|
یادداشت های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
|
جمعه 18 آذر 1390
ساعت 8 شب
مسجد جامع شهرک شهید محمد منتظری دزفول
سلام آقا اسماعیل حالت خوبه چه خبر کی میای شهرک خوب اونجا رو چسپیدی اینجا
رو ول کردی امیدوارم که وقتی که برگشتی دست پر برگردی منظورم اینه که با
یه سرود جدید بیای 
همه جمع شده بودند.
برادر و زن خودش را رها کرد. نمی توانست برایشان کاری بکند.
و اعظم یک ساله و اکرم چهارساله را چسبید.
بچه ها را خودش و یکی از بستگان، به شهر رساندند، با موتور
و همسایه ها کمک کرده بودند تا برادر و همسرش را به شهر برسانند ، روی تریلی تراکتور
ساعتی بعد، مردم ۱۱ نفر را تشییع کردند
که مادری جوان و دو فرزند خردسال در میان آنان بودند.
...و سفره خونین صبحانه ای که گشوده مانده بود
و تراکتورهایی که سر زمین روشن مانده بود...
۱۱ مهرماه ۱۳۵۹ شهرک شهید منتظری دزفول هدف راکت و تیربار هواپیماهای عراقی قرار گرفت.
بی بی سی
خائن
است
منافق
است
بد
است
همه
این ها که می گویی قبول!
اما
کاش
اخلاق
حرفه ای را
از
او
یاد
می گرفتیم
تو که چشمات هزارون "لایک" داره
تو که ای گوی دلت طاقت نداره
چرا وقتی به نزدیک مو اویی
ز سر
تا پات همه ش "دیس لایک" ای باره؟
احوط آنست که در دستگاه همایون ، گوشه بختیاری بخواند. والله اعلم
شیخ را وقتی فراغتی حاصل گشته، در اندرونی با اهل و عیال به تناول میان وعده مشغول و تماشای جعبه جادو همی نمود. ناگاه زن همساده پریشان موی و برافروخته روی ، چون گرداب ساحلی بندر اورای جاپون آرامش اندرونی و ایضا بساط چیس پنیر و ماست موسیر شیخ را برهم زده.
زن همساده را مر عیال شیخ به توسل نذر و نیاز و ذکر و درکتاب ساکت کرده و علت پریشانی پرسیده.
شیخ را مریدان گفتند: چرا فوتبال همی نمی کنی؟
گفت : تو بگو هیچ گونه ورزش چرا همی نمی کنی؟
گفتند: چرا؟
گفت: از پدرم نصیحتی در گوش است که تا به هوش باشم گرد فراموشی نگیرد. پدر - رضی الله عنه - روزی مرا کناری کشید و گفت: فرزند! تو، یا ورزش از برای قهرمانی و پهلوانی کنی یا از برای مدیریت ورزشی. جنم قهرمانی در تو نمی بینم و رسم پهلوانی هم که سال هاست ورافتاده. می ماند مدیریت ورزشی.
فرماندهان لشکر و نیز تمامی مناصب ورزشی را شماره کن. مادام که شماره فرماندهان از مناصب ورزش افزون است، چیزی به تو نمی رسد.
سپس با دست مبارک ، گوشم را مبالغی حول محور چرخانده، با سُقُلمک مرا اندکی"poke" نموده و فرمود:
برو درس بخوان شاید وزیر نفت شدی.
لختی نگدشته بود که پدر - رحمة الله علیه - نعره ای بزد و از هوش برفت.
شیخ را ضرورتی درگفت. حاجت خویش به پیر بـُرد
پیر گفت: من خودم تا بدین مرتبت رسیدم اقل کن هفده بار دچار ضرورت درگرفتگی شده و هربار حاجت خویش به جایی عرضه نموده ام که نه خاک منت سوال بر من نشسته و نه زحمت مردمان بر گرده و گردنم مانده. تو را نصیحتی کنم که از منت خلق در امان مانی.
شیخ زانوی غم را از محنت بغل رهانیده و بی فاصله پوزیشن را از حالت چمباتمه به حالت مودب تری بدل کرده و عرضه داشت: خب؟
یعنی اصلا "نا" ندارم
البته بهتراست بگویم:
خدا را شکر که "نا" ندارم
"نا"دارها را می بینم
به خودم می بالم
که "نا" ندارم
من "نا" ندارم
چون من
یک خبرگزاری
نیستم،
یک
وبلاگم
هرچند نمی دونم تو ایران بجز بلاگفا و پرشین بلاگ کدوماش باز می شه!
جاروب نهان شده ست و فراش
مولانا
دخترک نابینایی که یک دوست پسر داشت ! همیشه می گفت :
اگه من میتونستم ببینم ... اگه چشم داشتم ... هرگز تو رو ترک نمی کردم ...
و پسرک خوشحال بود ...
یه روز ، یه نفر پیدا شد و چشمهاشو به دخترک داد ...
