته شده بود. به جز مخملباف بعضی دیگر هم وارد این گونه فیلم سازی شده بودند. بازی "مجید مجیدی" را می توانید در همان فیلم ها ببینید ( که در یکی از فیلم ها در نقش شهید علی اندرزگو بازی کرده بود)
چند سال پیش کتابی از کتابخانه حوزه هنری امانت گرفتم به قلم آقای شیرمحمدی که از دختر لر شروه شده بود و تقریبا به پایان مدیریت آقای زم ختم می شد. البته آن کتاب کتابی بود که اگر می خواندی می گفتی همه هنرمندان ما بازیگران طرح های سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس هستند. کتابی پر از اطلاعات مفید درباره تک تک فیلم ها ، کارگردانان ، و جریان های فکری حاکم بر سینمای ایران از آغاز تا زمان نگارش کتاب. البته این کتاب ( به نظر من ) خالی از تهمت و اهانت و خلط راست و دروغ و اظهار نظرهای صرفا شخصی نیست که ... حالا کار نداریم.
بخشی از این کتاب مفصلا به جریان حوزه هنری پرداخته است. از مدیریت محمدعلی نجفی ( کارگردان سریال سربداران ) گرفته تا محسن مخملباف و اصغر همت ( بازیگر نقش مروان در سریال امام علی ) و آقای زم. مصاحبه هایی هم در این کتاب انجام شده بود با اصغر همت و بعضی های دیگر.
شیرمحمدی را در حوزه دیدم ( مهرماه 1383 ) اما نشد که بپرسم استنادات آن کتاب از کجاست و یا هزارتا سوال دیگر. اما می دانم او جواب های زیادی آماده دارد و اطلاعات ذی قیمتی (!) درباره این دوست مظلوم م.م . بچه های حوزه خیلی بهتر می شناسند دوستان قدیمی خودشان را. یوسفعلی میرشکاک ، حسام سراج ، فرج الله سلحشور ، استاد گرمارودی، استاد علی معلم ، حسین خسروجردی ، مهدی کلهر ، محمدعلی نجفی ، خود آقای زم ، استاد حمید عجمی ، سهیل محمودی و ساعد باقری ، اصغر همت ، ...این ها خیلی خوب می توانند شرح دهند شاکله فکری محسن مخمباف از کجا تغییر یافت. و خیلی های دیگر هم می توانستند شرح دهند که دستمان از آن ها کوتاه است : قیصر امین پور ، سید حسن حسینی ، طاهره صفارزاده ، مهدی فتحی و ...
این ترانه بوی نان نمیدهد
بوی حرف دیگران نمیدهد
سفرهء دلم دوباره باز شد
سفرهای كه بوی نان نمیدهد
نامهای كه ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمیدهد:
…با سلام و آرزوی طول عمر
كه زمانه این زمان نمیدهد
كاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمیدهد
یك وجب زمین برای باغچه
یك دریچه، آسمان نمیدهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمیدهد!
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمیدهد
هیچ كس برایت از صمیم دل
دست دوستی تكان نمیدهد
هیچ كس به غیر ناسزا تو را
هدیهای به رایگان نمیدهد
این ها ابیات آغازین همان نامه منظوم قیصر است برای محسن مخملباف که خیلی های از همین نام خانوادگی اش در این شرایط برداشت های بسیار صریح و روشنی دارند : " مخمل باف " برداشت هایی به غایت متفاوت تر از نوع نگاهی که به این هنرمند انقلابی(!) در سال های اول پس از انقلاب بود.او دیگر از شیوه هنرمندانه برای بیان افکارش بسیار فاصله گرفته و صراحتا و در در مستقیم ترین شکل ممکن تمام آن چه را که خود سال ها ... محکوم می کند. و همه می دانیم که در عالم هنرمندی، بیان هر چه مستقیم تر باشد زودتر فنامی پذیرد و هرچه کلام خود خالق اثر بالاتر از اثر باشد یا جدای از اثر کلامش هرچه صریح تر باشد ، زودتر تصویر صاحب کلام را از ذهن همیشه هشیار مخاطب پاک می کند.
اصلا هر وقت من این چیزها را می بینم خیلی می ترسم. ما که هیچ کاره ای نیستیم ، اما با این حال و اوضاع ، حال و روز ما چه می شود ، خدا می داند.
همه این ها مقدمه ای (!) بود برای نوشته ای از محسن مومنی شریف که در سایت لوح منتشر شده با عنوان " در رهگذر عالم خاکی"
این نوشته درباره محسن مخملباف است از نگاه نویسنده آن. به همین خاطر عینا آن را در این وبلاگ نیاوردم چون ما هنوز این مشکل را با جامعه ی رسانه حل نکرده ایم که اگر نوشته یا حرفی از کسی نقل شد الزاما نظر منتشر کننده نیست. ( در جایی بدون اشاره یا ارجاع دقیق به شخصیت هایی اشاره شده که مخملباف از آنان تاثیر گرفته ، اما دلیل این که چرا این تاثیر می تواند به این پایه منحرف کننده باشد پرداخته نشده است . اشاره به مرحوم دکتر علی شریعتی)
اما نوشته آقای مومنی شریف
شعر تیتراژ پایانی سریال چهاردیواری . شبکه اول سیما . کارگردان : سیروس مقدم
موسیقی : آریا عظیمی نژاد / خواننده : پوریا نیک پور
شعر عبدالجبار کاکایی
------------------------------
درِ دنیا رو زدم بهم بگو جات کدومه
هی به من وعده نده امروز و فردات کدومه
پای موندن نداری یا دل رفتن نداری
گله پیش من نیار آخر حرفات کدومه
سریال های امسال از خیلی از جنبه ها تونسته موفق تر از خیلی از سریال های سال های گذشته باشه. امسال شبکه تهران با سریال "دارا و ندار" ، شبکه یک با "چهار دیواری" و شبکه سه سیما هم با "زن بابا" وارد رقابت نوروزی خودشون شدن. شاید در فرصت دیگری به نقد این سریال ها بپردازم . ( مثلا طنز "درارا و ندار" که تقریبا همه سریال فقط به طنزهای کلامی محدود شده و بعضی جاها بیانیه سیاسی می شود یا صرفا اعتراض نامه است بدون توجه به جنبه های فرمی و نگاه های هنری و بدون شناختن رسانه تلویزیون )
اما عجالتا شعر تیتراژ پایانی این سه سریال رو تقدیم می کنم. امسال عبالجبار کاکایی عزیز ترانه سریال ها چهاردیواری و زن بابا رو سروده و تیتراژ "دارا و ندار" هم برگرفته از اشعار مولاناست.
بخش اول شعر تیتراژ پایانی سریال زن بابا با صدای امیرحسین مدرس عزیز
شعر : عبدالجبار کاکایی
موسیقی : حمیدرضا صدری
خواننده : امیرحسین مدرس