تولد ... تولد... تولدت مبارک!
۲۵ سالگی منو بهم تبریک بگین! فردا ۳۰ فروردین است.
... و یکی گفت : راهی را برویم که حتما برسیم
۲۵ سالگی منو بهم تبریک بگین! فردا ۳۰ فروردین است.
مهلت ارسال آثار برای فراخوان ملی طرح و کاریکاتور با موضوع خلیج فارس ٬ به دلیل استقبال فراوان و تعداد زیاد شرکت کنندگان ٬ تا پایان اردیبهشت ماه تمدید شد.
- ابعاد آثار : حداکثر A4
- اطلاعات کامل خود را به صورت جداگانه همراه هر اثر بفرستید.
- برگزیدگان این حرکت ملی با جوایزی نفیس مورد تقدیر قرارخواهند گرفت.
برای اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید. ۸۹۱۸۱۲۸
آخ ... یادم داشت یادم می رفت برگزارکننده این مسابقه مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری است .
" اگه دوس داشتین بگین که از کجا خبردار شدین... ! "
زت زیاد!
مطلبی درباره مرحوم جعفر شهری در همشهری ۶/۹/۸۲ یادی از شهری
" ... مسافرهای ما یک مشت پیر پاتال شاخ شکسته سم ساییده بودند که آدم دلش آشوب می شد نگاه تو صورتشان بکند . .. مردم قافله و همسفر پیدا می کنند ما هم قافله و همسفر پیدا کرده ایم ! ... "
"... به قول معروف اگر حاجی هم بود حاجی های قدیم . هر گر و گوری ای که توانسته هفت هشت هزار تومان دست و پا کند به چشم همچشمی های خاله خانم باجی هایش راه افتاده و بدتر از آنها آنهایی که خیال می کنی سیدملک خاتون می خواسته اند بروند . یک مشت بچه جغل بغل را هم به دنبال خود راه انداخته اسباب دردسر مردم را فراهم می کنند. بچه زخم و زیلی ٬ بچه دماغی ٬ بعضی هاشان درست مثل کاظم روزنامه فروش مرحوم که همیشه هفت هشت تا بچه کور و کچل را دنبال خودش راه مینداخت ٬ بعضی هاشان هم که خیال می کنی ته آسمان سوراخ شده همین بچه آن ها افتاده است . و از مکه این فهم و شعور را با خودشان آورده اند که نرسیده ٬ هر جا که پیاده می شوند مثل قحطی زده ها که به انبار جو و گندم هجوم ببرند هجوم به بازار و دکان های آن ببرند و جل و بنجل های عرب ها را یک لا ده لا پول داده ٬ بخرند ... "
... یکی از کتاب های انتخابی گویندگی رادیو تلویزیون بود نوشته رسول صفایی . بعد هم گویش های فارسی و ... دقیقا نمی دونم چی شد که رفتم فا/ فارسی - ضرب المثل و ... بعد هم اسم ۳ کتاب رو نوشتم:
فرهنگ مثل ها / فرهنگ لغات عامیانه / فرهنگ فارسی عامیانه
متاسفانه این ۳ تا جزو کتاب های مرجه بودند و نمی شد با خودم بیارمشون. چون آخر وقت بود همین جوری سرسری این فرهنگ فارسی عامیانه رو که دو جلد بود نگاه کردم. خیلی جالب بود اگر گیر اوردید حتما بخونید. به توضیحات بعضی از این اصطلاحات نگاه می کردم. کلماتی مثل : ورچلوزیدن / گیر و گراته پیدا کردن / هر در چنته داشتن به روی دایره ریختن / و از این حرفا
دو سه جایی از کتابی به اسم " حاجی دوباره " مثال آورده بود کنجکاو شدم حالا که اینو نمی تونم ببرم اون یکی کتاب رو ببرم. رفتم پایین و "حاجی دوباره " رو انتخاب کردم. نوشته جعفر شهری یا شهری باف
این نوع انتخاب کتاب ما هم شد نقل همون خسیس که رفت ماست بخره تا مثلا یه نونی بزنه تنگش و دلی از عزا در بیاره :
" ... مغازه اول رفت ٬ گفت ماست دارم عین پنیر. گفت خب حتما پنیر بهتر است ٬ می روم پنیر می خرم. رفت پنیر بخرد یارو پنیری گفت نگو پنیر بگو کره اعلا ! رفت کره بخرد ٬ صاب مغازه گفت کره دارم مثل روغن ناب ! گفت خب آدم عاقل که روغن ناب را ول نمی کند به کره بچسبد . حکماْ کره بهتر تره. دست آخر رفت که کره بخرد ... گفت چه بگویم ... کره نگو ... بگو آب ! کره ای به شما بدهم مثل آب روان و صاف.
القصه ... حاجی خسیسه رفت تو خونه نشست و پیاله ای آب آورد و نان به آب می زد و با اشتها نوش جان می کرد ... "
از حوزه زدم بیرون و مشغول خوندن کتاب شدم. تو اتوبوس قسمتی رو خوندم تا انقلاب. جالب بود متن بسیار گیرایی بود . بعداْ شستم خبردار شد که ای دل غافل این بابا همونیه که توی مصاحبه با آقای زرویی چندباری ازش یادشد. همون جعفر شهری که می گفت از اثر مصاحبت با این پیرمردای دل زنده من خیلی حرفای قدیمی و ضرب المثل ها رو یاد گرفتم و از این حرفا.
از انقلاب تا صادقیه را که خوشبختانه روی صندلی بودم ٬ شقی از کتاب رو خوندم. قلمش خیلی عالی بود . به صفحه ۲۵-۲۶ که رسیدم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم آن قدر می خندیدم که این یاروکه روبروم نشسته بود فکر که نه حتماْ تو سرش خیال می کرد زبونم لال خُل شدم یا " مجنون نبودم مجنونم کردی ... " شدم!
ادامه دارد ...
این اولین باریه که تو سال جدید به شما سلام می کنم. اولین مصاحبه من در سال گذشته با استاد حمید عجمی برادر بزرگوار و عزیزم بود که در وبلاگ پرشین بلاگ به این مطلب لینک داده بودم ولی متاسفانه در این وبلاگ هیچ جایی در مورد اون صحبتی نشده بود. با عرض معذرت از استاد متن مصاحبه را از طریق این لینک بخوانید. تا بعد !

مصاحبه با استاد حمید عجمی در همشهری ۸/۷/۱۳۸۳
قسمتی از مصاحبه :
معلا از همان اول شروع شد. معلا خيلي سال است كه در عالم خلق شده . من در جريان امورات باطني و ذهني به فكر نوآوري نبودم، اما به دنبال يك تحول مي گشتم، چون آن چيزي كه موجود بود، من را ارضا نمي كرد. مدتي همين طور به پريشاني دچار شدم تا كم كم اين اتفاق افتاد و من چند تا كلمه علي طراحي كردم و بعد ...