... ... و دخترک بینا شد ...
پسرک رو دید که او هم نابینا بود ...
کمی فکر کرد و گفت :
من نمیتونم با یک فرد نابینا دوست باشم ... پس خداحافظ ... من باید بروم ...
پسرک لبخند تلخی زد و آهسته گفت :
برو ... به سلامت ... اما ...
مواظب چشمان من باش .
موسيقي ايراني در همه جاي دنيا يادآور محبت و ارزش هاي انساني است.
هنر ، بيان زيباي انديشه ها ، باورها و آرزوها است.
زندگي بدون هنر، زندگي بدون مفهوم است.
انسان بدون فرهنگ با ساير موجودات تفاوتي ندارد.جملات بالا از کیست؟
الف) فردریک شوپن
ب) جان ویلیامز
ج) محمود احمدی نژاد
د) الکساندر دپلا
اشاره:
اداره کل ارزشیابی و نظارت سینمای حرفه ای در بخشنامه ای تازه به تهیهکنندگان سینما اعلام کرده است که "پیش از استفاده از موسیقی و ترانه در فیلم های خود،" از دفتر موسیقی معاونت هنری برای این آثار، مجوز جداگانه ای بگیرند.لذا تهیه کنندگان سینما، از این پس باید :
- برای ترانه فیلم از دفتر شعر و ترانه ارشاد- برای موسیقی فیلم از دفتر موسیقی ارشاد
- برای میزانسن از شورای فرهنگ عمومی
- برای گریم خانم ها از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
- برای گریم آقایان از فرج الله سلحشور
- برای طراحی لباس از شورای مد و لباس
- برای پلان های داخلی از دادستان کل کشور
- برای پلان های خارجی از اداره اماکن + شورای محله + شهرداری و ... خان باجی محل
- برای تصویربرداری نمای یک اداره یا سازمان دولتی از حضرت فیل
- برای تصویربرداری یک پارک از پدرجد تک تک آدم های حاضر
- برای انتخاب اسم نقش ها از سازمان ثبت احوال + شورای فرهنگ عمومی
- برای انتخاب شغل بازیگران از جامعه پرستاری، پزشکی ، دادگستری ، ورزشکاران ، دلاوران ، نام آوران
- برای انتخاب لهجه بازیگران ، متناسب با لهجه مورد نظر از قومیت ذی ربط به صورت ثبت در محضر + استانداران و فرمانداران و بخشداران و دهداران استان/استان های مرتبط
- برای هر گونه حرکت دست و بدن از حسین شریعتمداری
- برای استفاده از واژه های خاص از دفتر رئیس جمهور
- برای هرگونه لبخند و بیان هرگونه احساسات توسط بازیگران از سازمان تبلیغات اسلامی
- برای یک شوخی ساده با هرگونه شخصیت سیاسی از خود خدا
- و برای نمایش لوگوی شرکت های خودرو سازی از اداره پوشش تصویری(!) صداوسیما
مجوز جداگانه بگیرند.
ضمنا برای توزیع فیلم در شبکه ویدیویی،و پس از بازبینی مجدد، تمامی مجوزها باید دومرتبه و به صورت جداگانه تهیه گردد
پیش نهاد می شود تهیه کنندگان جهت محکم شدن کار ، استشهادنامه محلی، 12 قطعه عکس پشت نویسی شده ، کپی عقدنامه خود و پدر و مادر، عدم سوء پیشینه و صفحه اخر شناسنامه را ، برای تک تک عوامل فیلم ، همیشه به همراه داشته باشند.
با تشکر
http://goo.gl/ihq9z
شکی نیست که «وبلاگ» نخستین بهانهی تولید محتوای وسیع در اینترنت، و به خصوص در وب فارسی است. بیراه نیست حتی اگر بلاگستان را مادر شبکههای اجتماعی بنامیم، چرا که نخستین گروهها، حلقهها و پیوندها، بین همین وبلاگها در وب پدید آمد. گرچه امروز وب، به لطف شبکههای اجتماعی و ابزارهای وب۲ شلوغتر و پرجمعیتتر شده است، و گرچه مطالب خواندنی و حرفهای حساب زیادی را میتوان در این شبکهها یافت، اما هنوز هم وبلاگها جایگاه ویژهای در تولید محتوا دارند. رسم امروز این است که ۵ وبلاگ جدیدی که جالب یافتهایم را لیست کنیم. اما بنا به شرایط امروز، که بسیارند وبلاگهایی که بلاگستان را آغاز کردند و حالا کنار نشستند، خواستم تا لیستی از این به اصطلاح پدران بلاگستان فارسی منتشر کنم، تا شاید رغبتی شود برای عدهای که نوشتن از سر گیرند. این لیست سالیان پیش به همت اسد علیمحمدی عزیز و با نام کلاسیکهای بلاگستان منتشر شد. گرچه شاید عدهای از آن جا مانده باشند، اما به هر حال بد نیست برخی خاطرات را دوباره زنده کنیم: لیست وبلاگهای کلاسیک ایرانی به ترتیب حروف الفبا: آ: آشپزباشی/ آق بهمن/ آزادنویس/ آچار فرانسه / آبی، خاکستری، سیاه /آونگ خاطرههای ما / آفتابپرست / آب / آبچینوس / آتشکده / آقاخره / آوازهای خاربیابان / آسپرین / آبی کوچک آرامش/ آواز عابری غریب / آلوچه خانم / آورا / آیدا ا: ارزیابی شتابزده / الپر / امشاسپندان/ از پشت یک سوم/ الیزه/ افسون فسرده / از زندگی/ این خانه سیاه است / اکسیر / الوند / الهه مهر / علی اوحدی / ایران بان / ب: بلاگنوشت /باران دردهان نیمهباز/ بابونه / بیلی و من/ بوی کاغذ / بیداد / بیبی باران/ پ: پویا/ پارسانوشت/ پینگفلودیش / پزشک ۷۸ / پنجره التهاب / پیام ایرانیان / پسر معمولی / ت: تیلا کاکتوس / تارنوشت / تادانه / ح: حضور خلوت انس / حسن درویشپور / حباب/ حوا / حرف حساب / خ: خوابگرد / خیال تشنه / خوابزمستانی / خورشیدخانم/ خسنآقا/ خانم حنا /خدابیامرز/خطورات سینا هدا / د: دات/ دختر همسایه / داریوشکبیر/ دلم چون دریاست/ دکتررضا / دوستداران حیوانات و محیط زیست / ر: رنگین کلام / رضاناظم / روزگار ما / راز/ رکگو/ روزنامهنگارنو / روبو / رادیوسیتی ز: زیتون/ زنانهها / زن نوشت/ زهرا/ زندگی دوگانه اینانا/ زاگرس / س: سلمان / سردبیر خودم/ سعید حاتمی /سیپریسک/ سیبستان / سی و پنج درجه/سرزمین آفتاب / سیاورشن / سبیل طلا / سانتیمانتال / سینا / سایه / سرزمین رویایی /سپینود / ش: شبنم فکر/ شیندخت / شمال از شمال غربی / شبتار / شیدا / شراگیم / ص: صفحهی سیزده/ ض: ضدخاطرات/ ع: عبدالقادر بلوچ / عمو اروند/ عاقلانه / عصیان / غ: غربتستان/ غلاف تمام فلزی / ف: ف.م.سخن / فانوس آزاد / فرانکولا / ق: قاصدک / قمار عاشقانه / ک: کلاشینکف دیجیتال / کتابلاگ / کتاب شاهدخت سرزمین ابدیت / کلاغ سیاه / گ: گاوخونی / گیلهمرد آرمین/ گناهکار / ل: لنیوم / لگوماهی/ لیلای لیلی / م: ملکوت/ مریم اینا / مجید زهری/ ملاحسنی / من و ام اس / میداف / مریم گلی / مهرواژ /موومان پنجم / مردتنها / میرزا پیکوفسکی / مسافر / مخلوق / مژدگانی / ن: ناتور/ نیکآهنگ / نقطه ته خط / نصیری فتو / نیاک / نوشی و وجوجههایش / نازخاتون / نسب آنلاین / نق نقو / و: وب نوشت/ وفادار دلشکسته / و یکی گفت: راهی را برویم که حتماً برسیم ی: یک پنجره / یاداشتهای تنهایی/ یک جستجوی همیشگی / یک اهری و اتفاقات ساده /یک لیوان چای داغ / یرقان / یک وجب خاک اینترنت / اگر وبلاگی را میشناسید که باید به این لیست اضافه شود، خبر کنید!آنان که بلاگستان را آغاز کردند…
http://goo.gl/ihq9z
اشاره تلافی جویانه: مطلبی که می خوانید ( لینک بالا و زیر) از سری یادداشت های من است و انتشار آن در سایت الف الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از مطالب آن سایت نیست. :)
سفارت ایران رمضان را با مالزی شروع و با ایران تمام کرد
دست از "سر" وجود، چو "مردان" ِ ره بشوی
تا کیمیای "عشق" بیابی و "گــَر" شوی
تو را
انتخاب
می کنم،
تو هم
مرا.
دیگر
به امنیت هیچ کداممان
صدمه وارد نمی شود.
سرشارم از
آرزو و تمنا:
می خواهم
"سلطان نمک" ایران باشم
نمک های داخلی
همه
خنده می زنند
بر حدیث گندپدر،
همه را به یک چشم می دید
پا توی یک کفش می کرد
و عوض خرخر، خس خس می کرد
جنگ که تمام شد
از پدر چیزی حدود 30 درصد مانده بود
حالا که دیپلم ریاضی گرفته ام میفهمم
ما 100 درصد به پدر مدیونیم
نه 70 درصد